<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809</id><updated>2011-06-08T11:03:11.088+04:30</updated><title type='text'>Chakame</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://chakame.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>86</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-115118740606859089</id><published>2006-06-25T01:44:00.000+03:30</published><updated>2006-06-25T01:46:46.483+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>salam&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-115118740606859089?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/115118740606859089'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/115118740606859089'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2006_06_01_archive.html#115118740606859089' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-114648442567590742</id><published>2006-05-01T15:20:00.000+03:30</published><updated>2006-05-01T15:23:45.850+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>بدون شرح&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-114648442567590742?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/114648442567590742'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/114648442567590742'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2006_05_01_archive.html#114648442567590742' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-114392549728238144</id><published>2006-04-02T00:33:00.000+03:30</published><updated>2006-04-02T00:34:57.293+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>سال نو مبارک&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-114392549728238144?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/114392549728238144'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/114392549728238144'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2006_04_01_archive.html#114392549728238144' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-112777631874404576</id><published>2005-09-27T02:40:00.000+03:30</published><updated>2005-09-27T02:41:58.750+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>يادي از«اول مهر»، روز شروع مدارس در ايران&lt;br /&gt;. . . زندگي راستي چه زود مي‌گذرد! انگار همين ديروز بود. وقتي که از مدرسه مي‌آمديم، با بغضي چمبره زده در گلو و کف دستي تاول زده از ترکۀ آلبالو، و مادر که دلسوزانه به تسلاي ما، و يا شايد به دلوجوئي از خودش، با همۀ دانايي که داشت زمزمه مي‌کرد: «بچه جون تو هنوز نميدوني. از قديم گفته‌اند چوب معلم گُله . . .!»واقعا که زندگي راستي چه زود مي‌گذرد! انگار همين ديروز بود که مادر با تعجيل و شتابي در قدم‌هايش دست تو را گرفته بود و در درازناي خياباني آنسوترک محله و خانه کشيده مي‌شد و به دنبال خودش مي‌کشاندت. دير شده بود. آنقدر که در خانه دل دل کرده بودي و به دلشورۀ اولين روز مدرسه پا از پا برنداشته بودي، دير شده بود.مادر با گام‌هاي کشيده‌اش تو را به دنبال مي‌کشيد و بال چادرش در باد بال بال مي‌زد و کشيده مي‌شد. رگه‌اي از سوز سرما در تن هوا بود. دست مادر اما گرم و مهربان. گاهي که قدم‌هايش را سست مي‌کرد تا نفست راست شود و پس نيفتي، فرصتي مي‌شد تا نگاهت به نگاهش بيفتد. نگاهي که آميزه‌اي از غرور و ترحم بود. (غرور شايد از اينکه فرزندش به بار نشسته و به سن مدرسه رسيده. ترحم اما چرا. . .!؟) مي‌بردت تا تو را به مدرسه بسپاردت. مي‌رفتيد تا تو بماني و او برگردد. تجربۀ اولين جدايي‌ات شايد. تو در آن سوي در و ديوار و نيمکت و تخته‌هاي سياه مي‌ماندي و مادر تمام راه را، و اين بار نه به شتاب، که انگار دل‌شکسته و پاره‌اي از جانش در جايي جاي مانده برمي‌گشت، شايد حتي پاي چشمش هم تر شده بود. نمي‌دانستي. ولي اين را مي‌دانستي و حتما امروز هم به ياد داري. اينکه چه دلتنگ شده بودي. چه تنها مانده بودي. غربت غروبي پاييزي بر دلت نشسته بود و تو در خودت شکسته بودي. . . مادر رفته بود و تو انگار تازه معناي آن حس ترحم را در نگاهش مي‌فهميدي. راستي که چقدر قابل ترحم بودي آن‌روز. . . روز اول مهر ماه سالي که براي اولين بار به مدرسه رفتي. . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زندگي راستي چه زود مي‌گذرد. انگار همين ديروز بود. درازناي درد را مي‌گويم که از بند انگشت شروع مي‌شد و تا فرق سر تير مي‌کشيد.درد که مي‌گويم، نه آنقدر سخت که مثل مردن. شايد آنقدر تلخ و عذاب‌آور که مثل شکنجه.معلم خط را مي‌گويم. قلم‌هاي ني را که يادت هست؟ بارها از خودمان پرسيديم چرا وقتي معلم خط با هر چه زور که داشت شکنندگي انگشتانمان را در بند بند ني ضرب مي‌کرد، قلم ني نمي‌شکست!؟راستي که چه قلم‌هايي داشتيم. چه شيشه‌هاي مرکب‌هايي. چه ليقه‌هاي دواتي. . . يادت هست؟ چه خطي مي‌نوشتيم. «جور استاد به از مهر پدر» چه مي‌دانستيم. شايد هم استاد خط داشت جور مهر پدر را مي‌کشيد و ما نمي‌فهميديم.حرف مادر را يادت هست؟ اينکه: «بچه جون تو هنوز نمي‌فهمي. از قديم گفته‌اند چوب معلم گُله» و عجيب اينکه امروز و هنوز هم نمي‌فهميم. اينکه چرا و چطور يک معلم مي‌توانست آنهمه بد باشد.ولي نه. از حق هم نبايد گذشت. معلم‌ها همه هم آنقدرها بد نبودند. از اجبار و اتفاقي که شايد چند نفري را هم به کلاس و لباس معلم‌ها کشانده بود بگذريم، به گذار ايثار و مدرا و محبت مي‌رسيم که بسياري از معلمان من و تو از ساکنان قانع و صبور آن بودند.چارسوق اين گذر به شمع وجود آن نازنينان روشن بود، و هم آنان، قلندران بيدار شب‌هاي بلند ندانستن‌هاي من و تو بودند. پس، يادشان در تاريک‌خانۀ خاطر ما روشن باد.&lt;br /&gt;راستي که اين قافلۀ عمر چه زود مي‌گذرد! اول مهر ماه سالي که پشت نيمکت مدرسه‌اي در جايي از آنجا که زبان همکلاس و معلم و درس و کتابش زبان مادر بود و زبان مادري‌مان بود، تا امروز اول مهر ماه که ايستاده يا نشسته‌اي در گوشه‌اي از سرزميني که پدري نيست و زبانش هر چه که هست، مادري نيست.راستي که چقدر دلم تنگ است براي آن نيمکت چوبي رو به تخته سياه مدرسه‌ام. براي همهۀ بچه‌ها در حياط مدرسه. براي نقشۀ ايراني که آنجا در کلاس و بر ديوار آويزان بود. براي صداي گرم و روشن معلمم که به زبان مادري از سرزمين پدري مي‌گفت. . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و بالاخره که امروز، در خطي از مدارات دوم يا سوم زمين باز به هم مي‌رسيم. با کوله‌باري از خاطرات و يادها. خاطرات و يادهايي که در گذران اينهمه سال جاي جاي کمرنگ و بيرنگ شده. درست مثل رنگ جوگندمي موهاي من و تو. به هم مي‌رسيم. نگفته، انگار که گفته‌ايم، گذشته‌ها گذشته. حالا ديگر نگران سرزمين پدري‌امان هستيم و زبان مادري بچه‌هايمان.قافلۀ عمر مي‌گذرد. و چه تند و با شتاب. من و تو نيز با اين قافله همراهيم و مي‌رويم. خاطرات و يادهايمان پاک و کمرنگ مي‌شود. رشته‌هاي نقره‌اي و سفيدي که به نقد جواني خريده‌ايم، زينت موهايمان مي‌شود و نگاه‌هايمان نگران آينده است. ما ـ من و تو ـ ما همدرس و مدرسه‌اي‌هاي قديم. همکلاسي‌هاي آن‌روزها. . .&lt;br /&gt; برگرفته از وبلاگ پرند&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-112777631874404576?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/112777631874404576'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/112777631874404576'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2005_09_01_archive.html#112777631874404576' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-112404913774637855</id><published>2005-08-15T00:20:00.000+04:30</published><updated>2005-08-15T00:22:17.753+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>تفاوتهاي زنان و مردان&lt;br /&gt;      آينده:&lt;br /&gt;   يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود.&lt;br /&gt;      موفقيت:&lt;br /&gt; يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است كه بتواند چنين مردي راپيدا كند.&lt;br /&gt;      روابط:&lt;br /&gt;      اول از همه، يك مرد يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد. وقتي رابطه اي تمام   ميشود، زن شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش ميگشايد و نيز&lt;br /&gt;      شعري با عنوان "همه مردها نادانند" مي سرايد. سپس به ادامه زندگيش ميپردازد.&lt;br /&gt;      مرد هنگام جدايي اندكي مشكلاتش بيشتر است. 6 ماه پس از جدايي ساعت 3 نيمه شب   يك پنجشنبه، تلفن ميزند و ميگويد: "فقط ميخواستم بدوني كه زندگيمو از بين&lt;br /&gt;      بردي، هيچوت نمي بخشمت، ازت متنفرم، تو يه ديوانه اي، ولي ميخوام بدوني باز   هم يه فرصتي برامون باقي مونده." نام اين كار تماس تلفني "ازت متنفرم/عاشقتم"   است كه 99 درصد مردان حداقل يك بار آنرا انجام ميدهند. برخي كلاسهاي مشاوره  اي مخصوص مردان براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشود كه معمولا تاثيري در بر  ندارند.&lt;br /&gt;      ازدواج:&lt;br /&gt;      يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند، ولي تغيير نميكند.       يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواج ميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند&lt;br /&gt;      بلوغ:&lt;br /&gt;      زنان بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند مانند   يك انسان بالغ رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده&lt;br /&gt;      و رفتارهاي ناپخته دارند. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان   به ندرت سرانجام پيدا ميكنند.&lt;br /&gt;      فيلم كمدي:&lt;br /&gt;      فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي  شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن&lt;br /&gt;      است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و   شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند.&lt;br /&gt;      دست خط:&lt;br /&gt;  مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ   غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به  "ي" ها و ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده،   رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد.&lt;br /&gt;      حمام:&lt;br /&gt;      يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود دارد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح،  خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور&lt;br /&gt;      متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را    شناسايي كند.&lt;br /&gt;      خواروبار:&lt;br /&gt;      يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به  فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني&lt;br /&gt;      ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي   خرد.&lt;br /&gt;      بيرون رفتن:&lt;br /&gt;      وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني براي بيرون رفتن حاضر  است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي&lt;br /&gt;      آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود.&lt;br /&gt;      گربه:&lt;br /&gt;      زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود   زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند.&lt;br /&gt;      آينه:&lt;br /&gt;      مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه    اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق، پنجره&lt;br /&gt;      هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان...&lt;br /&gt;      تلفن:&lt;br /&gt;      مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري  به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم   باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت    ديگر با هم شروع به صحبت كنند.&lt;br /&gt;      آدرس يابي:&lt;br /&gt;      وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه  توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را به نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور  خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه اين ميگويند: "فكر كنم يه راه بهتر پيدا  كردم،" و "ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم."&lt;br /&gt;      پذيرش اشتباه:&lt;br /&gt;      زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را    پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است.&lt;br /&gt;      فرزند:&lt;br /&gt;      يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار، آرزوها و&lt;br /&gt;      روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در   خانه زندگي ميكنند.&lt;br /&gt;      لباس شيك پوشيدن:&lt;br /&gt;      يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و  گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند.&lt;br /&gt;      شستن لباسها:&lt;br /&gt;      زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي موجود   در كمد، حتي روپوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را مي پوشند و هنگاميكه&lt;br /&gt;      لباس تميزي باقي نماند، يك لباس كثيف بر تن نموده و كوه ايجاد شده از لباسهاي    چرك خود را با آژانس به خشك شويي منتقل ميكنند.&lt;br /&gt;      عروسي:&lt;br /&gt;      هنگام ياد كردن از عروسي ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت ميكنند، مردان    درباره "ميهماني هاي دوران مجردي."&lt;br /&gt;      اسباب بازي:&lt;br /&gt;      دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي ميرسند علاقه  شان را از دست ميدهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي رها نميشوند. با بالا&lt;br /&gt;      رفتن سن آنها اسباب بازي هايشان نيز گران قيمت تر و پيچيده تر ميشوند. نمونه   هاي از اسباب بازيهاي مردان: تلويزيون هاي مينياتوري و كوچك، تلفنهاي  اتومبيل، مخلوط كن و آب ميوه گيري، اكولايزرهاي گرافيكي، آدم آهني هاي  كنترلي، گيمهاي ويدئويي، هر چيزي كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل  براي كار كردن به شش باتري نياز داشته باشد.&lt;br /&gt;      گل و گياه:&lt;br /&gt;      يك زن از شوهرش ميخواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب    ميدهد. زن پنج روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برميگردد. كسي نميداند چرا اين اتفاق افتاده است.&lt;br /&gt;      سبيل:&lt;br /&gt;      بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود    ندارد كه با سبيل زيبا بنظر برسد.&lt;br /&gt;      اسامي مستعار:&lt;br /&gt;      اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين،   عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را يلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد.&lt;br /&gt;      پرداخت صورتحساب ميز:&lt;br /&gt;      وقتي صورتحساب را مي آورند، با اينكه كلا 15هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش  و مهرداد هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند.  وقتي دختران صورتحساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند.&lt;br /&gt;      پول:&lt;br /&gt;      يك مرد 2000 هزار تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن   1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد.&lt;br /&gt;      بگو مگوها:&lt;br /&gt;      حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد،  شروع يك بگو مگوي ديگر خواهد بود.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-112404913774637855?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/112404913774637855'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/112404913774637855'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2005_08_01_archive.html#112404913774637855' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-111775539617629457</id><published>2005-06-03T04:05:00.000+04:30</published><updated>2005-06-03T04:06:36.180+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>تحریم یا شرکت در انتخابات ، مسئله این است ....(2)&lt;br /&gt;در مبحث قبلی به رقابتهای انتخاباتی در کشور و افرادی که کاندیدا هستند اشاره ای کوتاه کردیم که در واقع مقدمه ای است برای رسیدن به مطالب بعدی که به آنها خواهیم پرداخت.&lt;br /&gt;امروز این برهمگان روشن است که دموکراسی بی نقص ترین شیوه برای اداره کشورهاست ، بقول چرچیل نخست وزیر بریتانیا در زمان جنگ دوم جهانی دموکراسی بدترین شیوه اداره هر کشور است اما بشر هنوز شیوه ای بهتر از آن برای اداره کشور ابداع نکرده است .&lt;br /&gt;در سیستم جمهوری اسلامی ایران یا کلا هر سیستمی که مبتنی بر ایدئولوژی پایه گذاری و اداره شود اصولا مردم نقشی ندارند زیرا که سیستم به ایدئولوژی وفادارتر است تا به مردم ، در این نوع سیستمها مردم یا به عبارتی توده ها تنها بازیچه ای در دست حاکمانند که برای ژستهای خارجی حداکثر بعنوان ابزاری بکار گرفته می شوند . اثبات این نکته پیچیدگی ندارد زیرا حتی طرفداران دکتر معین بعنوان اصلاح طلبان پیشرو نیز اصرار بر مشارکت برمردم در صدر همه امور دارند در صورتیکه در کشورهایی که دموکراسی در آنها نهادینه شده است و دولتها نیاز به ژستهای اینگونه ندارند بیشتر کیفیت انتخاب مهم است تا کمیت شرکت کنندگان زیرا در این کشورها بصورت پیش فرض عده بسیار زیادی از مردم چون در خود تخصصی در زمینه مسائل سیاسی ، اقتصادی و... احساس نمی کنند ترجیح می دهند به نخبگان جامعه خود اعتماد کنند و با شرکت نکردن در انتخابات این لطف را به جامعه می کنند که دچار اشتباه نشوند. اما در کشور ما افتخار می کنند که در فلان دهات دور افتاده پیرمرد یا پیرزنی صد و چند ساله با هزار سلام و صلوات در انتخابات شرکت کرده است در حالیکه نه سوادی دارد و نه آگاهی نسبت به مسائل مختلف جامعه ، اما افتخار می کنند که در تعیین سرنوشت !!!! خود شرکت کرده است . این نوع کارها جز مضحکه ای نیست زیرا اگر دموکراسی در جامعه نهادینه شده باشد اصولا کمیت شرکت کنندگان اهمیتی ندارد اتفاقا اگر در جامعه ای بیش از 70 درصد افراد در انتخابات شرکت کنند نشانه ای از وجود عدم توازن در جامعه تلقی می شود زیرا دموکراسی همراه با خود تخصص گرایی و عدم علاقه بعضی قشرهای جامعه به شرکت در انتخابات را دارد.&lt;br /&gt;نمونه های دموکراسی های صددرصدی را درکشورهایی چون عراق زمان صدام – کره شمالی – کوبا و چند نوع از این کشورها دیده ایم .&lt;br /&gt;به نظر من تعداد کمی که انتخاب درستی بکنند بهتر از تعداد زیادی است که انتخاب غلط انجام دهند و هزینه های بی شماری را به گردن همه افراد جامعه قرار دهند .&lt;br /&gt;نمونه هایی وجود دارد از زمانی که در جامعه ما نخبگان و افراد تحصیل کرده زمام امور در انتخابات را در دست نگرفتند که به نتایج بدی منتهی شد (انتخابات شورای شهر دوم- مجلس هفتم) در این حالت توده مردم وارد صحنه شد و شد آنچه نباید می شد.&lt;br /&gt;اما زمانی هم هست که توده مردم دست در دست نخبگان سیاسی همه به قهقرا می روند که تبدیل به یک فاجعه می شود که از انقلاب 57 می توان بعنوان نمونه نام برد .&lt;br /&gt;پس به این نتیجه می رسیم که نخبگان سیاسی – اقتصادی و فرهنگی هر جامعه همواره باید در مسیری جدای از توده ها حرکت کنند تا باعث فاجع نشود و هم باید بتوانند رهبری بخش عظیمی از توده ها را با جهت دادن به خواسته های آنها در مسیر صحیح عهده دار شوند تا نتایج بد دموکراسی مهار شود.&lt;br /&gt;(ادامه دارد)&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-111775539617629457?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/111775539617629457'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/111775539617629457'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2005_06_01_archive.html#111775539617629457' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-111766390869119184</id><published>2005-06-02T02:40:00.000+04:30</published><updated>2005-06-02T02:41:48.696+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>تحریم یا شرکت در انتخابات ، مسئله این است ....(1)&lt;br /&gt;این روزها در میان طیفهای مختلف جامعه بحث شرکت یا عدم شرکت در نهمین انتخابات ریاست جمهوری بحثی است داغ و پر مخاطب که افراد مختلف نظرات خود را پیرامون این مسئله بیان می کنند که این از دو جهت جای بسی خوشحالی است :&lt;br /&gt;1-     جامعه جوان ایران در حال رسیدن به بلوغ تاریخی خویش است بلوغی که از انقلاب مشروطیت آغاز گشته و فرایندی است کند اما بی بازگشت .&lt;br /&gt;2-     جامعه ایران دانسته است برای زندگی بهتر باید بر سرنوشت خویش تاثیرگذار باشد و بهترین راه برای نیل به این هدف دموکراسی است .&lt;br /&gt;اما آیا در شرایط فعلی که کشور ما دچار مشکلات عریض و طویل ناشی از ربع قرن حکومت اسلامی است کدام راهکار باید از سوی سیاستمداران و مردم اتخاذ گردد که نتیجه ای مطلوب در بر داشته باشد این سوالی است که تا دو هفته جوابی خواهد داشت و در آن هنگام همه ما می فهمیم که کدام راهکار توسط توده مردم انتخاب شده است.&lt;br /&gt;در همه جای دنیا سیاست یک علم است علمی که افراد پس از سالها تحصیل آکادمیک و تجربه اندوختن در سطوح پایین تر مسئولیت بدست می آورند و در کشورهای پیشرفته افراد در سنین بین 45 تا 60 سال که بلوغ خود در عرصه مدیریت و سیاست رسیده اند می توانند مسئولیت مهمی چون نخست وزیری یا ریاست جمهوری را بعهده بگیرند که همانطور که همه می دانیم در کشور ما بخاطر قانون اساسی ناقصی که موجود است و عدم وجود سندیکاها ، احزاب و نهادهای مدنی این روند عملا وجود ندارد .&lt;br /&gt;در این میان است که ناگهان افرادی بعنوان کاندیداهای ریاست جمهوری مطرح می شوند که نگاهی به اسامی و سوابق آنها نشانه خوبی به مردم نمی دهد .&lt;br /&gt;کاندیداهای اصلاح طلبان :&lt;br /&gt;سه کاندیدای به ظاهر اصلاح طلب افرادی هستند که دوتن از آنها هیچ پایگاه مردمی ندارند طوریکه گویا از سر لج بازی کودکانه وارد این بازی شده اند ، روحانی کاندیدای مدعی اصلاح طلبی در آخرین انتخابات تهران حتی نتوانست در جمع سی نفره قرار گیرد و حتی در دوره قبل از آن نیز که اصلاح طلبان کرسیهای مجلس را فتح کردند این فرد در تهران نفر 26 یا 27 بود بنابراین هیچ منطقی توجیه گر حضور وی در انتخابات نیست ، بقول دوستی عمر فکری این جماعت سالهاست که به پایان رسیده است .&lt;br /&gt;اما دکتر معین شاخص ترین کاندیدای اصلاح طلبان است که پس از کش و قوسی چند روزه وارد عرصه کارزار شده است ، او که پزشک است حداکثر می توانست مدیر یک دانشگاه پزشکی باشد نه رئیس جمهور ، بر می گردیم به صحبت بالا ریاست دولت علم می خواهد و یک پزشک نمی تواند در این مسند طبق استانداردهای جهانی قرار گیرد زیرا ماهیت علمی که او آموخته است با این کار سنخیتی ندارد.&lt;br /&gt;درباره کاندیداهای محافظه کار نیز چندان تفاوتی نمی کند ، از شهرداری که هوای ژاک شیراک شدن در سر دارد تا خلبانی که بقول مسعود بهنود در ظاهرش توهینی به مردم است تا سردار شکست خورده جنگ و البته سردار شکست خورده سازندگی و رئیس نچسب سابق صدا و سیما که حتی ظاهر جذابی هم ندارد هیچ کدام نمی توانند مشکل گشای کلاف سردرگم ایران شوند زیرا همه آنها در پستهای سابق خودشان نه تنها راه گشا که خود عامل بسیاری از مشکلات بوده اند پس کسی که در پستهای پایین تر طبق یک محاسبه ساده مهندسی ناموفق عمل نموده است چگونه می تواند در پستی بالاتر با اختیارات بیشتر و البته درصد خطای بالاتر زندگی بهتری را برای مردم فراهم آورد.&lt;br /&gt;(ادامه دارد)&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-111766390869119184?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/111766390869119184'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/111766390869119184'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2005_06_01_archive.html#111766390869119184' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-111383828608087728</id><published>2005-04-18T19:55:00.001+04:30</published><updated>2005-04-18T20:01:26.080+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>وقتی آدم نمی نویسه خیلی سخت می شه نوشتن و گفتن ، اما بالاخره وبلاگ باید آپدیت بشه دیگه.&lt;br /&gt;این روزها حسابی همه سرشون گرمه ، بعد از خوردن و خوابیدنهای نوروز یا مسافرتهای نصف و نیمه اش همه درگیر کار شدند ، انشائ االله مبارک باشد بالاخره می خواهیم در دولت کریمه اسلامی در زمانی که ظهور آقا امام زمان بسیار بسیار نزدیک است !!!!! بد است که دارالقرای اسلامی از کشورهایی مثل آمریکا و ژاپن و اروپایی های کافر از لحاظ اقتصادی عقب مانده تر باشد.&lt;br /&gt;خدا را شکر از لحاظ معنوی که بهترین در دنیا هستیم ، مطمئنا با حضور گسترده و پرشکوه در انتخابات آینده اقتصادی کشور امام زمان را هم تامین می کنیم.&lt;br /&gt;اینهم بعنوان دروغ سیزده بپذیرید.&lt;br /&gt;تا بعد ......&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-111383828608087728?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/111383828608087728'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/111383828608087728'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2005_04_01_archive.html#111383828608087728' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-111383803837626310</id><published>2005-04-18T19:55:00.000+04:30</published><updated>2005-04-18T19:57:18.376+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>وقتی آدم نمی نویسه خیلی سخت می شه نوشتن و گفتن ، اما بالاخره وبلاگ باید آپدیت بشه دیگه.&lt;br /&gt;این روزها حسابی همه سرشون گرمه ، بعد از خوردن و خوابیدنهای نوروز یا مسافرتهای نصف و نیمه اش همه درگیر کار شدند ، انشائ االله مبارک باشد بالاخره می خواهیم در دولت کریمه اسلامی در زمانی که ظهور آقا امام زمان بسیار بسیار نزدیک است !!!!! بد است که دارالقرای اسلامی از کشورهایی مثل آمریکا و ژاپن و اروپایی های کافر از لحاظ اقتصادی عقب مانده تر باشد.&lt;br /&gt;خدا را شکر از لحاظ معنوی که بهترین در دنیا هستیم ، مطمئنا با حضور گسترده و پرشکوه در انتخابات آینده اقتصادی کشور امام زمان را هم تامین می کنیم.&lt;br /&gt;اینهم بعنوان دروغ سیزده بپذیرید.&lt;br /&gt;تا بعد ......&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-111383803837626310?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/111383803837626310'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/111383803837626310'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2005_04_01_archive.html#111383803837626310' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-111136103811470684</id><published>2005-03-21T02:52:00.000+03:30</published><updated>2005-03-21T02:53:58.116+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>باز نوروز آمد و بوی دیوانه کننده بهار  . بوی نوازش دهنده جان عاشقان و یادگار غلبه سبزی و پاکی بر جان وتن طبیعت و آدمیان، و چه زیباست این نوروز آنهنگام که درک شود و زیبایی آن با زشتی مادیات آغشته نگردد.&lt;br /&gt;عید است و موسم گل و عشق و جوانی و شور و دلواپسیهای عاشقانه برای سال پیش رو و این حکایت آدمی است که همواره از نیامده می هراسد و بر گذشته افسوس می خورد.&lt;br /&gt;ما آدمیان را گویا نوروز فرصتی است برای دیدن زیباییهای طبیعت و به خود اندیشیدن و نگرشی نو در چارچوب برنامه ای نو برای آینده زندگی و زیستنی بهتر و آینده ای ناب تر و بهتر.&lt;br /&gt;به امید زیباترین لحظه ها برای همه انسانهای با شرافت و وطنی آباد و آزاد و زیستنی پر از مهر و سعادت.&lt;br /&gt;مهربانم ، با تو نوروز به رنگ دگر است&lt;br /&gt;با تو نوروز، با نو شدنی همراه است&lt;br /&gt;با تو نوروز همه اش خوشبختی است&lt;br /&gt;همه اش بهروزی است&lt;br /&gt;و سعادت در آن مستولی است&lt;br /&gt;با تو هر لحظه من نوروز است&lt;br /&gt;با تو از عشق سخن خواهم گفت&lt;br /&gt;امسال و همه سال&lt;br /&gt;تا بدانی که هر لحظه برایم با تو&lt;br /&gt;روز نو نوروزی است&lt;br /&gt;با تو هم پیمانم در چنین نوروزی&lt;br /&gt;در چنین موهبتی&lt;br /&gt;در چنین بستانی&lt;br /&gt;با تو هم آوازم، در ره زندگیم&lt;br /&gt;با تو من عاشق عشقم&lt;br /&gt;نازنین&lt;br /&gt;با تو من عاشقانه ترین آوازم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-111136103811470684?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/111136103811470684'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/111136103811470684'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2005_03_01_archive.html#111136103811470684' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-111070952902180157</id><published>2005-03-13T13:37:00.000+03:30</published><updated>2005-03-13T13:55:29.023+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>نمایشگاه Cebit2005   در آلمان&lt;br /&gt;هنوز هستند كسانى كه بجاى بارگيرى يا پياده‌كردن موسيقى از اينترنت، هنوز سى.دى مى‌خرند؛ با موبايل خود فقط تلفن مى‌كنند، در حاليكه مى‌توانند حتا بدون سيستم جهت‌ياب Navigation اتومبيل خود را پارك كنند؛ عكس‌هايشان را هنوز در آلبوم خانوادگى مى‌چسبانند و نه آنكه در بر روى ديسك كامپيوتر بگذارند. روز چهارشنبه نهم مارس نمايشگاه بين‌المللى عظيم CeBIT در شهر هانوفر آلمان گشايش يافت و اين تنها مصرف‌كنندگان نيستند كه از اين نمايشگاه ديدار خواهند كرد.&lt;br /&gt;ديگر آنزمان گذشته است كه صنعت كامپيوتر تصور مى‌كرد كه در نمايشگاه CeBIT تنها كارشناسان اين رشته را به نمايشگاه جذب كنند و بازديدكنندگان خصوصى را كه بيشتر مزاحم بودند را به قسمت CeBIT home بفرستند تا به پرسش‌هاى ايشان كه بيشتر براى كاربرد خصوصى از كامپيوتر بوده، در اين قسمت پاسخ داده شود. ولى مدت پنج سال است كه اين home ديگر برچيده شده است و ديگر كسى به ذهنش خطور نمى‌كند كه دو بخش كامپيوتر PC، يعنى home و business را از يكديگر جدا كند، برعكس اين دو دنياى PC بطور روزافزونى در تنگاتنگ با يكديگر رشد مى‌كنند. بايد پرسيد، اين رشته‌ى اقتصادى بدون كاربران خصوصى چه سرنوشتى خواهد داشت؟&lt;br /&gt;بايد گفت كه نمايشگاه CeBIT 2005 سمت و سوى اين رشته‌ى اقتصادى را دقيق‌تر روشن مى‌كند: كامپيوتر مدت‌هاست كه بخشى از حيات خصوصى انسان‌ها شده و اين گرايش بطور فزاينده‌اى ادامه خواهد داشت: از مينى‌كامپيوترها براى تلفن‌كردن موبايل استفاده مى‌كنيم، پول نقدمان را از اتومات‌هاى كامپيوترى بانك‌ها دريافت مى‌كنيم، اتومبيل‌مان را مجهز به دستگاه‌هاى مختلف ديجيتال كامپيوترى كرده‌ايم و عكس‌هايمان را در دوربين ديجيتالى ضبط كرده و بر روى CD مى‌سوزانيم.&lt;br /&gt;كاربرد امكانات كامپيوترى در حيات خصوصى انسان‌ها لحظه به لحظه رو به فزونى است. كامپيوتر ديگر تنها يك ابزار كمكى براى عقلايى كردن كار و توليد نيست. كامپيوتر مدت‌هاست كه ديوار بى‌اعتمادى و شك و ترديد شهروندان را شكسته است. حال اين مصرف‌كننده است كه بايد پا به پاى ابداعات و توليدات جديد حركت كند، و يا اينكه اين رشته‌ى اقتصادى بر اساس نياز مصرف‌كنندگان جهت گيرد.&lt;br /&gt;نرم‌افزارهايى موسوم به Killerapplication كه چندين وظيفه را برعهده دارند، مانند تنظيم خانگى موسيقى، ويدئو، عكس، فيلم و اينترنت، بطوريكه در هر اتاقى بتوان از آن استفاده كرد و همه از يك كامپيوتر هدايت مى‌شوند و همين كامپيوتر همزمان شوفاژ و آژير خطر خانه و سيستم تلفن را هم كنترل مى‌كند، چنين نرم‌افزارى هرچند كه در نمايشگاه CeBIT هنوز عرضه نشده، ولى شواهدى در دست است كه در آينده‌اى نزديك چنين امكانى در اختيار كاربران قرار خواهد گرفت.&lt;br /&gt;تا دستيابى بى‌عيب و نقص به اين امكان، بى‌شك توليدات پر از نقص وايراد به بازار خواهد آمد، ولى ضبط مستقيم ويدئويى بدون ميان‌پرده‌هاى تبليغاتى بر روى ديسك سخت و يا موبايل‌هاى UMTS كه مى‌توان بر روى صفحه‌ى آن فيلم تماشا كرد و يا يك PC براى اتومبيل، همه‌ى اينها پرسش‌هايى براى آينده‌ى نزديك هستند.&lt;br /&gt;نمايشگاه CeBIT 2005 به افكار عمومى نشان‌ مى‌دهد كه چه امكاناتى در پس اين صنعت نهفته مانده كه مى‌تواند در حوزه‌ى خصوصى شهروندان تأثيرات شگرف از خود برجاى گذارد&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-111070952902180157?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/111070952902180157'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/111070952902180157'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2005_03_01_archive.html#111070952902180157' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-110893952253396721</id><published>2005-02-21T02:14:00.000+03:30</published><updated>2005-02-21T02:15:22.536+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>اما نسل بعد از انقلاب........&lt;br /&gt;نسلی که در میان خون و آتش پدید آمد ، نسلی که ثمره انقلابی خونین بود ثابت کرد که تئوری های بزرگان جامعه شناسی و علوم سیاسی درست است . به این دلیل که این نسل فاصله بسیاری با نسلهای پیش از خود دارد و نگاهی متفاوت به پیرامون خود ، از این رو همواره با نسل پیشین در حال ستیز ظاهری و باطنی است این نسل در میان شعارهای گوشخراش انقلابی بار آمده است و جالب اینکه کمترین علاقه ای به این شعارها ندارد برای او خود زندگی مهم است . نسل سوخته نسل اعتیاد و اکس و پارتیهای شبانه (آنهم با هزاران ترس و خطر) نسل وقیح از نظر پیشینیان و نسلی که به سادگی از پدران خویش انتقاد می کند و هر آینه اعتقادات آنان را به مضحکه می گیرد نسل انقلاب در جولانگاه دهه هشتاد حق خود را از زندگی می طلبد .&lt;br /&gt;در این میان بخشی از این نسل نیز که شاید دل در گرو مذهب دارد در این روزها به عزاداری می پردازد اما چگونه و با چه شیوه ای این مهم است ، این عزاداریها بیشتر به رقصهای کارنوالهای آمریکای جنوبی شبیه است تا عزاداریهای گذشتگان و این است که دل دکانداران دین را می لرزاند دیگر جوانان قصه های آنان را باور ندارند در خوش بینانه ترین حالت برای جوانان مذهبی دهه محرم شبهایی است که آنان در هیئتها و خیابانها عقده های خود را در رقص و پایکوبی خالی می کنند و دیگر جوانان نیز که تکلیفشان مشخص است که دنبال چه هستند .&lt;br /&gt;در واقع محرم بهانه ایست برای پارتی های شبانه در زمانه ای که همه را به نوعی خسته کرده و یک نیاز روحی برای جوانانی محروم از بسیاری امکانات رفاهی و تفریحی.&lt;br /&gt;این نسل بساط خرافه گرایی و دکانداران دین را تعطیل خواهد کرد من در این تردیدی ندارم .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-110893952253396721?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/110893952253396721'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/110893952253396721'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2005_02_01_archive.html#110893952253396721' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-110885135613025727</id><published>2005-02-20T01:45:00.000+03:30</published><updated>2005-02-20T01:45:56.133+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>عاشورا ، حماسه تا واقعیت امروز جامعه ما .........&lt;br /&gt;خارج از این موضوع که چه اعتقادی راجع به مذهب ریشه های تاریخی آن اتفاقاتی که افتاده ، صحت و سقم آن و همینطور برداشت درست و شایسته نسبت به موضوع دین و ایدئولوژی کدام برداشت است اما رفتار شناسی مردم و بسیاری از دکانداران دین در این میان موضوع جالب و قابل اشاره ایست.&lt;br /&gt;حادثه کربلا در تاریخ تشیع بعنوان اتفاقی خونین و دردناک مطرح بوده و از چند قرن گذشته (دقیقا پس از چیرگی تشیع در ایران با شمشیر شاهان صفوی) مردم ایران مناسک بی شماری در رسای این واقعه برگزار می کنند. در گذشته یعنی دوران قاجار و ماقبل از آن که جامعه همچنان حالت سنتی خود را حفظ کرده بود این مراسم رنگ و بوی خاص خود را داشت . بعبارتی اگر به تاریخ ایران از بعد از دانشمندانی چون خیام و بوعلی و ابوریحان به این سو بنگرید شاید قرنها سکوت علمی را در این جامعه مشاهده می کنید که تنها زمینه ای که رشد که می توان آنرا درخشان دانست بخش ادبیات و ظهور بزرگانی چون حافظ و سعدی و مولاناست و الا دانشمندی که در آن دوره شهرتی عالم گیر داشته و بتوان از آن بعنوان افتخاری برای ایران و ایرانی نام برد من به یاد ندارم (به جز یک دوره کوتاه و گذرا در دوران شاه عباس صفوی) پس می توان نتیجه گرفت که ایران قبل از انقلاب مشروطیت از نظر بافت عوام و سنتی تفاوت چندانی با قرنها قبل نداشته است و پیشرفت چندانی در مناسبات عادی مردمان پیش نیامده است .&lt;br /&gt;عزاداری آن دوران حال و هوای خاص خود را داشته و قطعا با بافت فکری آن دوران هر خرافه ای را که انسان بشنود جای تعجبی ندارد . حال این سوال مطرح می شود در ایران امروز چرا شاهد این رفتارها هستیم و آیا دلایل و تفاوتهایی بین این رفتارها و افکار وجود دارد یا خیر؟&lt;br /&gt;اگر تاریخ معاصر ایران را بعد از روی کار آمدن پهلوی بررسی کنیم ، با توجه به اینکه دولتمردان آن دوره دنبال رو مدرنیته و تجدد در تمامی ارکان جامعه بودند و دید آنها ساختن اروپایی در دل خاورمیانه بود بطور طبیعی با اینگونه رفتارهای تاریخی و اغلب خرافه آمیز و خالی از واقعیتهای تاریخی مخالف بودند و این مخالفت را بطور آشکار و پنهان نشان می دادند که این به ابزاری در دست دکانداران دین در راستای رسیدن به اهداف شومشان تبدیل می شد و آنها می توانستند مردم را حول این محور بسیج کنند زیرا هنوز در آن زمان کوس رسوایی آنها اینچنین گوش فلک را کر نکرده بود و از طرفی هم ایرانی را عادت این است که از هر چه نهی شود نا خود آگاه به آن رفتار حریص تر می شود .&lt;br /&gt;این حکایت آن دوران بود.&lt;br /&gt;اما حکایت بعد از انقلاب .....&lt;br /&gt;عده ای چنان شیفته این خرافه ها بودند و باور کرده بودند که در اندک مدتی را قدس از کربلا خواهد گذشت و ایشان را گمان نبود که معادلات جهانی را بیش از هزاران دانشگاه و مرکز علمی شکل می دهند نه مغزهایی بیمار و علیل که همچنان در بند تفسیر وتعبیر قضایای هزار سال پیش نیز عاجز است و دروغهایی بهم می بافد که هیچ کجای تاریخ اثری از آنها نیست .&lt;br /&gt;از آن شیفتگان بسیاری قربانی هوس شوم دیگران گشتند و بسیاری علیل و افسرده همچنان روزگار می گذرانند و در حسرت آرمانهای سوخته اشک می ریزند و نفرین می کنند آنهایی را که فریبشان دادند بی آنکه فکر کنند آن آرمانهااز آغاز دست نیافتنی بودند . عده دیگر نیز به نوکیسگان ثروتمندی تبدیل شدند که هم اکنون چنان بختکی بر روی منابع مالی و اقتصادی کشور افتاده اند و سیری پذیر نیستند.&lt;br /&gt;اما نسل بعد از انقلاب....&lt;br /&gt;(ادامه دارد)&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-110885135613025727?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/110885135613025727'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/110885135613025727'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2005_02_01_archive.html#110885135613025727' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-110807587165435779</id><published>2005-02-11T02:17:00.000+03:30</published><updated>2005-02-11T02:21:11.653+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;br/&gt;&lt;br /&gt;در پيش  بي‎دردان  چرا فرياد  بي‎حاصل  كنم&lt;br /&gt;گر  شكوه اي دارم  ز دل   با  يار صاحبدل  كنم &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;در پرده   سوزم  همچو گل  در سينه  جوشم  همچو مل&lt;br /&gt;من  شمع   رسوا  نيستم  تا  گريه   در محفل  كنم &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;اول  كنم   انديشه اي  تا برگزينم   پيشه اي&lt;br /&gt; آخر به يك  پيمانه  مي  انديشه  را باطل  كنم &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt; آنرو   ستانم  جام  را   آن مايه   آرام  را&lt;br /&gt;تا خويشتن   را لحظه اي  از  خويشتن  غافل  كنم &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;از  گل شنيدم  بوي  او   مستانه  رفتم  سوي  او&lt;br /&gt;  تا چون   غبار  كوي او   در كوي جان منزل  كنم &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;روشنگري  افلاكيم   چون آفتاب  از  پاكيم&lt;br /&gt;خاكي  نيم  تا  خويش  را سرگرم  آب  و گل كنم &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;غرق  تمناي  توام  موجي  ز درياي  تو ام&lt;br /&gt;من نخل سركش  نيستم   تا  خانه  در ساحل  كنم &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br/&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-110807587165435779?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/110807587165435779'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/110807587165435779'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2005_02_01_archive.html#110807587165435779' title=''/><author><name>Sheyda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14550667653295777106</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-110703623548197754</id><published>2005-01-30T01:31:00.000+03:30</published><updated>2005-01-30T01:36:46.033+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="color:#3366ff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="color:#3366ff;"&gt;O' Ali, No one recognized you exept the God and me&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="color:#3366ff;"&gt;&lt;br/&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;ای علی! ترا هیچکس نشناخت جز خدا و من.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3366ff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-110703623548197754?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/110703623548197754'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/110703623548197754'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2005_01_01_archive.html#110703623548197754' title=''/><author><name>Sheyda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14550667653295777106</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-110694901655845165</id><published>2005-01-29T01:18:00.000+03:30</published><updated>2005-01-29T01:35:12.910+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p align="center"&gt;&lt;span style="color:#3366ff;"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;When you feel unlovable, unworthy and unclean&lt;br /&gt;when you think that no one can heal you&lt;br /&gt;Remember, Friend&lt;br /&gt;God Can&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;وقتي احساس ناتواني در دوست داشتن مي‎كني&lt;br /&gt;وقتي احساس بي‎لياقتي مي‎كني&lt;br /&gt;وقتي احساس ناپاكي مي‎كني&lt;br /&gt;وقتي احساس مي‎كني كسي نمي‎تونه دردهاتو التيام ببخشه&lt;br /&gt;به ياد داشته باش دوست من&lt;br /&gt;خدا مي‎تونه&lt;/span&gt;&lt;spandir=ltr&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="color:#3366ff;"&gt;&lt;strong&gt;When you think that all is hidden&lt;br /&gt;and no one can see within&lt;br /&gt;Remember, Friend&lt;br /&gt;God Can&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;وقتي فكر مي‎كني همه چيز پنهانه&lt;br /&gt;و هيچكس نمي‎تونه درون رو ببينه&lt;br /&gt;به ياد داشته باش دوست من&lt;br /&gt;خدا مي‎تونه&lt;/span&gt;&lt;spandir=ltr&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FAdir="&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3366ff;"&gt;And when you have reached the bottom&lt;br /&gt;&lt;span class="GramE"&gt;And&lt;/span&gt; you think that no one can hear&lt;br /&gt;Remember my dear Friend&lt;br /&gt;God Can&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;وقتي به كليد مي‎رسي و فكر مي‎كني&lt;br /&gt;هيچكس صداي ترا نمي‎شنود&lt;br /&gt;به ياد داشته باش دوست من&lt;br /&gt;خدا مي‎تونه&lt;/span&gt;&lt;spandir=ltr&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3366ff;"&gt;And when you think that no one can love&lt;br /&gt;The real person deep inside of you&lt;br /&gt;Remember my dear Friend&lt;br /&gt;God Does&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;وقتي فكر مي‎كني كسي نمي‎تونه&lt;br /&gt;به شخص حقيقي‎اي كه درون توست&lt;br /&gt;عشق بورزه&lt;br /&gt;به ياد داشته باش دوست من&lt;br /&gt;خدا مي‎تونه&lt;/span&gt;&lt;spandir=ltr&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-110694901655845165?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/110694901655845165'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/110694901655845165'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2005_01_01_archive.html#110694901655845165' title=''/><author><name>Sheyda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14550667653295777106</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-110332191758238589</id><published>2004-12-18T01:45:00.000+03:30</published><updated>2004-12-18T01:48:37.583+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>رفراندم ، شعار مردم ، آری یا نه؟&lt;br /&gt;همانطور که قبلا یاد آور شدیم این روزها بحث رفراندم بحثی داغ است که در میان بسیاری از فعالان سیاسی در داخل و خارج از کشور جایی ویژه باز کرده است . البته این جای خوشوقتی است که بعد از بیش از سه سال سر درگمی و غرغر های گاه و بیگاه عرصه ای در جهت بحث و گفتگو باز شده است و حتی با اینکه ما ایرانیان اصولا ملتی بسیار با فرهنگ !! و اهل گفتگو هستیم !!!!!! باز هم می توان اندکی امیدوار بود که دریچه ای گشوده شود تا بتوان براساس نتایج این گفتگوها و گاه بد وبیراههایی که نثار یکدیگر می کنیم به وحدتی ضمنی برسیم ، تا بیش از این سرزمین خویش را درگیر مصیبتها و بلاهایی که از سر جاه طلبی ، فرصت سوزی و جهل و ناآگاهی شعبده بازان سیاسی بر سر این ملک آمده است نبینیم و شاید روزی برسد که بتوانیم با افتخار در جهان سر بلند کنیم که ما ایرانی هستیم.&lt;br /&gt;و چند نکته:&lt;br /&gt;این روزها اصلاح طلبان با موضعی بسیار تند در قبال این طرح برخورد می کنند و بسیار مغرورانه و از موضع بالا سخن می گویند ذکر چند نکته در اینجا ضروری به نظر می رسد:&lt;br /&gt;1- آقایان گویا فراموش کرده اند که در آزادترین انتخابات بیست ساله اخیر ایران (انتخابات شورای شهر در سال هشتاد ویک) عرصه را به یک مشت شیخ غیر روحانی با اندیشه های طالبانی باخته اند و همین آقایانی که اینچنین برخورد می کنند نفر اول حزب مطبوعشان توانست تنها شصت هزار رای در تهران هفت ملیونی جذب کند و در مقابل کسانی عرصه را واگذار کرد که اغلب نه اندیشه ای داشتند و نه سابقه ای جز جنایت و........&lt;br /&gt;و حال طلبکارانه انگار خویش را صاحب همه چیز می دانند و هر چه بی آنان باشد معنا ندارد با مردم صحبت می کنند و احتمالا می خواهند در انتخابات بعدی با حمایت از شیخی سازشکار و نادان که سابقه ای جز حمایت از احمقانه ترین انقلاب تاریخ ندارد به حیات سیاسی خویش ادامه دهند .&lt;br /&gt;بر ایشان خرده ای نیست شاید اگر هر کسی با دانش و هوش اینان از انواع و اقسام رانتهای دولتی در طی ربع قرن برخوردار بود و در هر شرایطی خودی بود سخت بود برایش که از این چیزها دل بکند ، دوستان توجه کنید فقط با بودن این شرایط است که این آقایان استاد دانشگاه یا مشاور وزیر و...... هستند والا بسیار شاسیته تر از ایشان هستند که یا رنجور و افسرده در گوشه ای روزگار می گذرانند یا مجبور به ترک دیار شده اند و یا مجبورند برای یک لقمه نان ریا کنند و مدح این بی صفتان را بگویند. پس قحط الرجال نیست و احتمالا مردم نیز عاشق چشم و ابروی اینان نیستند زیرا اینان نه در بین عوام (اولئک کالانعام) که دل در گرو مذهب دارند جایی دارند و نه در میان آزادگان و اندیشمندان به واسطه منفعت طلبی و فرصت سوزیهایشان ، حکایت اینان حکایت چوب دو سر نجس است.&lt;br /&gt;2- در اخبار بخوانید که چند نفر در اثر فشار جمعیت در دیدار خاتمی از خراسان کشته و مجروح شده اند و در اینجا رو به روشنفکران و آقایان و خانومهای رفراندمی :&lt;br /&gt;بسیاری از این مردم همچنان دل گرو روحانیت و مذهب (از نوع توتالیتر و حداکثری) دارند ، بخصوص در شهرستانها که ممکن است روزی تمام رشته ها را پنبه کند برای این چه فکر و برنامه ای دارید؟ به این نکته ها باید توجه کرد زیرا که عوام چه خوشمان بیاید چه نه ، جزئی از جامعه ما هستند.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-110332191758238589?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/110332191758238589'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/110332191758238589'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_12_01_archive.html#110332191758238589' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-110297803419450033</id><published>2004-12-14T02:16:00.000+03:30</published><updated>2004-12-14T02:17:14.193+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>سرزمین اهورایی !!!!!!!&lt;br /&gt;در این سرزمین که نام وطن بدان نهاده ایم غم و غصه آنچنان بیداد می کند که اگر کسی حتی مدتی شاد باشد و کمتر ناراحت ، گویا باید به قول عوام از بینی مبارکش این خوشی در بیاید ، وای بر ما با این وطن ویران و این مردمان گمراه خود پرست بی ارزش .&lt;br /&gt;چه بگویم و از کجا بگویم از کوچکترین حقی که یک دانشجو دارد و به او نمی دهند بواسطه اینکه سرکار علیه یعنی کارمندی که در فلان بخش فلان دانشگاه نشسته است دوست دارد ترا اذیت کند زیرا که هزاران عقده نهفته در وجود کریهش را باید سر بنده و شمای خواننده خالی کند به جرمی که ما مراجعه ایم و او حتما خویشتن را ارباب می پندارد.&lt;br /&gt;خداوندا به کدامین گناه نکرده در این ویران سرا در میان این گمراهان خود فریب دغل باز گیر افتاده ایم ، مگر عهد تو نبوده که ستمگر را با ستمگر و هر انسانی را با چون خویش دریابی به کدامین گناه انسانهای پاکی را جز خوبی برای خلق تو نمی خواهند اینچنین آزار می دهند به ساده ترین بهانه ها ، خداوندا تو خود گفته ای که انسان خلیفه تو روی زمین است پس این خلیفه تو که به دربانی درگاه شیطان رجیم هم پذیرفتنی نیست ، وای من خداوندا بر من اگر ناسپاس باشم اما این چه حکایتی است که  بشری ساخته ای پر از عقده های فرو خورده ، بی عقل و دانش و هوش که جز خود بینی و خود پرستی هیچ ندارد وای بر من بشر وای بر من وای بر من که من همانم که فرشتگان بر من سجده کرده اند من شیطانی شده ام که خویشتن را فرمانروای همه چیز می پندارم.&lt;br /&gt;(دلم گرفته از مملکتی که به قول شاملوی بزرگ مزد گورکن از آزادی آدمیزاد بیشتر است به خود خدا نمی دونم چرا باید برای ساده ترین چیزها توی این خراب شده سختی کشید و حرص و جوش خورد آخه به چه حقی یه کارمند به خودش جرات می ده که با اعصاب یه دانشجو بازی کنه مگه این دانشگاه صاحاب نداره ، چه حرف مسخره ای معلومه که نداره مملکتی که استاداش باشن اینا (بلا نسبت بعضیهاشون) هر خری هم می شه ریئس دانشگاه و حتما احمق ترینها هم می شن همه کاره های اون دانشگاه.&lt;br /&gt;فقط می خوام بگم وای بر همه ما که به کجا می خوایم بریم گاهی فکر می کنم ما ایرانیها خیلی چیزها رو از دست دادیم یکیش هم انسانیته .&lt;br /&gt;داد از این طایفه پست&lt;br /&gt;این طایفه زنده کش مرده پرست&lt;br /&gt;زنده خار است&lt;br /&gt;مرده را می برند دست به دست) .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-110297803419450033?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/110297803419450033'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/110297803419450033'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_12_01_archive.html#110297803419450033' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-110288978531230960</id><published>2004-12-13T01:45:00.000+03:30</published><updated>2004-12-13T01:46:25.313+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>نوشتن و نوشتن ، قلم و قلم ...&lt;br /&gt;اندر ستایش قلم و حرمت آن بسیار نوشته اند و بسیار می دانیم و در این روزگار وانفسا که غول بزرگ ارتباطات  یادداشتهای دفتر خاطرات را در پیشگاه همگان در هر گوشه گیتی نهاده است و بسیاری از پدیده ای بنام وبلاگ استقبال کرده اند می توان بسیار نوشت و فراوان گفت زیرا که دنیای مدرن را آزادی آنقدر هست که تحمل هر آنچه می گویند و می نویسند را داشته باشد اما ما ، منظورم ما ایرانیها هستیم ما کجای این دنیا ایستا ده ایم ما چقدر حق داریم عقاید و نظرات خود را در این دنیا گسترش دهیم ، متاسفانه جواب این سوال منفی است و آنچنان محافظه کار و عصا به دست شده ایم که حتی در جایی که ممکن است هیچ کس ما را نشناسد هم جرات نمایان کردن چهره واقعی خود را نداریم براستی اینقدر در پشت این چهره های زیبا ذات کریهی خفته است که حتی از آشکار کردن آن بر خود نیز هراسانیم .&lt;br /&gt;این روزها گروهی ازفعالان سیاسی در داخل و خارج از کشور دست به کاری در جهت جمع امضا برای یک رفراندم ساختار شکن در نظام سیاسی ایران زده اند تا بتوانند با ارائه آن در محافل بین المللی حمایت لازم برای این کار را بدست آورند.&lt;br /&gt;فارغ از اینکه موافق این کار باشیم یا نه؟ یا اساسا این نوع شیوه مبارزه را بپذیریم یا خیر ، به نظر من باید مسئله ای را درک کرد که از همه چیز مهمتر است .&lt;br /&gt;آقایان و خانمهایی که دست به این کار زده اید من از شما سوالی دارم :&lt;br /&gt;آیا جز این است که در طول تاریخ هر قوم و ملتی خویشتن سرنوشت خویش را معین کرده است و آیا جز این است که مشکل امروز ، دیروز و شاید فردای ایران این بوده و هست که ما ملتی نیستیم و آنقدر رشد سیاسی اجتماعی نکرده ایم که بتوانیم در پرتو قانون ، دموکراسی ، حکومت عقلانی مردم بر مردم زندگی کنیم ، براستی چرا نمی پذیریم که مشکل ایران خود ما هستیم یعنی مردمی که لقب ایرانی داریم و خود را متعلق به این سرزمین می دانیم براستی چرا نمی پذیریم که ریشه بسیاری از مشکلات امروز ما در گذشته ای است که به آن افتخار می کنیم .&lt;br /&gt;چطور است که در مقابل  تغییر یک نام همگی با هم متحد می شویم و یک صدا مبدع را محکوم می کنیم (والحق که کار خوبی بود) اما زمانی که به خود می رسیم و به اختلافات درونی خود فقط یکدیگر را محکوم می کنیم و ناسزا نثار هم می کنیم  و فراموش می کنیم که همه ایرانی هستیم و هموطن، کسانی که اینرا قبول ندارند یک روز به تلویزیونهای خارج از کشور توجه کنند که اگر نکته ای مثبت در بسیاری از آنها دیدند امید وار باشند .&lt;br /&gt;ایرانیان فرهیخته به چه امید وار باشند ، به مردمی که همچنان دل در گرو روحانیت متحجر و سنتی دارد و بزرگترین مسئله اش استفاده از چشم غیر مسلح در روئیت حلال ماه است یا به روشنفکرانی که در عمل به متحجرانی خشک مغز تبدیل می شوند یا سیاست بازانی که لقب سیاستمدار به خود می دهند، براستی کلید باغ سبز کجاست کیست که از این معما راز بگشاید و چه اندکند آنان که توجه می کنند که این ملک و ملت را اصلاحی بزرگ نیاز است در فکر و روحی که قرنهاست آلوده است ، آلوده به ریا و نفاق ، آلوده به دورویی و چند چهرگی و منفعت طلبی در هر شرایطی حتی به ضرر دیگران و به حساب نیاوردن دیگران مخصوصا زنان .&lt;br /&gt;ما متهمیم و خود کرده را تدبیر نیست  مشکل ما بسیار اساسی تر از این است که بتوان با یک رفراندم یا انتخابات یا حتی رفتن یک رژیم آنرا بهبود داد بقول یک استاد ریاضیات ((آقا معادله این مملکت جواب ندارد)) و به اعتقاد من آنقدر فرایندها در این کشور هفتاد وملت پیچیده است که حتی نمی توان برای آن معادله ای نوشت یا حتی برای آن نسخه داد ، اما نباید نا امید بود باید تلاش کرد شاید دری گشوده شد بنابراین باید از هر حرکت درست و صادقانه ای که در جهت بهبود شرایط است استقبال کرد و با دید انتقادی (انتقاد توام با سازندگی نه تخریب) به آن طرح یا برنامه نگریست که بقول شاعر ((اندکی صبر سحر نزدیک است)).&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-110288978531230960?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/110288978531230960'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/110288978531230960'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_12_01_archive.html#110288978531230960' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-110270398977219985</id><published>2004-12-10T22:05:00.000+03:30</published><updated>2004-12-10T22:09:49.773+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;پيش از آنكه واپسين نفس را برآرم&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;پيش از آنكه پرده فروافتد&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;پيش از پژمردن آخرين گل&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;برآنم كه زندگی كنم&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;عشق بورزم.&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;برآنم كه باشم، در اين جهان ظلمانی&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;در اين روزگار سرشار از فجايع&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;در اين دنيای پر از كينه&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;نزد كسانی كه نيازمند من‌اند&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;كسانی كه ستايش انگيزند&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;تا دريابم، شگفتی كنم،&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;بازشناسم، كه‌ام؟&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;كه می‌توانم باشم؟&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;كه می‌خواهم باشم؟&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;تا روزها بی‌ثمر نماند&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;ساعت‌ها جان يابد&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;لحظه‌ها گرانبار شود،&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;هنگامی كه می‌خندم،&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;هنگامی كه می‌گريم&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;هنگامی كه لب فرو می‌بندم.&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مارگوت بيكل&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-110270398977219985?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/110270398977219985'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/110270398977219985'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_12_01_archive.html#110270398977219985' title=''/><author><name>Sheyda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14550667653295777106</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-110189281820347833</id><published>2004-12-01T13:39:00.000+03:30</published><updated>2004-12-01T12:50:18.203+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;دیروز فهمیدم که بالاخره گرایش من نرم افزاره، جالبه نه؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;جالبیش از این جهته که حالا بعد از این همه وقت (ترم هفت) و بعد از گذروندن تقریبا تمام درسهای نرم افزار جناب آقای دکتر معاون آموزش! با خوشحالی به بنده فرمودن که: "گرایش شما نرم افزار است."&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;واقعا خسته نباشید، شما چقدر زحمت میکشید.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شکر خدا که همیشه، به ویژه در برابر چنین موجودات عتیقه ای، هوای ما رو داره.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;عجب اعتراف سنگینی نمودم، حتما حالا یه شیرینی اساسی هم بدهکارم دیگه.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-110189281820347833?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/110189281820347833'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/110189281820347833'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_12_01_archive.html#110189281820347833' title=''/><author><name>Sheyda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14550667653295777106</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-110089001613593818</id><published>2004-11-19T22:12:00.000+03:30</published><updated>2004-11-19T22:38:28.006+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;چون ديد مرا مست، به هم بر زد دست&lt;br /&gt;گفتا که شکست توبه، باز آمد مست&lt;br /&gt;چون شيشه گريست، توبه ما پيوست&lt;br /&gt;دشوار توان کردن و آسان بشکست&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اين روزا دلم براي وبلاگمون خيلي تنگ بود، خيلي وقته که ننوشتم، گرچه پيش از اين هم خيلي نمي نوشتم ولي خلاصه اينکه دلم تنگ شده ديگه. درس و دانشگاه تقريبا تمام وقت و فکر منو به خودش مشغول کرده و براي هر کاري بايد کلي فکر و بررسي بکنم ببينم وقتش هست يا نه؟ ميشه يا نه؟ يه جورايي حسابي خسته شدم، ميخوام اين دانشگاه هم زودتر تموم شه. مخصوصا که من با محيط، آدما، استادا و ... اين دانشکده هم اصطلاحا حال نميکنم. ميخوام اين مقطع زودتر تموم شه، اگر هم خواستم ادامه تحصيل بدم ميرم يه دانشگاه ديگه. مثلا MIT !&lt;br /&gt;ميدونيد جالبيش کجاست؟ اينجا که درس و دانشگاه براي من خيلي مهم نيست. يعني من زياد اينهمه کار دانشگاهي و درسي رو جدي نميگيرم و با اين اوصاف اوضام اينه و اينقدر درگير اينهمه کار هستم(طوري که همه چي غير درس تعطيله!)، حالا اونايي که درس رو جدي ميگيرن ببينيد اوضاشون چيه! البته من ميدونم که اونا چه وضعي دارند، اغلب آدمايي هستند يک بعدي که فقط مشغول درس هستند و در ديگر ابعاد وجودي يک انسان دچار رکود شدن و من، ميدونم و ميبينم که بودن بين انبوهي از اين آدما چقدر ياس آوره و براي چون مني بسيار تاسف بار.&lt;br /&gt;خوب ديگه به اندازه کافي غر زدم، برا امشب بسه، خلاصه کلام اينکه دانشگاه داره به اعصاب ميزنه....&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-110089001613593818?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/110089001613593818'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/110089001613593818'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_11_01_archive.html#110089001613593818' title=''/><author><name>Sheyda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14550667653295777106</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-109926132358413573</id><published>2004-11-01T01:50:00.000+03:30</published><updated>2004-11-01T01:52:03.583+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>تو به اِكس‌پارتي دعوتي!&lt;br /&gt;بررسي علل گرايش جوانان امروزي به شركت در ميهماني‌هاي ريو&lt;br /&gt;)ترجمة دكتر ليلا پرورش(&lt;br /&gt;نيكي مانند هزاران جوان ديگر مي‌خواست در يك ميهماني رِيو&lt;br /&gt;(Rave) شركت كند. او براي فرار از مشكلات و گذراندن لحظاتي شاد به همراه دوستانش مي‌خواست در اين ميهماني شركت كند. يكي از آنها يك بطري اكستازي در ماشين خود داشت. نيكي و دوستانش هركدام قسمتي از مايع داخل بطري را نوشيدند.پس از گذشت زماني نه‌چندان طولاني، آثار دارو نمايان شد. نيكي رقصيد و رقصيد و رقصيد. در حقيقت او نيرويي فراتر از توان خود يافته بود. يكي از دوستانش روز بعد به پليس گفت: «نيكي هيچ‌چيز نمي‌فهميد.»صبح فردا، نيكي را مرده پيدا كردند. علت مرگ او مسموميت با داروي اكستازي بود.رقص با اكستازياكستازي يكي از مشهورترين مواد اعتيادآور رايج در ميان جوانان امروزي است. بر اساس آمارهاي تخميني، 8/2 ميليون جوان در سراسر دنيا حداقل يك‌بار در طول عمر خود از اين ماده استفاده كرده‌اند و بسياري از آنان، با وجود آگاهي از مخاطرات احتمالي، مصرف اين ماده را ادامه مي‌دهند.اكستازي يا «داروي طراح» ماده‌اي است كه در ميهماني‌هاي ريو مصرف مي‌شود. ميهماني‌هايي كه شركت‌كنندگانشان ساعت‌هاي متمادي با موسيقي الكترونيكي و رقص نور مي‌رقصند. در اين قبيل ميهماني‌ها، مواد شادي‌آور و فرح‌بخش مصرف مي‌شود. معمولاً ريو را در فضاهاي باز يا غيرقابل كنترل مانند پارك‌هاي جنگلي و انبارهاي متروكه برگزار مي‌كنند. ولي گاه در محافل خانگي نيز چنين مجالسي برپا مي‌شود. هزاران جوان در اين ميهماني‌ها، كه بيش از دو روز طول مي‌كشند، شركت مي‌كنند. اكستازي ميل به خوردن و خوابيدن را مهار مي‌كند؛ در نتيجه، اين افراد مي‌توانند بدون نياز به خوردن و خوابيدن در ميهماني‌هاي چندروزه شركت كنند. البته گاه كم‌آبي‌هاي بسيار شديد و خستگي مرگ‌بار شركت‌كنندگان را از پا درمي‌آورد.همة شركت‌كنندگان ميهماني‌هاي ريو اكستازي مصرف نمي‌كنند. ولي همة آنها شاهد مصرف اين قرص‌ها خواهند بود. فروشندگان اين قرص‌ها مي‌گويند كه اكستازي بي‌خطر است. شما را آرام مي‌كند و دركتان را بالا مي‌برد. كمك مي‌كند تا شادتر باشيد و بهتر زندگي كنيد. اما اين حالات تنها مدت‌زمان كوتاهي وجود دارند. اكستازي شادي كاذبي را در شما به‌وجود مي‌آورد و پس از گذشت چند روز، بدترين لحظات زندگي‌تان را تجربه خواهيد كرد.بر اساس نتايج آماري، در فاصلة سال‌هاي 1998 تا 1999، موارد مرگ ناشي از مصرف اكستازي 400 درصد افزايش يافته است. همچنين، از سال 1996 تا 1999، اورژانس بيمارستان‌هاي سراسر دنيا با 9 برابر افزايش شمار مسموميت با اكستازي مواجه شده‌اند. يعني، تعداد موارد مسموميت در اين دورة زماني از 319 نفر به 2850 نفر رسيد. اكثريت قربانيان كمتر از 25 سال سن داشتند.بعضي از جوانان معتقدند كه ميزان اكستازي مصرف‌شده در اين ميهماني‌‌ها بسيار بيشتر از مقادير حقيقي گزارش شده است. آنها براي كاستن از نگراني والدينشان، مخاطرات ناشي از مصرف اكستازي را جزئي جلوه مي‌دهند.يكي از علل افزايش مصرف اين دارو تبليغات غلط در مورد آن است. مبلغان آن مي‌گويند كه آثار مضر اين دارو بيشتر از الكل و تنباكو نيست.هر فردي كه در ميهماني ريو شركت مي‌كند، در معرض خطر استفاده از اكستازي قرار مي‌گيرد. شروع مصرف اين ماده، حتي در حد يك تجربه، مرگ‌آور است. كساني كه زندگي‌شان با مصرف اين دارو نابود شده است از اين قرص با عنوان كوكائين ميهماني ريو نام مي‌برند. سازمان غذا و داروي امريكا شمار مصرف‌كنندگان اكستازي را در سال 2001، 1/8 ميليون نفر ذكر كرده است. به نظر مي‌رسد كه اين رقم در سال جاري در حدود 5/6 ميليون نفر افزايش يافته باشد. در فاصلة سال‌هاي 1995 تا 2001، تعداد افراد 10 تا 18 ساله‌اي كه از اين ماده استفاده كرده‌اند در حدود 140 درصد افزايش يافته است. همچنين، 92 درصد افرادي كه مصرف اكستازي را شروع كرده‌اند، بعدها به مواد ديگري مانند ماري‌جوانا، آمفتامين، كوكائين و هروئين روي آورده‌اند.ماده‌اي نشاط‌آور براي جوانانهر فردي ممكن است به دلايل مختلفي داروهاي نشاط‌آور را امتحان كند. بسياري از جوانان تحت تأثير سخنان دوستان خود، در مورد ايجاد احساسات هيجان‌انگيز كاذب و از بين رفتن ممنوعيت‌هاي اخلاقي، از اين ماده استفاده مي‌كنند. تنش و مشكلات خارج از توان فرد مشوقي نيرومند براي مصرف چنين موادي است، اما به تنهايي نمي‌تواند دليل قانع‌كننده‌اي براي شروع مصرف آنها باشد.بعضي افراد براي رهايي از آلام ناشي از صدمات روحي يا مشكلات جسمي به اين داروها پناه مي‌آورند. فرار از افسردگي، رسيدن به آرامش، داشتن زندگي شادتر، و ايجاد تنوع در روند يكنواخت و مأيوس‌كنندة زندگي از ديگر دلايل روي آوردن جوانان به اين قبيل مواد است.اما علت هرچه باشد، اين داروها راه‌حلي موقتي براي فرار از مشكلات هستند و پس از محو آثار مصرف آنها، مشكلات و احساسات ناخواسته، به شكلي شديدتر و سخت‌تر از حالت اوليه، درك مي‌شوند. به مرور، فرد به مقدار بيشتري از اين داروها براي تحمل مشكلات جديد خود نياز خواهد داشت.ليز، يك مصرف‌كنندة اكستازي، مي‌گويد: «در يك ميهماني ريو، مردي كه به مقدار زياد و به‌طور مداوم اكستازي مصرف مي‌كرد، خود را پرتقال مي‌دانست. يكي ديگر از مصرف‌كنندگان فكر مي‌كرد كه مگس است و به دفعات سرش را به شيشة پنجره مي‌كوبيد.»قرص عشق (Love Pill)اكستازي قرص عشق نيز خوانده مي‌شود. اين قرص ادراك شخص را از رنگ‌ها و اصوات به ميزان زيادي افزايش مي‌دهد و در هنگام برقراري رابطة جنسي، درك حسي ناشي از لمس شدن و نوازش را بالا مي‌برد.اكستازي يك قرص توهم‌زاست و بر مغز اثر مي‌گذارد. مواد توهم‌زا تصاوير را در مغز افراد مخلوط مي‌كنند. آنها مي‌توانند تداعي‌گر صحنه‌هاي غم‌انگيز يا هراسناك زندگي گذشتة فرد باشند. گاه شخص بدون آن‌كه آگاه باشد، اين تصاوير را در ضمير ناخودآگاه خود حفظ كرده است.مصرف قرص‌هاي عشق باعث افسردگي، گيجي، اضطراب بيش از حد، بدبيني، جنون گذرا و اختلالات رواني مي‌شود.ممنوعيت استفاده از اكستازياكستازي در تقسيم‌بندي دارويي در گروه اول قرار داده شده است. به اين معنا كه هنوز مصارف پزشكي اين داروي خطرناك تأييد نشده است. از ديگر اعضاي اين گروه دارويي مي‌توان به هروئين، كوكائين، ال اس دي (LSD) و آمفتامين اشاره كرد.در كشور امريكا، جريمة به همراه داشتن اين ماده و پخش يا توليد آن از 100 هزار دلار جريمة نقدي تا 99 سال زندان متغير است.يك مصرف‌كنندة دائمي اكستازي مي‌گويد: «اگر هر شب اكستازي بخوريد، سرما وجودتان را فرا مي‌گيرد. كليه‌هايتان از كار مي‌افتند و پادرد خواهيد داشت. لب‌ها و انگشتانتان را آن‌قدر مي‌جويد كه به خونريزي مي‌افتند.»چند توصيه به معتادان داروهاي نشاط‌آورهرچند كه آثار جانبي ناشي از قطع مصرف اكستازي در نظر مصرف‌كننده غيرقابل مهار و وحشتناك است، باز هم راه‌حل‌هايي وجود دارد.اولين قدم، فهميدن علت اعتياد فرد به مادة اعتيادآور است. در سال 1969، هنگامي كه مصرف اين‌گونه مواد به حداكثر خود رسيده بود، محققي نوشت: «فردي كه افسرده و دردمند است و با دارودرماني از لحاظ جسمي به آرامش نمي‌رسد، خودبه‌خود كشف مي‌كند كه با استفاده از مواد مخدر آرام مي‌شود.»بسياري از افراد به اشتباه تصور مي‌كنند كه با مصرف مواد شادي‌افزا «بهتر مي‌شوند»، «بهتر فعاليت مي‌كنند» يا «شادتر مي‌شوند». اين فقط يك هذيان است. اين مواد دير يا زود جسم و روان را نابود مي‌كنند. فشار زندگي مدرن، انسان امروزي را در خود غرق كرده است. اما باز هم راه‌حل‌هايي وجود دارد.ورزش، رژيم غذايي، پياده‌روي طولاني‌مدت همراه با مشاهدة طبيعت باعث القاي احساس رضايت و آرامش مي‌شود. صحبت با يك فرد قابل اعتماد در مورد مشكلات مي‌تواند كمك‌كننده باشد. مصرف مواد اعتيادآور و شادي‌افزا راه‌حل واقعي مشكلات زندگي نيست. نتايج و تبعات مصرف اين داروها بسيار بدتر و وحشتناك‌تر از مشكلات اوليه‌اي است كه فرد براي رهايي از آنها به اين مواد پناه آورده است. روي آوردن به مواد و داروهايي از اين قبيل پا گذاشتن در جادة ناهمواري است كه فرد براي رسيدن به جهنم انتخاب مي‌كند.جوانان اميدهاي آينده‌اند. والدين بايد با فرزندان خود صحبت كنند و وقت بيشتري را به آنها اختصاص دهند. به مشكلات جوانان گوش فرا دهيد. آرزوهايشان را بشنويد. از تلاش‌هاي آنها، هرچند بدون نتيجه باشد، قدرداني كنيد. توانايي‌هاي آنها را تمجيد و روحيه‌شان را تقويت كنيد. با آنان در مورد داروهاي خطرناك و استفادة نابجا از آنها صحبت كنيد. شما مي‌توانيد زندگي فرزند خود را نجات دهيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-109926132358413573?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/109926132358413573'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/109926132358413573'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_11_01_archive.html#109926132358413573' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-109701355199177607</id><published>2004-10-06T01:26:00.000+03:30</published><updated>2004-10-06T01:29:11.990+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>نمی دونم چرا اینهمه مدت ننوشتم و الان برای چی می نویسم. همیشه دلم می خواست وبلاگ برام یه جایی باشه مثل دفتر خاطرات ، مثل یه دفتر تنهایی.........&lt;br /&gt;شاید مدتها دلم می خواست بنویسم اما تنبلی یا بی حوصلگی اجازه نداد. امشب بد جوری دلم گرفت گفتم شاید بشه نوشت و آروم شد.&lt;br /&gt;این روزها بدجوری اوضاع شلوغه همه جا پر از حرف و حدیثهای سیاسی – اجتماعی و مالی و رشد سهام و داستان گلدکوئست و هزارتا چیز دیگه است ، تو این روزها راجع به رفاقت نوشتن به قول شهرام شکیبا مثل اینه که بپرسی ایستگاه ماشین دودی شهر ری کجاست ؟ امشب دلم گرفت چون امروز خیلی تنها بودم تنهایی رو به معنای خاص کلمه اش توی روز حس کردم و همش داشتم فکر می کردم چه روزگار شوم و بی رحمیه این روزگار ، تا چشم به هم می زنی دورو برت خلوت و سوت و کور می شه ، به هیچی نمی شه دل خوش کرد همه چیز موقتیه همه چیز.&lt;br /&gt;آدم که تنها می شه ناخود آگاه خاطرات خوب و بدش براش زنده می شن یاد دوستهایی می افته که دیگه نیستن یاد اونهایی می افته که نبودنشون بهتر از بودنشونه و تنها باعث آزار روح وجسم آدم هستن ، بارها از خودم پرسیدم که رفاقت چیه ؟ اصلا چه حسیه که حداقل منو وابسته به خودش کرده اما خیلی ها راحت روش پا می گذارند .&lt;br /&gt;بارها از خودم پرسیدم که ایا رفاقت عمر و تاریخ مصرف داره و آیا رفاقتی که تاریخ مصرف داره اصلا رفاقت می شه بهش گفت نمی دونم نمی شه حکم داد اما آیا ما آدمها لیاقت داشتن دوست و رفیق رو داریم اصلا بیشتر اونهایی که باهامون رفیقن رو تحویل می گیریم یا رفاقتهامون تاریخ مصرف داره؟&lt;br /&gt;دنیای امروزی با همه پیشرفتش برای این کشور عقب مانده (ایران خودمون) فقط معایبش رواورده و بس، گذشته اون زمانی که هدایت داش آکل بنویسه و داش آکلها قهرمان باشن الان دوره دوره مخ زنیه ، دوره دوره نامردیه ، دوره دوره آدم فروشهاست چه زن و چه مرد .&lt;br /&gt;دخترایی توی سنین پایین که به سادگی پسرها رو سرکار می گذارند و عین یه موجود دست آموز باهاشون رفتار می کنن یا پسرهایی که در آن واحد خدا می دونه چند تا دوست دختر دارند و با همشون هم هستن و طفلک دختره هم فکر می کنه که عشق اول و اخره آقاست تازه اگه خودش هم با چند نفر نباشه.&lt;br /&gt;گذشت دوره ای که ما یکی بود                                                             عشق و خدای ادمها یکی بود&lt;br /&gt;دوره دوره فرار از خونه است دخترهای سیزده – چهارده ساله فراری از خونه و مدرسه  که سر از کجاها که در نمی آرن بالاخره شیوخ دوبی هم باید نامردیشون رو یه جوری ثابت کنن.&lt;br /&gt;آره اقا جون دوره دوره تنهایی و بی کسیه ، قرن قرن بی مهریه و رفاقتها مثل شماره های موبایل دائم تغییر می کنن و خیلی مو قعها در دسترس نیستند زیاد سخت نیست فهمیدنش شما ها همتون می دونید انگاراین  منم که باید بدونم که این مملکت با این مردمش جای این حرفها نیست ، باید فهمید که نسل ماموتها و دایناسورها مدتهاست که منقرض شده اونهایی هم موندن بی خودی دارن نفس می کشن ، باید بگذارن که این ادمها به خوشی که دارند روزگار بگذرونن ، اصلا ماموتها رو چه به این کارها ............ &lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-109701355199177607?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/109701355199177607'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/109701355199177607'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_10_01_archive.html#109701355199177607' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-109632475424963222</id><published>2004-09-28T01:54:00.000+03:30</published><updated>2004-09-28T02:12:53.343+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;همه ميپرسند:&lt;br /&gt;- چيست در زمزمه مبهم آب ؟&lt;br /&gt;- چيست در همهمه دلكش برگ ؟&lt;br /&gt;- چيست در بازي آن ابر سپيد ،&lt;br /&gt;روي اين آبي آرام بلند ،&lt;br /&gt;كه ترا مي برد اينگونه به ژرفاي خيال ؟&lt;br /&gt;- چيست در خلوت خاموش كبوترها ؟&lt;br /&gt;- چيست در كوشش بي حاصل موج ؟&lt;br /&gt;- چيست در خنده جام ؟&lt;br /&gt;كه تو چندين ساعت&lt;br /&gt;مات و مبهوت به آن مي نگري ؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;- نه به ابر ،&lt;br /&gt;نه به آب ،&lt;br /&gt;نه به برگ ،&lt;br /&gt;نه به اين آبي آرام بلند،&lt;br /&gt;نه به اين خلوت خاموش كبوترها ،&lt;br /&gt;نه به اين آتش سوزنده كه لغزيده به جام ،&lt;br /&gt;من به اين جمله نمي انديشم !&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من مناجات درختان را هنگام سحر ،&lt;br /&gt;رقص عطر گل يخ را با باد ،&lt;br /&gt;نفس پاك شقايق را در سينه كوه ،&lt;br /&gt;صحبت چلچله ها را با صبح ،&lt;br /&gt;نبض پاينده هستي را،&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در گندم زار ،&lt;br /&gt;گردش رنگ و طراوت را در گونه گل ،&lt;br /&gt;همه را ميشنوم، مي بينم !&lt;br /&gt;من به اين جمله نمي انديشم !&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به تو مي انديشم !&lt;br /&gt;اي سراپا همه خوبي ،&lt;br /&gt;تك و تنها به تو مي انديشم !&lt;br /&gt;همه وقت ،&lt;br /&gt;همه جا ،&lt;br /&gt;من به هر حال كه باشم به تو مي انديشم !&lt;br /&gt;تو بدان اين را&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تنها تو بدان ،&lt;br /&gt;تو بيا،&lt;br /&gt;تو بمان با من تنها تو بمان،&lt;br /&gt;جاي مهتاب به تاريكي شبها تو بتاب !&lt;br /&gt;من فداي تو، به جاي همه گلها تو بخند!&lt;br /&gt;تو بگير!&lt;br /&gt;تو ببند !&lt;br /&gt;تو بخواه !&lt;br /&gt;پاسخ چلچله ها را تو بگو.&lt;br /&gt;قصه ابر هوا را تو بخوان !&lt;br /&gt;تو بمان با من تنها تو بمان !&lt;br /&gt;در دل ساغر هستي تو بجوش !&lt;br /&gt;من، همين يك نفس از جرعه جانم باقي است ،&lt;br /&gt;آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;هفتم مهر ماه، سال 1383&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-109632475424963222?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/109632475424963222'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/109632475424963222'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_09_01_archive.html#109632475424963222' title=''/><author><name>Sheyda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14550667653295777106</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-109373406437139335</id><published>2004-08-29T03:07:00.000+04:30</published><updated>2004-08-29T03:31:04.373+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;مشت مي كوبم  بر در،&lt;br /&gt;پنجه مي سايم  بر  پنجره ها ،&lt;br /&gt;من دچار  خفقانم،  خفقان!&lt;br /&gt;من به تنگ  آمده ام  از همه  چيز&lt;br /&gt;بگذاريد هواري  بزنم:&lt;br /&gt;آي..........!&lt;br /&gt; با شما هستم!&lt;br /&gt; اين درها  را  باز كنيد.......!&lt;br /&gt;&lt;/br&gt;&lt;br /&gt;من،  به دنبال فضايي  مي گردم،&lt;br /&gt; لب بامي،&lt;br /&gt;سر كوهي،&lt;br /&gt;دل صحرايي...،&lt;br /&gt; كه در آنجا  نفسي  تازه كنم&lt;br /&gt; آه....&lt;br /&gt;مي خواهم  فرياد بلندي  بكشم،&lt;br /&gt;كه  صدايم  به شما هم  برسد!&lt;br /&gt;&lt;/br&gt;&lt;br /&gt; من، به فرياد،&lt;br /&gt;همانند  كسي&lt;br /&gt;كه نيازي  به   تنفس  دارد،&lt;br /&gt;مشت مي كوبد بر در،&lt;br /&gt;پنجه مي سايد بر  پنجره ها،&lt;br /&gt;محتاجم!&lt;br /&gt;&lt;/br&gt;&lt;br /&gt;من هموارم  را سر خواهم داد!&lt;br /&gt;چاره  درد  مرا بايد اين داد كند!&lt;br /&gt;از شما،&lt;br /&gt;"خفته چند"،&lt;br /&gt;چه كسي  مي آيد  با  من  فرياد كند ؟&lt;br /&gt;&lt;/br&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;فریدون مشیری&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-109373406437139335?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/109373406437139335'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/109373406437139335'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_08_01_archive.html#109373406437139335' title=''/><author><name>Sheyda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14550667653295777106</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-109355921897696439</id><published>2004-08-27T02:22:00.001+04:30</published><updated>2004-08-27T03:16:15.726+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;سالهاست، در میان کوچه های خستگی&lt;br /&gt;از شکوفه های بی شمار خنده های من&lt;br /&gt;قسمتی به هر کسی رسیده است&lt;br /&gt;پس چرا،&lt;br /&gt;کسی شریک گریه های من نمی شود؟&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;چقدر احساس تنهایی میکنم. دو، سه روزی میشه که دیگه خبری از درس و پروژه نیست، منم و خودم، من و تنهاییم، من و غمی که همیشه با منه. من و آدمایی که با من هستند ولی نه در کنار من. من و سکوت همیشگی. تا حالا این طوری به مشغله هام فکر نکرده بودم، اما حالا کاملا حس میکنم که چه نعمتی بوده و من نمیدونستم. حالا که مشغله ای فکرم رو به خودش مشغول نکرده، احساس نیاز میکنم، نیاز به چیزی که رهام کنه، چیزی که باعث بشه زندگی از یادم بره، زندگی ای که حق حرف زدن رو از من گرفت. زندگی ای که همه چیزی که ازم خواست و همه چیزی که بهم داد سکوت بود و سکوت. زندگی ای که نتونست من رو اونطوری که بودم تو خودش جای بده، و حالا داره تمام تلاشش رو میکنه که منو خرد کنه، تا به اون شکلی دربیاره که خودش می خواد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-109355921897696439?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/109355921897696439'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/109355921897696439'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_08_01_archive.html#109355921897696439' title=''/><author><name>Sheyda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14550667653295777106</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-109335720878489667</id><published>2004-08-24T18:44:00.000+04:30</published><updated>2004-08-27T02:29:01.276+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تو نيستي كه ببيني&lt;br /&gt;چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاري است&lt;br /&gt;چگونه عكس تو در برق شيشه ها پيداست&lt;br /&gt;چگونه جاي تو در جان زندگي سبز است&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;هنوز پنجره باز است&lt;br /&gt;تو از بلندي ايوان به باغ مي نگري&lt;br /&gt;درخت ها و چمن ها و شمعداني ها&lt;br /&gt;به آن ترنم شيرين به آن تبسم مهر&lt;br /&gt;به آن نگاه پر از آفتاب مي نگرند&lt;br /&gt;تمام گنجشكان&lt;br /&gt;كه درنبودن تو&lt;br /&gt;مرا به باد ملامت گرفته اند&lt;br /&gt;ترا به نام صدا مي كنند&lt;br /&gt;هنوز نقش ترا از فراز گنبد كاج&lt;br /&gt;كنار باغچه&lt;br /&gt;زير درخت ها لب حوض&lt;br /&gt;درون آينه پاك آب مي نگرند&lt;br /&gt;تو نيستي كه ببيني چگونه پيچيده است&lt;br /&gt;طنين شعر نگاه تو درترانه من&lt;br /&gt;تو نيستي كه بيبني چگونه مي گردد&lt;br /&gt;نسيم روح تو در باغ بي جوانه من&lt;br /&gt;چه نيمه شب ها كز پاره هاي ابر سپيد&lt;br /&gt;به روي لوح سپهر&lt;br /&gt;ترا چنانكه دلم خواسته است ساخته ام&lt;br /&gt;چه نيمه شب ها وقتي كه ابر بازيگر&lt;br /&gt;هزار چهره به هر لحظه مي كند تصوير&lt;br /&gt;به چشم همزدني&lt;br /&gt;ميان آن همه صورت ترا شناخته ام&lt;br /&gt;به خواب مي ماند&lt;br /&gt;تنها به خواب مي ماند&lt;br /&gt;چراغ، آينه، ديوار، بي تو غمگينند&lt;br /&gt;تو نيستي كه ببيني&lt;br /&gt;چگونه با ديوار&lt;br /&gt;به مهرباني يك دوست از تو مي گويم&lt;br /&gt;تو نيستي كه ببيني چگونه از ديوار&lt;br /&gt;جواب مي شنوم&lt;br /&gt;تو نيستي كه ببيني چگونه دور از تو&lt;br /&gt;به روي هرچه درین خانه ست&lt;br /&gt;غبار سربي اندوه بال گسترده است&lt;br /&gt;تو نيستي كه ببيني دل رميده من&lt;br /&gt;بجز تو ياد همه چيز را رها كرده است&lt;br /&gt;غروب هاي غريب&lt;br /&gt;در اين رواق نياز&lt;br /&gt;پرنده ساكت و غمگين&lt;br /&gt;ستاره بيمار است&lt;br /&gt;دو چشم خسته من&lt;br /&gt;در اين اميد عبث&lt;br /&gt;دو شمع سوخته جان هميشه بيدار است&lt;br /&gt;تو نيستي كه ببيني&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;فریدون مشیری&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-109335720878489667?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/109335720878489667'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/109335720878489667'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_08_01_archive.html#109335720878489667' title=''/><author><name>Sheyda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14550667653295777106</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-109326601571390397</id><published>2004-08-23T17:22:00.000+04:30</published><updated>2004-08-24T18:52:32.706+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;چه قدر بايد پرداخت&lt;br /&gt;چه قدر بايد&lt;br /&gt;براي رشد اين مكعب سيماني پرداخت ؟&lt;br /&gt;ما هر چه را كه بايد&lt;br /&gt;از دست داده باشيم از دست داده ايم&lt;br /&gt;ما بي چراغ به راه افتاديم&lt;br /&gt;و ماه ماه ماده ي مهربان هميشه در آنجا بود&lt;br /&gt;در خاطرات كودكانه ي يك پشت بام كاهگلي&lt;br /&gt;و بر فراز كشتزارهاي جواني كه از هجوم ملخ ها مي ترسيدند&lt;br /&gt;چه قدر بايد پرداخت ؟ ...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/br&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;فروغ&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-109326601571390397?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/109326601571390397'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/109326601571390397'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_08_01_archive.html#109326601571390397' title=''/><author><name>Sheyda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14550667653295777106</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-109312820048584026</id><published>2004-08-21T23:06:00.000+04:30</published><updated>2004-08-24T17:47:26.026+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;باورم نمیشه که سه ماه تعطیلیم! شروع شده. هنوز احساس میکنم که کلی کار دارم که باید انجام بدم و باید نگران انجام به موقع و درست کارام باشم. یه جورایی اینقدر سرمون شلوغ بوده و درگیر درس و پروژه بودیم که حالا هم که همه چی به خوبی تموم شده، باورمون نمیشه.&lt;br /&gt;آخـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی!&lt;br /&gt;ولی به هر حال تموم شد، چهارشنبه تحویل نهایی پروژه بود.Day General Hospital System Project!&lt;br /&gt;با بچه ها رفتیم بوفه دانشکده که جشن بگیریم! بعد از حدود یکساعت که شاد و خندون داشتیم میرفتیم، چند تا از بچه هایی که تحویلشون دیرتر از ما بود رو دیدیم و بهمون گفتن که باید برای پروژه یک Final Report هم بنویسیم و تا شنبه (یعنی امروز) تحویل بدیم. خدا میدونه که ما تا حالا چقدر طرح و Report و proposal و کوفت و زهرمار واسه این پروژه تحویل دادیم. از اونجا که پیش از ما تعداد زیادی تمام تلاششون رو کرده بودن که مخ استاد رو بزنن که بیخیال شه و نشده بود لذا ما هم در این زمینه تلاش زیادی نکردیم و فقط رفتیم پیش استاد و اندکی غر زدیم و گفتیم که ای بابا استاد ما جشن پایان پروژه رو هم گرفتیم، آخه ما گناه داریم! استاد هم فرمودن که ای بابا! آخه پروژه مهندسی نرم افزار بدون Documentation! خاک به سرم! حالا اینم انجام بدین دیگه، به عنوان خاکسپاری. D:&lt;br /&gt;امروز یه Documentation نوشتیم توپ و دادیم به TA محترم درس و خــــــــــــــــــــــــــــــلاص.&lt;br /&gt;خلاصه اینکه سه ماه تعطیلی من از فردا شروع میشه!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;D:&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-109312820048584026?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/109312820048584026'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/109312820048584026'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_08_01_archive.html#109312820048584026' title=''/><author><name>Sheyda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14550667653295777106</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-109234768883884913</id><published>2004-08-13T02:23:00.000+04:30</published><updated>2004-08-13T02:24:48.836+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>آه ای دیر آشنا توران من&lt;br /&gt;جان من ، ای دین من ، ایمان من&lt;br /&gt;ترک من ، نسرین من ، محبوب من، معبود من&lt;br /&gt;قمری من ، کبک من، طاووس من ، جیران من&lt;br /&gt;آره وقتی که نیستی هیچ کدوم از اینها کنارم نیست ، دلم تنگ می شه ، حوصله هیچ کس و هیچ چیز رو ندارم ، از همه چیز و همه کس زود خسته می شم ، کسی نیست دلداریم بده ، کسی نیست دلداریش بدم اونقدر دنیای دلفریب برام کسل کننده می شه که دلم نمی خواد حتی یک لحظه چشمهام رو باز کنم و قشنگیهاش رو ببینم آخه  دنیا بدون تو برام قشنگی نداره .&lt;br /&gt;تو بودنت یه نعمت بزرگ برای قلب خسته منه ، منی که خسته از روزمررگی ام ، می دونم تو هم الان به فکر منی از هم یکم دوریم اما دلهامون که پیش هم دیگه است اینه که مهمه .&lt;br /&gt;پس باش تا همیشه تا لحظه مقدر خداوند باش تا دلم آروم باشه و روحم آسوده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-109234768883884913?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/109234768883884913'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/109234768883884913'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_08_01_archive.html#109234768883884913' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-109174357702522368</id><published>2004-08-06T02:34:00.000+04:30</published><updated>2004-08-06T02:36:17.026+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>مدتها بود که اینجا ننوشتم ، فعلا این شعر پیشکش تا بعد........&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باز شب و باز دل و باز چه انبوه غمی&lt;br /&gt;باز فریاد خموشانه ز دست ستمی&lt;br /&gt;شب تاری و غریبی و دلی بی امید&lt;br /&gt;بود آیا که بر این شام دمد صبح دمی؟&lt;br /&gt;همه شب چشم من و گریه و یک دامن اشک&lt;br /&gt;که نیامد سحری ، صبح نخندید دمی&lt;br /&gt;آه کافسرده به لب خنده ! تو ای خنده صبح&lt;br /&gt;به لب بام برآ و کرمی کن کرمی&lt;br /&gt;خرقه ها رفت به تر دامنی شعله شمع&lt;br /&gt;که چرا اشک فرو ریخت به پای صنمی؟&lt;br /&gt;همتی، ای دم عیسا که مرا بیش نماند&lt;br /&gt;تا به وادی عدم نیم دمی و قدمی&lt;br /&gt;دل فرو مرد در این غصه که بر دفتر بخت&lt;br /&gt;ننوشتند به کام دل دانا رقمی&lt;br /&gt;رفت جان ، سرو سهی قامتم از یاد نرفت&lt;br /&gt;شیر خورشیدوش افراخته سر بر علمی&lt;br /&gt;آفرین بر سخن نغز ودل انگیزش باد&lt;br /&gt;که زد او بر ورق معنی قلمی&lt;br /&gt;«جان فدای قدم نادره مردانی باد&lt;br /&gt;که کم و بیش نگشتند به هر بیش و کمی »&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-109174357702522368?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/109174357702522368'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/109174357702522368'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_08_01_archive.html#109174357702522368' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-109122213026758770</id><published>2004-07-31T01:40:00.000+04:30</published><updated>2004-07-31T01:45:30.266+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;این داستان رو یکی از دوستان خیلی خوبم برام فرستاده و من میذارمش اینجا تا شما هم بخونید&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داستان ما درباره‌ي كوهنوردي است كه مي‌خواست به بلندترين قله صعود كند .&lt;br /&gt;او پس از سال‌هاي سال تمرين و آمادگي ، هنگامي كه قصد داشت سفر خود را آغاز كند شكوه و عظمت پيروزي را پيش روي خود آورد و تصميم گرفت صعود را به تنهايي انجام دهد او سفرش را زماني آغاز كرد كه هوا رفته رفته رو به تاريكي مي‌رفت ولي قهرمان ما به جاي آنكه چادر بزند و شب را زير چادر به شب برساند ، به صعودش ادامه داد تا اين كه هوا كاملاٌ تاريك شد . به جز تاريكي هيچ چيز ديده نمي‌شد . سياهي شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمي‌توانست چيزي ببيند حتي ماه و ستاره‌ها پشت انبوهي از ابر پنهان شده بودند .&lt;br /&gt;كوهنورد همان‌طور كه داشت بالا مي‌رفت ، در حالي كه چيزي به فتح قله نمانده بود ، پايش ليز خورد و با سرعت هر چه تمام‌تر سقوط كرد . سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس ، تمامي خاطرات خوب و بد زندگي‌اش را به ياد مي‌آورد . داشت فكر مي‌كرد چقدر به مرگ نزديك شده است كه ناگهان احساس كرد طناب به دور كمرش حلقه خورده است وسط زمين و هوا مانده بود حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط كاملش شده بود . در آن لحظات سنگين سكوت ، چاره‌اي نداشت جز اينكه فرياد بزند : خدايا كمكم كن .&lt;br /&gt;&amp;nbsp;ناگهان صدايي از دل آسمان پاسخ داد از من چه مي‌خواهي ؟&lt;br /&gt;- نجاتم بده .&lt;br /&gt;- واقعاٌ فكر مي‌كني مي‌توانم نجاتت دهم؟&lt;br /&gt;- البته تو تنها كسي هستي كه مي‌تواني مرا نجات دهي .&lt;br /&gt;- پس آن طناب دور كمرت را ببر .&lt;br /&gt;براي يك لحظه سكوت عميقي همه جا را فراگرفت و مرد تصميم گرفت با تمام توان مانع از پاره شدن طناب حلقه شده به دور كمرش شود . روز بعد ، گروه نجات گزارش داد كه جسد منجمد شده يك كوهنورد در حالي پيدا شد كه طنابي به دور كمرش حلقه شده بود و تنها دو متر با زمين فاصله داشت ! !&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;و شما ؟ شما تا چه حد به طناب خود مي‌چسبيد ؟ آيا تا به حال شده كه طناب را رها كرده باشيد ؟ &lt;br /&gt;هيچگاه به پيامهايي كه از جانب خدا برايتان فرستاده مي‌شود شك نكنيد . &lt;br /&gt;هيچگاه نگوييد كه خداوند فراموشتان كرده يا رهايتان كرده است .&lt;br /&gt;هيچگاه تصور نكنيد كه او از شما مراقبت نمي‌كند و به ياد داشته باشيد خدا همواره مراقب شماست . &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-109122213026758770?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/109122213026758770'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/109122213026758770'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_07_01_archive.html#109122213026758770' title=''/><author><name>Sheyda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14550667653295777106</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-109113776358809758</id><published>2004-07-30T02:03:00.000+04:30</published><updated>2004-07-30T02:19:23.590+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;ای همه مردم، درین جهان به چه کارید؟&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;عمر گرانمایه را چگونه گزارید؟&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;هر چه به عالم بود اگر به کف آرید&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;هیچ ندارید اگر که عشق ندارید&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;وای&amp;nbsp;ِ&amp;nbsp;شما دل به عشق اگر نسپارید&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;گر به ثریا رسید هیچ نیرزید&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;عشق بورزید، دوست بدارید!&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;کی میدونه که چند لحظه ی بعد چه اتفاقی براش میفته؟ کی میدونه که تا کی زندست؟ کی میدونه که زندگی برای چیه؟ از بین اینهمه آدم دور و بر من چند تاشون دارن زندگی میکنن؟ زندگی!&lt;br /&gt;از بین آدمای دور و بر من چند تاشون دارن دور خودشون میچرخن؟ چند تاشون فقط دارن وقت تلف میکنن؟ چند تاشون دارن سعی میکنن که حال بقیرو بگیرن؟ یا فقط و فقط و فقط از دیگران کم نیارن؟ چند تاشون مشغول فرونشوندن عقده های درونیشون هستن؟ ها؟ چند نفر؟&lt;br /&gt;چند تاشون آدما رو شکل ابزار و وسایل میبینن، تا از هر کس حد اکثر سوء استفاده رو در جهت اهدافشون بکنن، بی اعتنا به جایگاه و حق و حقوق آدمها! ( قابل توجه مرجان جون)&lt;br /&gt;چند تاشون همه ی زندگیشون شده قضاوت دیگران؟ چند تاشون همه ی آدمها رو میبینن غیر از اون کس یا کسانی که باید ببینن؟&lt;br /&gt;اصلا دور و بر من چند نفر به حساب میان؟ چند نفر رو باید شمرد؟ چند نفر عددی هستن؟ ازینا چند تاشون صفرن؟ چند نفر ماشین حسابن؟!&lt;br /&gt;از بین این همه آدم دور و بر من، چند تاشون قدر من رو میدونن؟ چند تا شون روزی که دیگه نباشم حسرت نمیخورن؟&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;br /&gt;روزی که نباشم، &amp;nbsp;چه سود اشک ندامت؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;قصدم تحویل گرفتن خودم و زیر سوال بردن دیگران نبود، اون من رو نوعی بگیرید.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-109113776358809758?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/109113776358809758'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/109113776358809758'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_07_01_archive.html#109113776358809758' title=''/><author><name>Sheyda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14550667653295777106</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-109079036829737524</id><published>2004-07-26T01:46:00.000+04:30</published><updated>2004-07-26T01:49:28.296+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&amp;nbsp;سلام ای شب نشین &lt;br /&gt;ای همچو من شوریده&amp;nbsp; و شیدا&lt;br /&gt;درین شبهای بی رویا &lt;br /&gt;چه می پویی؟ چه می خواهی؟&lt;br /&gt;درین ماتم سرای پوچ ِ پر غوغا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شبی سرد است و پر فتنه&lt;br /&gt;شبی آکنده از فریاد خاموشی&lt;br /&gt;شب و تاراج ِ جان من&lt;br /&gt;شب و عمری فراموشی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو هم چون من از این ویرانه بیزاری&lt;br /&gt;نمی بینی درین ظلمتکده جز مرگ و جز زاری&lt;br /&gt;ببین!&lt;br /&gt;ماه هم رنجور و افسردست، از درخششهای شیطانی&lt;br /&gt;....&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-109079036829737524?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/109079036829737524'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/109079036829737524'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_07_01_archive.html#109079036829737524' title=''/><author><name>Sheyda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14550667653295777106</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108957956497552613</id><published>2004-07-12T01:27:00.000+04:30</published><updated>2004-07-12T01:29:24.976+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>تویی که آروم جونی ، ای نگاهت آسمونی .....................&lt;br /&gt;آخه اگه نگاهت آسمونی نبود که دل منو نمی برد ، دل من زمینی شده بود یادم رفته بود که عهد کردم دلم آسمونی باشه« دلی که زمینی شد جز یه مشت گل نیست » تو یادم آوردی زندگی اونقده ابعاد ناشناخته داره که ارزش داره آدم اونها رو تجربه کنه ، تو بهم یاد دادی که عشق یه شعار نیست یه حرف الکی نیست و یه کلمه سه حرفی هم نیست عشق یه واژه با مفهوم کل زندگیه بشره ، آره تو بودی خود تو که یادم آوردی که عشق رو به هرچیزی توی زندگیم ترجیح بدم تو یادم آوردی که عاشق باشم که عاشقی شیوه رندان ملامت کش باشد .&lt;br /&gt;وجودت بهم ارزش داد به زندگیم مفهوم و معنی داد و دوست داشتنت توی قلبم زمزمه ای بود برای زنده بودنم برای معنای وجودم ......................&lt;br /&gt;پس این معنا رو وسعت ببخش اونقدر بهم قدرت بده که داد بزنم ، داد بزنم  که تنها نیستم کسی هست که منو می فهمه و منم درکش می کنم و هر دو همدیگرو دوست داریم می خوام داد بزنم که خدا بشنوه می خوام اونم حسودیش بشه چون اون همیشه تنهاست ..............&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108957956497552613?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108957956497552613'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108957956497552613'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_07_01_archive.html#108957956497552613' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108889228489340228</id><published>2004-07-04T02:32:00.000+04:30</published><updated>2004-07-04T02:34:44.893+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>گاهی توی این مملکت ، دل آدم آنچنان به درد می آد که نمی دونه چی کار کنه و یقه چه کسی رو بگیره ، از دست خودش کلافه و خسته می شه و به زندگی بد وبیراه می گه .&lt;br /&gt;البته حق داریم به خود خدا حق داریم که کلافه باشیم وقتی می بینیم و می شنویم که چی داره به سرمون می آد .&lt;br /&gt;روزگار با نسل ما بد تاکرد ، نسل ما سوخت و بر باد رفت ، اینو جدی می گم بهم نخندین شعار هم نمی دم ما به واقع نسل سوخته ا یم نسلی که باید پایه گذار یکی از درخشان ترین دورانهای تاریخ این مملکت می شد حالا اونقدر بدبخت و بی اثر شده که از اون هیچ اثری نمونده .&lt;br /&gt;نگاه کنید درست نگاه کنید ، آره با شماهام شماهایی که هنوز به گذشته خودتون افتخار می کنید روز جمعه یه سر صبح زود به خیابون برید که ببینید چه بر سر آینده سازان مملکتتون آوردید ، برید ببینید که به یه جوون هفده ، هجده ساله می گن پنج ساعت وقت داری که سرنوشت آینده خودت رو بسازی ، برید ببینید که بازی شومی که شما شروع کردید داره به چه نتیجه تلخی منتهی می شه به این می گن بازی مرگ ، بازیی که همه توش بازنده ایم  .&lt;br /&gt;با شماهام ، آهای اونهایی که تو خارج از این مملکت نشستید و دارید از صبح تا شب زیر آب همدیگه رو می زنید  و افتخارتون افشاگری علیه همدیگه است بیایید جمعه صبح خیابونها و جلوی حوزه های امتحانی کنکور رو نگاه کنید و ببینید که سرنوشت دعواهای زرگریتون چیه .&lt;br /&gt;شما رو به خدا بس کنید ربع قرن از عمر آدمهای این مملکت به باد رفت کی پاسخگوی روح جوونیه که باید بخاطر سراب دانشگاه ساعتها درس بخونه و از اون بدتر هزار نوع فشار روحی رو تحمل کنه ، من اگه جای شما بودم از خجالت مرده بودم اما نه ، یادم رفته بود که شماها سالهاست که خجالت کشیدن رو با پررویی زیر پا گذاشتید راست می گفت شاملو که ما ایرانیها حافظه تاریخی نداریم راست می گفت چون هیچ وقت از گذشته هامون درس نگرفتیم و نمی گیریم با سرنوشت خودمون به سادگی بازی می کنیم زندگیمون رو می بازیم وعین خیالمون هم نیست واقعا معرکه ایم نه؟&lt;br /&gt;چه ملت باحالی هستیم ما ، افتخار می کنیم که بچه هامون برای وارد شدن به این دانشگاههای استعداد کش توی سروکله هم می زنند و باهم رقابت می کنند بعد بازنده ها رو تحقیر می کنیم و برنده ها رو به عرش می بریم بدون توجه به اینکه همه این وسط بازنده اند از پدر و مادری که تمام امیدشون به قبولی بچه هاشونه تا خود بچه های ببیچاره والبته سیستم آموزشی قابل افتخارمون ! &lt;br /&gt;ما که سوختیم ، ما که جوونی نکردیم ، ما که مفهوم لذت بردن از زندگی رو نفهمیدیم امیدوارم که ...........&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108889228489340228?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108889228489340228'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108889228489340228'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_07_01_archive.html#108889228489340228' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108849110330209532</id><published>2004-06-29T10:54:00.000+04:30</published><updated>2004-06-29T11:08:23.303+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>دلم گرفته، برايم حرف بزن، وقتی چيزی نمی گوي، گويی قلبم چيزی را گم کرده، ديگر با اطمينان نمی طپد. طنين صدايت آرام دل من است، اطمينان لحظه هايم. شاديم از شادی تو زاده می شود و در آسمان ابری دلت جان می بازد.&lt;br /&gt;برايم حرف بزن، مثل هميشه، پشت تمام دريچه های ذهنم گلدانی از گلهای اميد بگذار، برايم حافظ بخوان، تا به اوج قله احساس رسم و فرياد زنم، &lt;strong&gt;انــــاالحق&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108849110330209532?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108849110330209532'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108849110330209532'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_06_01_archive.html#108849110330209532' title=''/><author><name>Sheyda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14550667653295777106</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108802962861353915</id><published>2004-06-24T02:56:00.000+04:30</published><updated>2004-06-24T03:05:31.463+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>توی این روزها وبلاگ ما رو هرکسی ببینه اولش کلی می خنده ، بعدش هم مات و مبهوت می مونه که اینهمه چیز متناقض و بی ربط یعنی چی؟&lt;br /&gt;شیدا  که سرش شلوغه و وقت نمی کنه چیزی بنویسه ، مهرا هم که حسابی فلسفی شده (چون کارش به کارهای اداری افتاده و اگه ابر و باد ومه و.... و البته خدا مدد کنن می خواد معافیتش رو بگیره ) و نمی شه فهمید چی می نویسه !  منم که حسابی زدم تو خط جک و چرت و پرت نوشتن و مطلب کش رفتن ، در هر صورت اینا رو گفتم که زیاد تعجب نکنید وقتی اینجا رو می بینید .&lt;br /&gt;این مطلب بازهم کار ابراهیم نبوی است که به نظرم جالب اومد ، امیدوارم بخندید .&lt;br /&gt;زنان و مردان :&lt;br /&gt;زنان بدون مردان       : پشت سر هر مرد بزرگ يك زن بزرگ است و پشت سر هر زن بزرگ يك مرد بي‏عرضه.&lt;br /&gt;زنان و مردان:          زنان معمولاً در مورد شوهرشان فاشيستند، اما در مورد شوهر ديگران دموكراتند. البته مردان هم همينطورند.&lt;br /&gt;زنان و شوهران:       ده سال زندگي آرام پس از مرگ شوهر بزرگترين پاداش طبيعت به رنج‏هاي زنان در زندگي خانوادگي است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرد باهوش:           آقای سیاستمدار موفق آرزو کرد ده برابر باهوش شود، یک تاجر موفق شد. آرزو کرد صد برابر باهوش شود، هنرمند بزرگی شد.                      آرزو کرد هزار برابر باهوش شود، زن شد.&lt;br /&gt;بهشت زنان:          بهشت زیر پای مادران است. احتمالا به همین دلیل در بهشت درمقابل هر مرد ده زن وجود خواهد داشت.&lt;br /&gt;زنان فیلسوف:        در تمام تاریخ فلسفه حتی یک زن را هم نمی توانید پیدا کنید....&lt;br /&gt; واقعا مردها دلشان به همین چیزهای احمقانه خوش است.&lt;br /&gt;عزیزم! بهت نیاز دارم:  علت اینکه مردان به زنان نیاز دارند این است که نمی دانند بدون یک زن چطور می شود زندگی کرد. و علت اینکه زنان به مردان نیاز دارند این است که از جابجاکردن اشیاء سنگینی مثل یخچال و مبل و کمد خوششان نمی آید.&lt;br /&gt;گرایش فلسفی: فقط یک مرد وقتی زنی بداخلاق داشته باشد می تواند فیلسوف بزرگی شود، اما اگر زن خوش اخلاقی داشته باشد مثل آدم زندگی اش را می کند.&lt;br /&gt;عاشقانه ای برای تو: اکثر شاعران مرد برای زنان اشعار عاشقانه می سرایند و اکثر شاعران زن از قول مردانی که برای زنان شعر عاشقانه می سرایند، شعرهایشان را می نویسند&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108802962861353915?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108802962861353915'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108802962861353915'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_06_01_archive.html#108802962861353915' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108786175686514140</id><published>2004-06-22T04:18:00.000+04:30</published><updated>2004-06-22T04:39:44.860+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>خانه دوست کجاست&lt;br /&gt;آنجا که دل آرام گیرد &lt;br /&gt;نفسی تازه شود &lt;br /&gt;غمی از هم برود&lt;br /&gt;چشم در آسودگی اش اندکی بسته شود&lt;br /&gt;شصت پا تحرکی چند کند &lt;br /&gt;خستگی از تن برهد&lt;br /&gt;خانه دوست کجاست&lt;br /&gt; فارغ از جهان شوم&lt;br /&gt;سر به شانه اش گذارم &lt;br /&gt;ودمی چشم ببندم با خویش &lt;br /&gt;با او درد دلی خسته کنم &lt;br /&gt;قصه از قصه سر بسته کنم &lt;br /&gt;اشک بریزم با او الکی گریه کنم&lt;br /&gt;و نوائی با شد&lt;br /&gt;و صدائی باشد ،  شاید زمزمه ای&lt;br /&gt;و فضای بیرون ...&lt;br /&gt;وفضای بیرون ، به من و او دگر بی اثر است&lt;br /&gt;من و او هم آغوش من و او هم بستر&lt;br /&gt;من که ملحدم و بی دین او هم از من بدتر&lt;br /&gt;خنده ای چند کنیم ، به من و او دگر دنیا چه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خود این دوست کجاست؟&lt;br /&gt;ثانیه ای جلوه کند&lt;br /&gt;نکند ترفند است؟&lt;br /&gt;اگرم هست  ، بیاید پیشم&lt;br /&gt;می پرسید کی؟&lt;br /&gt;پرسیدید کجا؟&lt;br /&gt;اندکی صبر کنید تا بگویم به شما&lt;br /&gt;آها فهمیدم &lt;br /&gt;آن زمان که خسته ام ، از سر کار زمان میآیم ، سخت افگار ازاین خسته جهان میآیم&lt;br /&gt;در هر جا ، روی جدول کنار یک جو آن زمان که خسته از کار زمان نشسته ام&lt;br /&gt;توی خانه ، اینجا &lt;br /&gt;وسط حیات یک مدرسه متروکه&lt;br /&gt;سر چارراه ولیعصر &lt;br /&gt;در هر جا &lt;br /&gt;فرق ندارد به خدا &lt;br /&gt;مردمان حجاب خویشند ، دوست من می داند&lt;br /&gt;درکنارم باشد ، حقه مردمکان هم با من &lt;br /&gt;داده ام شیره در شهر ملایر بپزند&lt;br /&gt;به دو نیت ، که چرا؟&lt;br /&gt;اول آن ، حقه آن مردمکان&lt;br /&gt;دوم آن ، دوست بنوشد از آن&lt;br /&gt;اگرم دوست بیاید پیشم ، وای آن دم به دل درویشم&lt;br /&gt;تا چه حد گریه کنم تا چه حد زار زنم &lt;br /&gt;تا چه حد خنده کنم تا چه حد از شوقم در آغوش بگیرم او را&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعضی وقت ها می گویم &lt;br /&gt;همه اش ترفند است؟!&lt;br /&gt;بعضی وقت ها می گویم &lt;br /&gt;نکند خدا به من نیرنگ زد؟!&lt;br /&gt;در گوشه این خاطره مخدوشم&lt;br /&gt;اندکی هست به یاد &lt;br /&gt; هنگامی که خدا حافظی از پیش خدا می کردم &lt;br /&gt;و زمین مقصد آن هجرت ناخواسته بود&lt;br /&gt;بعد آن رقص که با شخص خداوند کردم&lt;br /&gt;آهسته به من گفت :&lt;br /&gt;تو را درپی یافتن دوست روان خواهم کرد &lt;br /&gt;در زمین یافتی اش ، او همان دوست تواست&lt;br /&gt;بعضی وقتها می گویم&lt;br /&gt;نکند دوست فقط هم او بود &lt;br /&gt;که به من نهیب عاشقانه زد &lt;br /&gt;تا قدر از او بشناسم&lt;br /&gt;و بدانم که مرا دوست فقط هم او بود &lt;br /&gt;و مرا در پی یک کیلو نخود &lt;br /&gt;روی این گنده نخود ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعضی وقت ها می ترسم &lt;br /&gt;که دم مرگ بگویم با خود &lt;br /&gt;همه اش ترفند بود &lt;br /&gt;و خداوند به من نیرنگ زد&lt;br /&gt;و مردم پیش هم باز بگویند با هم &lt;br /&gt;طفلی ، هذیان میگوید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;بعضی وقت ها می ترسم &lt;br /&gt;خاطره ام پیش خود خاطره سازی کرده&lt;br /&gt;و&lt;br /&gt;واصلاً&lt;br /&gt;نکند خدا نیز ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108786175686514140?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108786175686514140'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108786175686514140'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_06_01_archive.html#108786175686514140' title=''/><author><name>mehraa</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108785837465769808</id><published>2004-06-22T03:16:00.000+04:30</published><updated>2004-06-22T03:22:54.656+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>این مطلب کمی تا قسمتی سیاسی رو هم بخونید بد نیست ، امیدوارم براتون جالب باشه. البته این از نوشته های ابراهیم نبوی می باشد.&lt;br /&gt;آیین دوستیابی :&lt;br /&gt;با توجه به اینکه ما ایرانیان عزیز اصولا نیازی به داشتن دوست نداریم و همین چند تایی هم که چند روز با ما دوست بودند، خیلی دوستان بدی بودند و مرده شور ترکیب نحسشان را ببرند و ضمن توجه به اینکه اگر خدای ناکرده روزی قرار شد دوستانی در دنیا پیدا کنیم باید راههایی را انتخاب کنیم که اصولی و انقلابی باشد، بدینوسیله چند راه برای دوست یابی را به عرض ملت شریف ایران می رسانیم.&lt;br /&gt;1) دوست یابی از طریق پرچم: یکی از راههای پیدا کردن دوست در دنیا این است که پرچم آنها را آتش بزنیم. وقتی پرچم یک کشور را آتش می زنیم مردم آن کشور می فهمند ما چقدر به آنها علاقه داریم و با ما دوست می شوند.&lt;br /&gt;2) دوست یابی از طریق ملت ها: صد در صد دولت های دنیا منحرف هستند، به همین دلیل ما باید با ملت ها دوست بشویم. البته نود درصد ملت های دنیا هم فاسد هستند، جز ملت خودمان که هشتاد در صدشان فاسد هستند، به همین دلیل بهتر است با دولت خودمان دوست باشیم، البته فعلا دولت خودمان را هم قبول نداریم و قرار است آنرا ساقط کنیم و بعدا یک دولت روی کار بیاید که ما قبولش داریم، اما مردم خودمان و مردم جهان و دولت های جهان قبولش ندارند. &lt;br /&gt;سئوال: چرا وقتی ما همه را فاسد می دانیم، انتظار داریم آنها با ما دوست بشوند؟&lt;br /&gt;3) دوست یابی پرسروصدا: یکی از راههای دوست یابی این است که دیگران متوجه ما بشوند و وقتی متوجه ما شدند با ما دوست می شوند، مثلا زلزله باعث می شود که مردم دنیا متوجه ما بشوند و به ایران بیایند و با ما دوست بشوند، بعد که خواستند بیایند ما آنها را راه نمی دهیم تا مشت محکمی به دهانشان بزنیم، بهترین راه پرسروصدا برای دوست یابی انفجار بمب و شلیک گلوله است، شاید یکی از دلایلی که قبلا ما دوستان زیادی داشتیم این بود که بمب منفجر می کردیم و از این طریق همه می فهمیدند که ما چقدر مهربان هستیم.&lt;br /&gt;4) دوست یابی هسته ای: یکی از راههای دوست یابی صمیمیت و نزدیکی با دوستان است. وقتی رازی بین دو نفر وجود داشته باشد، آن دونفر خیلی با هم صمیمی می شوند، مثلا وقتی ما از یک فروشنده غیرقانونی تجهیزات اتمی این چیزها را می خریم، با او صمیمی می شویم و دوستان خوبی پیدا می کنیم. برای پیدا کردن دوستان بیشتر می توان بمب ناپالم و تانک و جت هم خرید. از طرف دیگر مردم جهان وقتی می فهمند ما بمب هسته ای داریم احساس صمیمیت زیادی با ما می کنند و با ما دوست می شوند. &lt;br /&gt;5) دوست یابی استشهادی: یکی از راههای دوست شدن با مردم جهان این است که ما به آنها نشان بدهیم چقدر آدمهای فداکاری هستیم، وقتی مردم جهان می فهمند که هزاران ایرانی برای عملیات استشهادی و کشتن نظامیان و غیرنظامیان آمریکایی و اسرائیلی داوطلب شده اند، احساس خیلی خوبی نسبت به ما پیدا می کنند و با ما دوست می شوند. چون اکثر مردم دنیا روانی هستند و از اینکه ما با یک ماشین برویم توی شکم آنها و آنان را منفجر کنیم، لذت خاصی می برند.&lt;br /&gt;6) دوست یابی خیابانی: یکی از راههای دوست یابی از طریق دوست یابی خیابانی است، مثلا ما برای اینکه با هر کشوری دوست بشویم می توانیم اسم خیابان نزدیک سفارت آن کشور را دقیقا همان نامی بگذاریم که دولت آن کشور از آن اسم متنفر است و وقتی سفیر آن کشور صبح از خیابان رد می شود با دیدن اسم خیابان مریض بشود. مثلا اسم خیابان جانبی سفارت انگلیس را بگذاریم بابی ساندز که مخالف سیاست انگلیس بود و اسم خیابان مجاور سفارت شوروی سابق( شوروی خودش سابق است) را بگذاریم میرزا کوچک خان و اسم خیابان مجاور سفارت مصر را بگذاریم خیابان خالد اسلامبولی( قاتل انور سادات) و اسم خیابان های دیگر شهر را به اسم سایر تروریست هایی مثل احمد قصیر و غیره بگذاریم. از این طریق کشورهای جهان به ما نزدیک می شوند، چون می خواهند ببینند ما چه نوابغی هستیم که مرض آزار دادن دیگران را داریم.&lt;br /&gt;فرض: تصور کنیم دولت فرانسه اسم خیابان اصلی شهرش را بگذارد خیابان شهید محمدرضا کلاهی، خوشمان می آید؟&lt;br /&gt;مشکل روانی: یکی از مشکلات روانی حکومتگران ایران این است که فکر می کنند ملتهای جهان به دولت و کشور ایران بیشتر علاقه دارند تا به دولت و کشور خودشان.&lt;br /&gt;7) ) دوست یابی با شرایط: یکی از راههای پیدا کردن دوست قرار دادن شرایطی برای پیدا کردن دوستان جدید است، مثلا اگر سایر کشورها قانون اساسی ما را بپذیرند( البته ما خودمان قانون اساسی خودمان را قبول نداریم، ولی آنها باید قبول کنند) و شیوه ما را در حکومت بپذیرند و آنها قبول کنند که ما به آنها بد و بیراه بگوییم و بپذیرند که حق دخالت در کشور ما را ندارند، ما بدمان نمی آید که آنها دوست ما باشند، البته ما دشمن آنها خواهیم بود.&lt;br /&gt;8) دوست یابی از طریق روزنامه: یکی از راههای پیدا کردن دوست از طریق روزنامه است، حکومت ایران هم از روزنامه ها برای پیدا کردن دوستان جدید می تواند استفاده کند. برای این کار می توانیم روزنامه ها را تعطیل کنیم. وقتی روزنامه ها را تعطیل می کنیم مردم می فهمند که ما چقدر قدرت تحمل مان بالاست و برای همین با ما دوست می شوند، و از طرف دیگر با تعطیل روزنامه ها می توانیم تصویر خوبی از خودمان به مردم جهان نشان دهیم. بنابراین آنها ما را بغل و ماچ کرده و با ما دوست می شوند. &lt;br /&gt;9) دوست یابی از طریق معرفی خودمان: یکی از مشکلات حکومت ایران این است که دولتها و ملتهای جهان ما را نمی شناسند، اگر ما همین کاری که داریم می کنیم، یعنی تعریف دائمی از خودمان و فحش دادن دائمی به دیگران را ادامه دهیم، همه با ما دوست می شوند.&lt;br /&gt;10) دوست یابی از طریق گاز گرفتن: گاز گرفتن یکی از اولین راههای دوست شدن انسان از دوره انسان کرومانیون و نئاندرتال است. در آن دوره انسانها برای ابراز علاقه به جای اینکه همدیگر را ماچ کنند، همدیگر را گاز می گرفتند، بعدا انسان ها برای صمیمی شدن با همدیگر همدیگر را می خوردند، در حال حاضر در ایران گاز گرفتن روزنامه نگاران یکی از راههای نشان دادن دوستی است. وقتی مردم دنیا بفهمند که در کشور ما رهبرانی زندگی می کنند که گاز می گیرند، علاقه خاصی به ما پیدا می کنند و با ما دوست می شوند.&lt;br /&gt;11) دوست یابی از طریق لنگه کفش: یکی از راههای مناسب برای پیدا کردن دوست از طریق حمله به خارجی ها و خارجی های ایرانی تبار است. اصولا مردم جهان علاقه عجیبی به این دارند که برای آشنایی با کشور ما و فهمیدن حقایق ایران به ایران بیایند و در حال عکاسی ما آنها را بگیریم و با لنگه کفش توی سر آنها بزنیم و آنها را بکشیم. &lt;br /&gt;روایت: فاما من عشقنی بین امتها، انا عشقنی بین امتی و غیر امتنا، و من عشقنی ضرب راسنی فی سجن، و من ضربنی قتلنی و من قتلنی یوجد حبی بیننی و بینهما...( ترجمه: و اما در باره دوستی بین ملتها، چون ما عاشق امت های دیگر شدیم پس آنها را با لنگه کفش توی سرشان پس می زنیم ضربه ای، و چون آنها را بزنیم پس آنها بمیرند و چون آنها بمیرند، پس آنها با ما از در دوستی همانا در بیایند، پس ای گنهکاران!.... ترجمه تمام شد.) &lt;br /&gt;12) دوست یابی مکاتبه ای: یکی از راههای پیدا کردن دوست روش مکاتبه ای است. در این روش ما از طریق مکاتبه با دوستان خودمان در سراسر جهان از آنها می خواهیم که از حکومت ما دفاع کنند و دولتهای خودشان را از بین ببرند، بنابراین می توانیم دوستان زیادی پیدا کنیم.&lt;br /&gt;13) دوست یابی از طریق حجاب: یکی از راههای دوست شدن با دولتهای جهان این است که ما هم انتظار داشته باشیم مردم دنیا بپذیرند که حجاب در ایران اجباری است و هم انتظار داشته باشیم که داشتن یا نداشتن حجاب در سایر کشورهای دنیا آزاد باشد. در این حالت چون دولتهای جهان می فهمند ما خیلی عقل داریم با ما دوست می شوند.&lt;br /&gt;14) دوست یابی تصویری: یکی از راههای دوست یابی در عصر الکترونیک فرستادن عکس برای دیگران برای دوست شدن با آنهاست، در این مقاله چند عکس از رهبران کشور همراه با پیام آنها برای دوست شدن با دیگران دیده می شود، برای ما پیامهای دوستی خودتان را بفرستید. عکس های مسوولان به تدریج در این صفحه گذاشته می شود.&lt;br /&gt;سووال اساسی: چرا ما انتظار داریم وقتی دیگران برای دوستی با ما تلاش می کنند و ما به آنها فحش می دهیم، بقیه با ما دوست باشند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108785837465769808?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108785837465769808'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108785837465769808'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_06_01_archive.html#108785837465769808' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108742481799593378</id><published>2004-06-17T02:55:00.000+04:30</published><updated>2004-06-17T02:56:57.996+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>توی این روزهای امتحانا احتمال می دم که حال اکثرتون گرفته باشه البته اگه امتحانا رو اونطوری که می خواهید نداده باشید . این مطلب رو بخونید جالبه ، ملاکهایی برای رفتارهای غیر طبیعیه که اعصاب دیگران رو خورد می کنه.&lt;br /&gt;افرادي كه غير از ساديسم ، رگه هايي از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه&lt;br /&gt;سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند&lt;br /&gt;وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين&lt;br /&gt;کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد&lt;br /&gt;همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين&lt;br /&gt;جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين&lt;br /&gt;روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين&lt;br /&gt;وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين&lt;br /&gt;از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه&lt;br /&gt;در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين&lt;br /&gt;به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين&lt;br /&gt;وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين&lt;br /&gt;وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين&lt;br /&gt;موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين&lt;br /&gt;ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين&lt;br /&gt;بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين&lt;br /&gt;شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين&lt;br /&gt;اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين&lt;br /&gt;وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته&lt;br /&gt;صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين&lt;br /&gt;روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين&lt;br /&gt;وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده&lt;br /&gt;وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود&lt;br /&gt;چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين&lt;br /&gt;بادکنک بچه ها رو بترکونين&lt;br /&gt;مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين&lt;br /&gt;وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد&lt;br /&gt;بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين&lt;br /&gt;کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ?اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره&lt;br /&gt;ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين&lt;br /&gt;توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين&lt;br /&gt;هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ?توي دستكش دوستتون بهتره&lt;br /&gt;حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين&lt;br /&gt;نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين&lt;br /&gt;دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين&lt;br /&gt;عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين&lt;br /&gt;پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ُ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ٍ÷ً درجه در جهات مختلف بچرخونين&lt;br /&gt;با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين&lt;br /&gt;شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين&lt;br /&gt;موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين&lt;br /&gt;توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين&lt;br /&gt;شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين&lt;br /&gt;توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين&lt;br /&gt;توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين&lt;br /&gt;جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين&lt;br /&gt;يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين&lt;br /&gt;توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه&lt;br /&gt;چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين&lt;br /&gt;ورقهاي جزوه ء ًًَ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين&lt;br /&gt;يه بر هم بزنين ، بعد بهش تحویل بدین .&lt;br /&gt;اگه معلم یا استاد دانشگاه هستید سوالات امتحانی رو طوری طرح کنید که هیچ کس نتونه جواب بده .&lt;br /&gt;اگه کارمند اداره ای هستید برای یه امضا مرتب مردم رو سر بدونید.&lt;br /&gt;و.......... البته فکر می کنم که توی مملکت ما این مسائل از طرف خیلی ها رعایت می شه برای همینه که من فکر می کنم که تعداد آدمهای روانی توی این مملکت گل و بلبل کم نیست .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108742481799593378?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108742481799593378'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108742481799593378'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_06_01_archive.html#108742481799593378' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108716762258205059</id><published>2004-06-14T03:24:00.000+04:30</published><updated>2004-06-14T03:30:22.583+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>حقیقتش قصد آپدیت کردن رو نداشتم اما خوب اتفاقی دوتا لینک خیلی جالب دیدم گفتم حیفه توی وبلاگ نگذارم.&lt;br /&gt;اولیش در رابطه با یک کانال تلویزیونی ایرانی است که تازه راه افتاده و خیلی جالبه ، کارش آموزش در بخش کامپیوتر و مسائل مر بوط به اونه می تونید فرکانس رو از &lt;a href="http://www.bizzynation.com/lindex.htm"&gt;&lt;strong&gt;اینجا&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt; بگیرید.&lt;br /&gt;دومین لینک جالب هم مربوط می شه به استفاده از ماهواره برای وصل شدن به اینترنت که اینم برام جالب بود این رو هم حتمااز &lt;a href="http://opensky.eutelsat.net/partnerarea/partnerlist.html"&gt;&lt;strong&gt;اینجا&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt; ببینید.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108716762258205059?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108716762258205059'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108716762258205059'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_06_01_archive.html#108716762258205059' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108682315583641231</id><published>2004-06-10T03:48:00.000+04:30</published><updated>2004-06-10T03:49:15.836+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>توی این روزهای امتحانا، سراغ هرکدوم از بروبچه ها که می ری، حسابی بازار غرغر و حرفهای مایوسانه داغ داغه.&lt;br /&gt;واقعا نمی دونم چرا ماها اینجوری شدیم ، باید براتون دست بزنم آفرین آفرین ، می دونید برای کیا دارم دست می زنم برای اونهایی که ما رو اینجوری کردند این بلا رو سر ما آوردند واقعا موفق بودند ، خوب ما ها رو توی سیستمی که درست کردید دارید حل می کنید.&lt;br /&gt;آخه من نمی دونم اینهمه سخت گیری و استرس سازی بیهوده رو برای بچه های این مملکت چرا درست می کنن ، جالبیش اینه که بسیاری از اساتید نسبتا محترم آب توی این آسیاب می ریزند. خدا آخر و عاقبت این مملکت رو با این آینده سازان! به خیر کنه ، هر چند به قول معروف بالاتر از سیاهی رنگی نیست .&lt;br /&gt;چند روز پیش امتحان یک درس عملی بود بعضی از بچه ها اونقده ترسیده بودند که دستهاشون می لرزید و نمی تونستن آزمایش رو انجام بدهند ، اعتماد به نفس رو از جوونهای این مملکت گرفتند ، طفلکی ها از استاد بد اخلاق اونقدر ترسیده بودند که هر چیزی که خونده  بودند از ذهنشون پریده بود اونم یه درس خیلی ساده و بی اهمیت یعنی چیزی که فقط باید برای بچه ها در حد اطلاعات عمومی باشه .&lt;br /&gt;بله وقتی آدم درست نگاه می کنه می بینه که ایراد از جای دیگه است ، وقتی تمام تلاش پدر ومادرهای تازه به دوره رسیده یا عقده ای اینه که  معدل بچه هاشون بیست باشه اونم از درسهایی که از نظر علمی توی دنیای امروز نه تنها اعتباری نداره بلکه ابدا علم به حساب  نمی آد ، اونوقت وقتی این بچه ها بزرگ می شن چه توقعی باید ازشون داشت ، قطعا بهتر از این نمی شه .&lt;br /&gt;بهرحال فعلا اوضاع اینطوریه ، دور دور ترس از امتحانات و پروژه هاست و غر غر کردن و حرفهای صد تا یه غاز.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108682315583641231?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108682315583641231'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108682315583641231'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_06_01_archive.html#108682315583641231' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108655932924250150</id><published>2004-06-07T02:28:00.000+04:30</published><updated>2004-06-07T02:32:09.243+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>این روزهایی که آدم آپدیت نمی کنه شاید دلیلش اینه که حس و حال وبلاگ نویسی نیستش ، حقیقتش اینه که نوشتن توی وبلاگ برای خود من خیلی سخته ، آخه قبلا که می نوشتم خواننده هام رو می شناختم و زیادم برام مهم نبود که چی می نویسم ، از این رو همیشه می گم که هیچی جای دفترچه های خاطرات که برای آدم خصوصی ترین چیزهاست نمی گیره ، لذتی که نوشتن توی اون داره هیچ جا نداره ما هم که هیچ کدوممون زیاد حوصله نداریم که لینکهایی رو که می بینیم و جالب هستن رو توی وبلاگ بگذاریم .&lt;br /&gt;یادش بخیر یه زمانی که نشریه مهر منتشر می شد یه مدت شد نویسنده هاش دچار افسردگی شده بودند، می شستن و می نوشتن و می نوشتن آخر نوشته هاشون خودشون می گفتن که اصلا نمی دونن چی نوشتن و هدفشون چی بوده از نوشتن یه جور نقض غرض .......&lt;br /&gt;جالب اینه که اکثرشون بهترین مقاله هاشون رو توی اون دوره نوشتن ، حقیقتش اینه که ما هم توی وبلاگ بین مقاله نویسی ، یادداشتهای روزانه و لینکدونی معلقیم و فکر کنم این تناقضات خودش این وبلاگ رو جذاب می کنه (حتما جذابه دیگه نه؟)&lt;br /&gt; بهرحال نمی دونم کسی خوشش می آد یا نه ، اما هدف ما از نوشتن اینه که یه حرفی بزنیم همین، حالا این حرف خریداری داره یا نه خدا داند .&lt;br /&gt;زمانی هم که نمی نویسیم هم خوب  حتما حرفی نداریم  .&lt;br /&gt;راستی یه مقاله جالب از دکتر همایون خوندم با عنوان &lt;em&gt;&lt;strong&gt;((&lt;a href="http://www.kayhanlondon.com/articles/homayoun/homayoun_1008.pdf"&gt;ناتوانی دمکراسی ها&lt;/a&gt;))&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt; اگه دوست داشتین بخونید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108655932924250150?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108655932924250150'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108655932924250150'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_06_01_archive.html#108655932924250150' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108642226406365959</id><published>2004-06-05T12:14:00.000+04:30</published><updated>2004-06-05T13:10:01.466+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>در حال حاضر چیزی حدود بیست دقیقه است که در خدمت محیط زیست هستم، و چون حوصله ام سر رفته است در حال نوشتن این مطالب هستم! قضیه این است که همگروهی ام مرا اینجا کاشته است.(نقطه سر خط)&lt;br /&gt;البته لازم به ذکر است که از صبح تا حالا من او را کاشته بودم! حالا هم او ...&lt;br /&gt;کامپوتری که در سایت پشتش نشسته بودیم، مایکروسافت وردش خراب بود و ما باید طرح پروژه ی فاینال درس File Structure را همین امروز تحویل بدهیم. که یه بخشهاییش رو من نوشتم و یه بخش هاییش رو هم پارتنر(Partner) محترم. و باید این دو تا تیکه با هم مرج (Merge) بشوند.&lt;br /&gt;رفتیم آز نرم افزار که اونجا شلوغ بود و کامپیوتر پیدا نکردیم. من اومدم آز مدار منطقی و یه کامپیوتر خوشگل! هم پیدا کردم ولی امان از این روزگار که هیچ وقت همه چیز رو با هم به آدم نمیده!&lt;br /&gt;پارتنر محترم تشریف آوردند و معلوم شد که این مدت که بنده اینجا منتظر ایشون بودم، ایشون هم در آز نرم افزار منتظر من بودن D:&lt;br /&gt;واقعا که حقته وقتی بهت میگم IQ ات آیکیوی درخته! D:&lt;br /&gt;خوب دیگه ما بریم به کارامون برسیم.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108642226406365959?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108642226406365959'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108642226406365959'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_06_01_archive.html#108642226406365959' title=''/><author><name>Sheyda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14550667653295777106</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108638600400042851</id><published>2004-06-05T02:20:00.000+04:30</published><updated>2004-06-12T11:33:51.270+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;font face="tahoma" size=2&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;/*Remember the five simple ruls to be happy*/:&lt;br /&gt;1-	free your heart from hated.&lt;br /&gt;2-	Free your mind from worries.&lt;br /&gt;3-	Live simply. &lt;br /&gt;4-	Give more.&lt;br /&gt;5-	Expect less.&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span dir="RTR"&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font face="tahoma" size=2&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پنج قانون ساده  شاد زیستن را به یاد داشته باش :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1-	قلبت را از نفرت آزاد کن .&lt;br /&gt;2-	ذهنت را از نگرانی آزاد کن .&lt;br /&gt;3-	ساده زندگی کن .&lt;br /&gt;4-	بیشتر به دیگران کمک کن .&lt;br /&gt;5-	و کمتر انتظار داشته باش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این پنج قانون رو  فعلا داشته باشید تا بعدا بقیه این جمله های قشنگ و با مفهوم رو بگم .&lt;br /&gt;فقط توی دلتون بهم فحش ندین که توی این موقعیت اینم دلش خوشه اتفاقا به نظرم توی هر موقعیتی آدم می تونه امیدوار و شاد باشه  مخصوصا توی این آخر ترمی توی انبوه پروژه ها و درسهای تلنبار شده باز هم می شه به امدادات غیبی امیدوار بود، مگه نه؟ :D&lt;br /&gt;راستی یه مطلب جالب هم ابراهیم نبوی توی گویا نوشته با این عنوان  &lt;a href="http://khabarnameh.gooya.com/nabavi/archives/011664.php"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;خدایا باور کن&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;   اگه دوست داشتین بخونید.&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108638600400042851?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108638600400042851'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108638600400042851'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_06_01_archive.html#108638600400042851' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108612715548494254</id><published>2004-06-02T02:27:00.000+04:30</published><updated>2004-06-02T02:33:00.596+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;font face="tahoma" size=2&gt;&lt;br /&gt;/* Source Code Windows 2000 */&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;#include "win31.h"&lt;br /&gt;#include "win95.h"&lt;br /&gt;#include "win98.h"&lt;br /&gt;#include "workst~1.h"&lt;br /&gt;#include "evenmore.h"&lt;br /&gt;#include "oldstuff.h"&lt;br /&gt;#include "billrulz.h"&lt;br /&gt;#include "monopoly.h"&lt;br /&gt;#include "backdoor.h"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;#define INSTALL = HARD&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;char make_prog_look_big(16000000);&lt;br /&gt;void main()&lt;br /&gt;{&lt;br /&gt;  while(!CRASHED)&lt;br /&gt;  {&lt;br /&gt;    display_copyright_message();&lt;br /&gt;    display_bill_rules_message();&lt;br /&gt;    do_nothing_loop();&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    if (first_time_installation)&lt;br /&gt;      {&lt;br /&gt;      make_100_megabyte_swapfile();&lt;br /&gt;      do_nothing_loop();&lt;br /&gt;      totally_screw_up_HPFS_file_system();&lt;br /&gt;      search_and_destroy_the_rest_of-OS2();&lt;br /&gt;      make_futile_attempt_to_damage_Linux();&lt;br /&gt;      disable_Netscape();&lt;br /&gt;      disable_RealPlayer();&lt;br /&gt;      disable_Lotus_Products();&lt;br /&gt;      hang_system();&lt;br /&gt;      } //if&lt;br /&gt;    write_something(anything);&lt;br /&gt;    display_copyright_message();&lt;br /&gt;    do_nothing_loop();&lt;br /&gt;    do_some_stuff();&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    if (still_not_crashed)&lt;br /&gt;    {&lt;br /&gt;    display_copyright_message();&lt;br /&gt;    do_nothing_loop();&lt;br /&gt;    basically_run_windows_31();&lt;br /&gt;    do_nothing_loop();&lt;br /&gt;    } // if&lt;br /&gt;  } //while&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  if (detect_cache())&lt;br /&gt;    disable_cache();&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  if (fast_cpu())&lt;br /&gt;    {&lt;br /&gt;    set_wait_states(lots);&lt;br /&gt;    set_mouse(speed,very_slow);&lt;br /&gt;    set_mouse(action,jumpy);&lt;br /&gt;    set_mouse(reaction,sometimes);&lt;br /&gt;    } //if&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  /* printf("Welcome to Windows 3.1");    */&lt;br /&gt;  /* printf("Welcome to Windows 3.11");   */&lt;br /&gt;  /* printf("Welcome to Windows 95");     */&lt;br /&gt;  /* printf("Welcome to Windows NT 3.0"); */&lt;br /&gt;  /* printf("Welcome to Windows 98");     */&lt;br /&gt;  /* printf("Welcome to Windows NT 4.0"); */&lt;br /&gt;  printf("Welcome to Windows 2000");&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  if (system_ok())&lt;br /&gt;    crash(to_dos_prompt)&lt;br /&gt;  else&lt;br /&gt;    system_memory = yZXx("a:\swp0001.swp",O_CREATE);&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  while(something)&lt;br /&gt;    {&lt;br /&gt;    sleep(5);&lt;br /&gt;    get_user_input();&lt;br /&gt;    sleep(5);&lt;br /&gt;    act_on_user_input();&lt;br /&gt;    sleep(5);&lt;br /&gt;    } // while&lt;br /&gt;  create_general_protection_fault();&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;} // main &lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108612715548494254?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108612715548494254'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108612715548494254'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_06_01_archive.html#108612715548494254' title=''/><author><name>Sheyda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14550667653295777106</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108603767587785314</id><published>2004-06-01T01:35:00.000+04:30</published><updated>2004-06-01T01:42:18.650+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;font face="tahoma" size=2&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;Spider 65&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" So when they ride in the ships they call upon Allah, being sincerely obedient to Him, but when He brings them safe to the land, lo! they associate others "&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108603767587785314?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108603767587785314'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108603767587785314'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_06_01_archive.html#108603767587785314' title=''/><author><name>Sheyda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14550667653295777106</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-10858706107330629</id><published>2004-05-30T03:12:00.000+04:30</published><updated>2004-05-31T02:03:19.860+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>ترس حسابی حسابی تمام وجودم رو فرا گرفته &lt;br /&gt;ترس از چی از همه چی&lt;br /&gt;از زلزله &lt;br /&gt;از مرگ عزیزانم &lt;br /&gt;از آینده که بالأخره قراره که ما (من) چه گلی به سرم بمالم &lt;br /&gt;دیروز وقتی خوابیدم ساعت دوازده و نیم – یک ظهر بود تون خواب احساس کردم که یکی داره داد می زنه زلزله زلزله ، از خواب پریدم دیدم احساس کردم سرم داره گیج می ره اما با فریادهای داداش کوچکترم متوجه شدم که نه بابا خبری نیست فقط زلزله است ، من سرم گیج نمی ره ( خدا رو شکر که زلزله بود و من سرم گیج نمی رفت و الا چه خاکی باید تو سرم میکردم ) بعد از یه هول و ولا که بهم دست داده بود با برادرهام شروع به مسخره بازی کردیم و چیزایی گفتیم که باعث خنده همدیگه بشیم ..............................این از خواب ظهر که قرار بود نخوابیدن دیشب رو برامون جبران کنه ، ساعت پنج عصر پاره پوره شد رفت پی کارش&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از همه ماجرای زلزله و از این جور صحبتا ، ساعت حدودای دوازده و نیم - یک شب بود اومدم یه چرت بزنم که باز توی خواب یه صدا شنیدم ، یه فریاد که می گفت : دیگه تکون نمی خوره - دیگه تکون نمی خوره . از خواب پریدم اون صدا با چندتا صدای دیگه که به جیغ و دادهای زنونه شبیه بود قاطی شد از بین این صداهای نامفهوم به گوش می رسید که : دیگه نفس نمی کشه – دیگه نفس نمی کشه ...........&lt;br /&gt;بعد ازا ینکه فهمیدم که من هم تکون می خورم و هم نفس می کشم خیالم راحت شد که با من نیستن بعد که به هوش اومدم فهمیدم که یکی از همسایه هامون که زن هم بود ، غزل رو خونده به عبارتی خدافــــــــــــــــــــــــــــ.............ــــــــــــــــس &lt;br /&gt;از اون موقع تا الآن نخوابیدم البته این چندان عجب نیست که من نخوابیدم ، اما حسابی ترسیدم  &lt;br /&gt;ازچی ؟؟؟؟   &lt;br /&gt;از همونا که بالاتر گفتم &lt;br /&gt;خوب این هم که چندان عجیب نیست &lt;br /&gt;اما می ترسم این دفعه بخوابم ، بعد توی خواب صدای فریاد کسی بیاد که داد بزنه سیل – سیل بعد وقتی که از خواب بیدار میشم......................&lt;br /&gt;یا میترسم بخوابم و بعد توی خواب صدای کسی بیاد که فریاد می زنه ببرینش سردخونه و الا بوی گند می گره بعد وقتی که میخوام بیدار شم ، دیگه بیدار.....................&lt;br /&gt;یا ازهمه اینها خفن تر توی خواب صدای زنی رو بشنوم که داره داد میزنه مرد ، د یالا پاشو برو سر کارت آخه تو ناسلامتی پدر ده تا بچه ایی ، مملکتی که نظامیش تو باشی وای به حال بقیه مردمش ، بعد وقتی که میخوام از خواب بیدار شم قبل از بیدار شدن به فکر اتوی یونیفورمم باشم یا فکر ریا کاری سر نماز ظهر توی اداره یا زیرآب زدن چند نفر دیگه پیش حاجی یا سید که فرمانده مونه.......................................&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با احترام و ترس بسیار.......................... &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-10858706107330629?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/10858706107330629'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/10858706107330629'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#10858706107330629' title=''/><author><name>mehraa</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108578425862387628</id><published>2004-05-29T03:13:00.000+04:30</published><updated>2004-05-30T01:37:19.856+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>در این شب سیاهم .............&lt;br /&gt;دنیا رو سیاه دیدن دردیه که خیلی از ما بهش دچاریم عادت کردیم غرغر کنیم و از همه چیز بد بگیم نمی آد روزی که یکم قدر چیزهایی رو که داریم بدونیم و حسرت نداشته هامون رو نکشیم تازه مطمئن هم نیستیم اگر اون چیزهایی رو که حسرتشون رو می کشیم داشته باشیم زندگیمون بهتر می شه فقط می خواهیم که داشته باشیم حالا چرا خدا می دونه .&lt;br /&gt;البته شکی در این نیست که توی این مملکت نفرین شده دل خوش و آسایش فکری برای خیلی از ما تبدیل به رویایی دست نیافتنی شده اما نبود همه اینها یا خیلی چیزهای دیگه که تاکید می کنم حقمونه که داشته باشیم و نداریم آیا باید باعث بشه که قدر اون چیزهایی رو که داریم ندونیم آیا باید باعث بشه که قدر حال رو ندونیم و همیشه در حسرت گذشته و اندوه آینده سردرگم باشیم پس این لحظه ها چی اینها جزئ کدوم بخش از زندگی ما هستند ؟ چرا قدر خودمون قدر لحظه های خودمون رو ندونیم . آیا فکر کردیم اون لحظه ای که از زبون کسی که با تموم وجود دوستش داریم می شنویم ((دوستت دارم)) دیگه هیچ وقت تکرار نمی شه آیا فکر کردیم که جوانی بهاریه که اگه پاییز بشه و اگه برف پیری روش بشینه دیگه تکرار نمی شه آیا فکر کردیم که زمانی که فصلها جابجا می شن می شه زیباترین روزهای طبیعت رو دید و احساس کرد . آیا فکر کردیم که عشق و محبتی که آدمهای دیگه نثارمون می کنن با هیچ چیز توی دنیا حتی پول قابل سنجش نیست و آیا فکر کردیم...............&lt;br /&gt;تو دلتون نگید ای بابا دلش خوشه نه به خدا اینطور نیست دل منم مثل خیلی هاتون از این دوره و زمونه پر از درده اما وقتی تفالی به خواجه شیراز می زنم یا سراغ حضرت خیام می رم می بینم که ای دل غافل اونها شاید به قاعده اینکه ((ز هشیاران عالم هر که را دیدم غمی دارد)) از من بیشتر از دنیا دلگیرند اما چی می گن بریم بخونیم بهتره .....&lt;br /&gt;این عقل که در ره سعادت پوید &lt;br /&gt;روزی صد بار خود تورا می گوید&lt;br /&gt;دریاب تو این یکدم وقتت که نئی&lt;br /&gt;آن تره که بدروند و دیگر روید  &lt;br /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;img hspace="6" src="http://greetings.irna.com/hafez/hafez/p138.gif" align="center" border="0" width="421" height="633"&gt;&lt;br&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108578425862387628?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108578425862387628'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108578425862387628'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108578425862387628' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108568527434220450</id><published>2004-05-27T23:43:00.000+04:30</published><updated>2004-05-27T23:47:45.296+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;مجرم آزاده منم، تن به جزا داده منم&lt;br /&gt;قاضی درگاه تویی، حکم سحرگاه تویی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بالاخره باهاش آشتی کردم.&lt;br /&gt;آخه این دوری برام سخت بود. خیلی دوستش دارم. فکرشو بکن از تنها دوستت که میتونی باهاش ساده و صمیمی حرف بزنی، و بهش دقیقا همونایی رو بگی که حرفته، دردته، دور باشی. دوست بی ریا هم تو این زمونه کیمیا شده. دوستی که پیشش خودت باشی، خود خودت. و او هم خودش باشه. کسی که بدونی و مطمئن باشی که هست و همیشه میمونه. کسی که در دل تو جاودانه باشه و تو هم در دل او جاودانه باشی. کسی که بی تردید و نگرانی بتونی گریه ها و خنده هاتو پیشش ابراز کنی، و او هم عمق احساس ترو بفهمه. کسی که از تو فقط خود تو براش ارزشمند باشه.&lt;br /&gt;خیلی دور شده بودیم، خیلی زیاد، اونقدر که ترسیدم دیگه هیچ وقت بهش نرسم. این ترس منو شجاع کرد. چند وقت پیش یه جایی خوندم که "اگه آدم غرورشو به خاطر کسی که دوست داره از دست بده، خیلی بهتر از اینه که کسی رو که دوست داره به خاطر غرورش از دست بده". حرف حسابم که جواب نداره دیگه!&lt;br /&gt;این غرورم خیلی چیز بیخود و مزخرفیه که بعضی ها اونو با عزت نفس اشتباه میگیرن، و چه اشتباه بزرگی میکنن. آدم وقتی این ویژگی بد رو له میکنه، بعدش خیلی احساس خوبی میکنه، که هر کسی خودش باید تجربش کنه. یکی از راههایی که میشه آدم روی غرورشو کم کنه، همینه که در مقابل ارزشها، بی ارزشش کنه، مثلا در مقابل یک دوست خوب.&lt;br /&gt;حالا از اینکه میتونم باهات حرف بزنم، خیلی خوشحالم. خیلی احساس آرامش میکنم. حضور تو به من قدرت میده، قدرت دوست داشتن، قدرت مبارزه و زندگی.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108568527434220450?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108568527434220450'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108568527434220450'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108568527434220450' title=''/><author><name>Sheyda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14550667653295777106</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108550808786768239</id><published>2004-05-25T22:29:00.000+04:30</published><updated>2004-05-27T02:29:32.826+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>دیشب اونر(Owner) محترم با من خیلی آروم دعوا کردن، البته خیلی یواش دعوا کردن، جوری که خودمم نفهمم که دارن منو دعوا میکنن. ولی خوب دیگه من فهمیدم! دیگه چی کار کنیم IQ Level بالاست دیگه. داشتم دعوا رو میگفتم، موضوعش سر این بود که چرا خیلی وقته چیزی تو وبلاگ نمی نویسی؟ و در واقع با زبون خوش و البته اشاره به من فهموندن که اگه قراره اینجوری بنویسی میخوام صد سال ............&lt;br /&gt;منم که حســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاس! دلمم که اندازه ی قلب یه گنجیشکه! هی داره تند تند میزنه، این مطلبم دارم مینویسم که اونر محترم خدای نکرده ناراحت نشن. الان هم من آخر استرسم!(Stress)&lt;br /&gt;میخواستم بگم اینکه من خیلی وقته تو وبلاگ چیزی نمینویسم، اینکه منی که هر پنج دقیقه یک بار چک میل میکردم حالا اگه روزی یک بار چک میل کنم خوبه، اینکه خیلی وقته On line نمیشم، وبگردیام، آنلاین شدنم، محدود شدن به کارای درسیم و ... همه نشونه های خوبی هستند. اینا همه یعنی بابا ایها الناس من مشغول درسمم. ای بابا!&lt;br /&gt;البته میدونم، اینا دلیل نمیشه. حق با اونر محترمه. چشم مینویسم، در اوج درس و امتحانمم مینویسم، مثل امشب که فردا دو تا امتحان دارم، همش دو تا! خیالی نیست! آخرش اینه که Source Code پروژه هام رو میذارم اینجا :)) حله دیگه؟&lt;br /&gt;این هم تقدیم به شما:&lt;br /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;img hspace="6" src="http://www.boomspeed.com/shooka_4/sh4_002.JPG" align="center" border="0" width="400" height="300"&gt;&lt;br&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108550808786768239?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108550808786768239'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108550808786768239'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108550808786768239' title=''/><author><name>Sheyda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14550667653295777106</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108526380208470253</id><published>2004-05-23T02:36:00.000+04:30</published><updated>2004-05-23T02:40:02.086+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>سوم خرداد نمی دونم برای شما این روز مفهومی داره یا نه ؟ اما .....&lt;br /&gt;این روز اگه تاریخ این سرزمین واقعا تاریخ بود و هر کسی به نفع خودش اونو تفسیر نمی کرد یاد آور روزیه که بخشی از این سرزمین دوباره بدست مردمش برگشته بعد از یک جدایی کوتاه  . شاید خیلی ها بگن اه حالمون بهم خورد مگه این تلویزیون اسلامی ! کم از صبح تا شب از این حرفها می زنه که حالا تو وبلاگها هم از این حرفها باشه آره منم قبول دارم که اینقده بد راجع به این موضوعات حرف زده شده که تهوع آور شده اما آیا این به معنی اینه که نباید حرفی از اون روزها زد روزهای جنگ روزهای آزادی خرمشهر.&lt;br /&gt;نمی خوام حس ملی گرایی رو تحریک کنم چون به نظرم فقط برای اونهایی که خارج از کشورند و توی خاطراتشون هنوز فقط جاده چالوس رو دارندو عشقهای اولیه و ممنوعشون توی کوچه پس کوچه های تهران حس ملی گرایی معنی داره والا برای اونهایی که داخل کشورند مدتهاست که در عمل حس ملی مرده و عده زیادی هم که از ملیتشون نفرت دارند بگذریم چی داشتم می گفتم آهان به نظرم باید یاد کرد از آدمهایی که جونشون رو گذاشتن کف دستشون و رفتند وسط آتیش باید از اونها یاد کرد اما این کافی نیست باید با صدای بلند فریاد زد برای همه نسلهای این سرزمین که درسته که اونهایی که رفتند آدمهای بزرگی بودند اما آی مردم آی جوونها بدونین که ایدئولوژی مرگ و نفرت و انتقام و سرسپردگی کورکورانه چیزی به بار نمی آره جز همین نکبتی  که توش گیر افتادید و می بینید و فریاد همتون رو به آسمون برده پس از اون حذر کنید و دیگه سمتش نرید .&lt;br /&gt;می گن هر انقلابی سر انقلابیون خودشو زودتر از هر کسی می خوره  این رسم همه انقلابهای تاریخ بوده طوری که در دوره حکومت استالین توی روسیه زمانی که از همسر لنین که پایه گذار اون حکومت بوده می پرسن که اگه شوهرت زنده بود چی کار می کرد جواب می ده امکان نداشت زنده بمونه چون حتما اعدام می شد چون افکاری که اون داشت اینی که دارید می بینید نیست حالا ما یه نسلیم برآمده از یک انقلاب هولناک و تهوع آور توی اون دوره آدمهای با دل و جراتی بودند که رفتند و جونشون رو برای اعتقاداتشون گذاشتن همشون از این جهت قابل ستایش و تقدیرن اما آیا نباید بهشون انتقاد کرد که ای آقایون و خانومها چرا از کسانی حمایت کردین که باعث شدند که جنگی که می تونست شش سال زودتر به پایان برسه  اونهم با پیروزیه غرور آفرین هشت سال طول بکشه و با اون خفت و خاری و خسارات مادی و معنوی تموم بشه آیا ما حق داریم از شما بپرسیم چرا اینقدر کورکورانه رفتار کردید و چرا اینقدر ساده بازی خوردید ؟&lt;br /&gt;آره همه جا حس ملیت و شجاعت توی دنیا جوابگو نیست خدا به انسان عقل داده که بتونه این احساسات خودش رو کنترل وهدایت کنه اما توی اون دوره چیزی که کالای بی مشتری بازار بوده عقل و عقلانیت بوده .&lt;br /&gt;متاسفم واقعا متاسفم که وامدار سرزمینی هستیم با آدمهای شجاع بی عقل یا عقل عقب مانده مرگ آفرین !&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108526380208470253?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108526380208470253'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108526380208470253'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108526380208470253' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108508943375832755</id><published>2004-05-21T02:13:00.000+04:30</published><updated>2004-05-21T02:18:45.280+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>گاهی دل آدمی چنان می گیرد که دنبال مهربانترین شانه می گردد برای گریستن برای فریاد از زمانه ای که ما را اینچنین مسخ نموده که راهی جز گریستن باقی نمی ماند گریستن و گریستن و.......&lt;br /&gt;براستی این چه دنیایی است چنین بی رحم که انسان را اینچنین مسخ خویش می کند . انسانی که بام تا شام بر طبل زندگی می کوبد چنان کوفتنی که گاه صدای آن گوش فلک را کر می کند این بشر دوپای زیانکار به کجا می رود به کجا.......&lt;br /&gt;خستگی این زندگی مدرن گاه بدان حد است که توان آدمی آن را تاب نمی آورد و گویا انسان دنبال راه چاره ای می گردد عده ای به این راه و عده ای به راه دیگر و در نهایت همه دور از آرامش و صد البته زیان کرده .&lt;br /&gt;تا چند اسیر عقل هر روزه شویم    &lt;br /&gt;در دهر چه صد ساله چه یکروزه شویم &lt;br /&gt;در ده تو به کاسه می از آن پیش که ما        &lt;br /&gt; در کارگه کوزه گران کوزه شویم&lt;br /&gt;و ما گاه آنچنان اسیر این روزمرگیها می شویم که خویش را از یاد می بریم و شاید تنها ناله فریاد رس ما باشد بدان امید که شانه ای مهربان باشد برای گریستن.      &lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108508943375832755?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108508943375832755'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108508943375832755'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108508943375832755' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108466387450382952</id><published>2004-05-16T04:00:00.000+04:30</published><updated>2004-05-16T04:01:14.503+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>حسابی دلم گرفته بود&lt;br /&gt;برای اینکه جایی رو پیدا کنم &lt;br /&gt;تا اونجا حسابی غریب باشم &lt;br /&gt;تا یه مقداری درد دل کنم و سبک بشم &lt;br /&gt;یه کار احمقانه کردم... &lt;br /&gt;اصلا ً قرار کردم تایپ می کنمkhoda.com  هرسایتی که بالا اومد حتی اگه جایی برای نوشتن نداشته باشه درد دلم رو با کی برد تایپ میکنم تا شاید...&lt;br /&gt;این کارو کردم نوشتم   khoda.com  اینتر ...&lt;br /&gt;میدونی توی تیتر وب چی اومد؟...  &lt;br /&gt;اومد: khoda.com is for sale  &lt;br /&gt;اونا داشتن سایتشون رو واگذار می کردن. کاری هم با واژگان زبان فارسی نداشتن اصلا ً فارسی سرشون نمی شد. به هِشون حرجی نیست زبون نفهمن دیگه . یعنی زبون ما سرشون نمی شه . اگه ما آدم باشیم، اونا زبون آدمیزاد سرشون نمی شه...&lt;br /&gt;اما ...     اما...&lt;br /&gt;اما جمله ای که نوشته بودن چی؟... &lt;br /&gt;اونا نمی فهمن ، من چی؟...  &lt;br /&gt;یه دفعه به کله ام زد نکنه آره؟...   &lt;br /&gt;شاید کسی خدا رو معامله کرده؟ &lt;br /&gt;شاید راسی راسی خدامونو فوروخته باشن؟ &lt;br /&gt;اگه کسی این ظلم رو در حق خدا کرده باشه ، واگذارش می کنم به خدا...&lt;br /&gt;اگه خدا رو نفروختن ، پس خدا کو؟... اگه اینجاست پس تو خارج چی کار میکنه؟&lt;br /&gt;نکنه ما باید اونو تو پستوی خونمون قایم می کردیم تا ازمون ندزدنش، حالا که این کارو نکردیم اونو از ما دزدیده باشنش؟&lt;br /&gt;حالا آخر همه این حرفا من می مونم و یه دل حسابی پر و یه چشمی که خیلی دوست داره گونه هامو خیس کنه. &lt;br /&gt;پس من درددلامو به کی بگم که خدا باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ &lt;br /&gt;با احترام  و  اشک....................... مهرا&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108466387450382952?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108466387450382952'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108466387450382952'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108466387450382952' title=''/><author><name>mehraa</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108465425319834010</id><published>2004-05-16T01:18:00.000+04:30</published><updated>2004-05-16T01:20:53.200+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>آدمهای مارمولک...................&lt;br /&gt;این روزا حسابی فیلم مارمولک سر وصدا راه انداخته و هر جا بری که چهارتا جوون دور هم باشن دارن راجع به این فیلم با هم بحث می کنن و از تیکه هایی که توی فیلم نثار اینو اون شده یاد می کنن .&lt;br /&gt;منو مهرا هم که رفته بودیم سینما حسابی شلوغ بود و گاهی صدای خنده های مردم نمی گذاشت که صدای فیلم رو بشنویم برای من اینش جالبه  که اغلب آدمهایی که این فیلم رو دیدن به مقصود اصلی فیلم پی نبردن و در واقع به نظر من هیچ کس اون حرفی رو که تهیه کننده و کارگردان این فیلم زدن رو نشنیده نهایتا خیلی دقت کرده باشن می گن که فیلم به نوعی تایید ضمنی روحانیته البته نمی شه از جامعه ما بیشتر از این انتظار داشت بخشی از جامعه ما الان عین باروت در حال انفجار می مونه که دلش می خواد هر جور شده حرفش رو بزنه و دق دلیشو سر بعضیها خالی بکنه و حقم داره اما واقعا می شه گفت که این فیلم واقعا خیلی بیشتر از ارزشهای فنی و محتواییش مورد توجه قرار گرفته و این برای من جای تعجب داره و این نشون می ده که مخاطب سینمای ایران هنوز پس از سالها فیلم دیدن و حتی دسترسی راحت تری که الان به فیلمهای روز دنیا داره شناخت درستی از سینما نداره و به بسیاری از بخشهای فیلم توجهی نداره.&lt;br /&gt;اما وقتی  اسم از فیلم مارمولک می آد باید به بازی فوق العاده پرستویی اشاره کرد که به تعداد بازیهای خوبش در سینمای ایران اضافه کرده  و می شه این بازی رو در حد بازیهای درخشانش توی فیلمهایی مثل آژانس شیشه ای- لیلی با من است – روبان قرمز- دیوانه ای از قفس پرید-آدم برفی( و چندتا فیلم دیگه که الان یادم نیست ) قرار داد با این تفاوت که شاید بازی در این نقش جسارتی می خواد که از آدمی مثل پرستویی بر می آد .(یادش بخیر یه زمانی آرش خوشخو درباره جسارت توی سینمای ایران مطلب خواندنی توی مجله مهر نوشته بود) .&lt;br /&gt;در اینکه مارمولک فیلمی متفاوته من شک دارم چون شاید تنها کاری که مارمولک کرده اینه که رفته سراغ خود جنس یعنی چی؟  یعنی اینکه اگه دوستانی خاطرشون باشه بعد از سال 76 و تحولاتی که پیش اومد هر فیلمی توسط هر کارگردانی ساخته می شد که قصدش فروش بود یه چوبی به آدمهای مذهبی (خشک مذهب بگیم بهتره) زده بود و این باعث فروش خیلی از فیلمها شد طوری که این کار بصورت پیش فرض اکثر فیلمها دراومد و زمانی بهتر جواب می داد که با سیاست هم آمیخته بشه اما بعد یه مدت تکراری شد و دیگه توی فیلمها به چشم نمی اومد فیلم دنیا با تمام ساختار ضعیف و مزخرفش سعی کرده بود یکم نزدیکتر بشه و موفق شد که خوب بفروشه با تمام ضعفهاش و خود این نکته خیلی جالبه که الان برای تضمین فروش یک فیلم نیاز به هیچی نیست و فقط باید بتونی توی فیلم حرفهای مثلا جسارت آمیز بزنی و احتمالا از ارشاد موجوز اکران بگیری ولی مارمولک سعی می کنه متفاوت باشه و می آد که حرف بزنه فلسفه مطرح کنه نقد کنه و خیلی کارهای دیگه و اینجاست که به نظر من به همون دامی می افته که خیلی ها افتادن و متاسفانه دام رو دانه فرض کردند .&lt;br /&gt;این بحث اونجایی معنا می گیره که مارمولک می آد و بحث فلسفی را می اندازه و می خواد یه سری حرف بزنه که از نظر من نمی تونه چاره دردی که خودش می خواد بیان کننده اش باشه چون این درد که همون درد بی علاقگی بعضی مردم به دین و در عین حال خشک مذهب بودن عده ای از مردمه (از نظر تهیه کنندگان فیلم) خیلی ریشه ای تر از این حرفهاست ریشه توی نادانی و تقدس گرایی ظاهری بشر داره که البته توی چند جا توی دیالگ ها نشون می ده اون حاجی بازاری همسفر آخوند- لحظه ورود آخوند به ایستگاه قطار شهرستان-یکی از دیالگهای فیلم وشاید چند جای دیگه .&lt;br /&gt;در واقع نویسنده مارمولک  می خواد درد رو با چیزی درمان کنه که خودش باعث و بانی درده اینجاست که من به شخصه نمی تونم فراتر از یک وجه سرگرمی برای فیلم مارمولک ارزشی قائل بشم و به حرفهایی که توی فیلم از طرف نویسنده و کارگردان گنجانده شده تا به فیلم محتوا بده بیشتر از خود تیکه های فیلم می خندم از نظر جسارت (به معناش توی سینمای ایران) و انتقاداتی هم که ممکنه وارد کرده باشه من فیلمهایی رو در خاطر دارم که تندتر ولی غیر مستقیم تر حرفشون رو زده بودند مثل فیلم دیوانه ای از قفس پرید که بخاطر مسائل سیاسی و تبلیغات یه عده  ابدا به مضمون تند انتقادی که نسبت به جامعه و سیستم حاکم بر اون داشت بهش توجه نشد یا فیلمی مثل نسل سوخته و.............................&lt;br /&gt;اما خوب شاید مارمولک باعث بشه که تابویی که جهت اشاره مستقیم به روحانیت توی سینما هست شکسته بشه علی الخصوص چون فیلم سوژه طنز داره و کاش این فیلم فقط و فقط به بحث طنزش می پرداخت و از ارائه راه حل برای مشکلاتی که مطرح می شد خودداری می کرد که نمی دونم در اون صورت اجازه پخش بهش داده می شد یا نه؟ ولی در هر صورت محتوایی که کارگردان دنبال گفتنش از لابلای تکه های طنز فیلمه ممکنه از نظر بسیاری قابل بحث باشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108465425319834010?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108465425319834010'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108465425319834010'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108465425319834010' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108443645619485539</id><published>2004-05-13T12:42:00.000+04:30</published><updated>2004-05-13T12:50:56.193+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>دوستان عزيزم دوست جديدی به جمع ما اضافه شده و از این به بعد قراره که اينجا بنويسه اميدوارم که وجودش بتونه مطالب اين وبلاگ رو پر محتواتر از قبل و جذاب تر برای خواننده های عزيز بکنه. بهر حال مهرای عزيز خيلی خوشحالم که توی جمع ما هستی.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108443645619485539?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108443645619485539'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108443645619485539'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108443645619485539' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108440252756103226</id><published>2004-05-13T03:20:00.000+04:30</published><updated>2004-05-13T03:25:27.560+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>سلام&lt;br /&gt;دو تا پیام دارم ( یاد ملا حسنی افتادم ((: )&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اول اینکه:&lt;br /&gt;مریم خوب و نانازم و آقای فتحی، پیوندتون مبارک. ایشالا صد سال شاد و خوشدل و سربلند زیر سایه ی خدای مهربون، در کنار هم زندگی کنید و روز به روز زندگیتون قشنگتر و عشق و محبتتون بیشتر بشه. دوستون دارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوم اینکه:&lt;br /&gt;آقای مهرا از اینکه به ما پیوستی خوشحالم، به جمع کوچیک ما خوش اومدی.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108440252756103226?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108440252756103226'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108440252756103226'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108440252756103226' title=''/><author><name>Sheyda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14550667653295777106</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108437519421646253</id><published>2004-05-12T19:49:00.000+04:30</published><updated>2004-05-12T19:49:54.216+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>سلام  برام  گو ساله  قربونی  کنید  من هم اومدم&lt;br /&gt;با تشکر مهرا ...&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108437519421646253?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108437519421646253'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108437519421646253'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108437519421646253' title=''/><author><name>mehraa</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108422449833108220</id><published>2004-05-11T01:56:00.001+04:30</published><updated>2004-05-11T02:17:46.220+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>تو این  گیر و دار تقریبا آخرای ترم ، این رتبه های کارشناسی ارشد هم شدن سوژه .&lt;br /&gt;خیلی هیجان انگیزه واقعا . این روزا کلی احساسای مختلف داشتم که در کل میشه گفت جالب بودن.&lt;br /&gt;احساس خوشحالی قلبی از اینکه TA باشعور و دوست داشتنی ( که طرز تفکر و تلقی و رفتارش با خیلیهای دیگه متفاوته ) درس ... رتبش شده زیر پنج&lt;br /&gt;یا احساس خوشحالی کمی تا قسمتی بد جنسانه از اینکه همکلاسی خرخونم که از همون ترم یک ! با اون طرز وحشتناک و غیر قابل تحمل خرزدنش دائم در حال رژه رفتن رو اعصابم بوده ، اصلا مجاز به انتخاب رشته هم نشده     D: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یا احساس ذوقمرگ شدن! وقتی که همکلاسی شر و شیطون و البته نابغه ام که بعضی وقتا با اون اکیپ بچه های شر تر از خودش، حتی نمی ذارن یک کلمه از درسو بفهمیم، رتبش میشه زیر سی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اوه اوه اینو بگم ، وقتی میشنوی یکی از بچه های هشتادی برق رتبش میشه یک ! دیگه ...........&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و کلی نتایج خوب و بد و به تبعش احساسای مختلف .......&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من که آزمون نداده بودم ولی کلی این روزا فکر کردم که اگه من هم کنکور داده بودم مثلا رتبم چند میشد؟!...&lt;br /&gt;آخرش به این نتیجه رسیدم که (البته اینم بگم که تنهایی فکر نکردم ها ! کلی با دوستان و متخصصین امر مشورت کردم) &lt;strong&gt;قائدتا یک دیگه&lt;/strong&gt; D:&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108422449833108220?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108422449833108220'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108422449833108220'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108422449833108220' title=''/><author><name>Sheyda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14550667653295777106</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108405265153144008</id><published>2004-05-09T02:12:00.000+04:30</published><updated>2004-05-09T02:18:40.966+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>و چنین گفت زرتشت ................... (قسمت پایانی)&lt;br /&gt;زرتشت بیست و اندی بنشست پیرتر و فرسوده تر .........با خستگی سخن توان گفت . آنگونه که خرد ورزان و دانایان و دیگر مرغان بال شکسته و پای مجروح اشک خونین جاری ساختند پس زرتشت برخاست و به فراز نگریست و پرسش کرد:&lt;br /&gt;-	توانم هست که دیگر بار پای بر فراز گذارم .&lt;br /&gt;مرغان با بانگی یگانه فریاد برآوردند :&lt;br /&gt;-	دام از پای ما بگسل تا با همه خستگی که داریم ترا با نوک خویش بر فراز بریم.&lt;br /&gt;زرتشت سرزنش بار مرغان را نگریست و گفت :&lt;br /&gt;-	اگر شما را همتی هست خود را رهانید پیش از آنکه سلاخ فرا رسد و خرد ورزان ودانایان پیش آهنگ شما شوند . تا دگر بار در اندیشه چیدن دانه های بهشتی دام را غفلت کنند !&lt;br /&gt;و نالید و پر آزرم گفت :&lt;br /&gt;                      افسوس و صد چندان افسوس .&lt;br /&gt;مرغان به یکباره بر هم آمدند و خروشان هشدار دادند که :&lt;br /&gt;-	سایه صیاد بر تور افتاده است ! پیر دانا دست همت گشاده ساز و دام از پایمان بنه!&lt;br /&gt;زرتشت غمین به آنها تبسم کرد و پرسش کرد:&lt;br /&gt;-	حکایت بی شکایت مرغانی را نشنیدید که به غفلت در دام گرفتار آمدند و چون نادانی خود را دریافتند دانایی را در میان گرفتند و یکدل شدند و یکباره بال بر هوا آویختند و دام از گل میخ برکندند و به هوا برخاستند و دام گذار را دام از دست داده به حیرت نشاندند؟&lt;br /&gt;چنین گفت و پای بر فراز گذاشت تا تن خسته را بر شیب برد . تا در فراز بر خوابی بی کابوس بیارامد . &lt;br /&gt;و چنین شد که صیاد شبان پروار بند را که وعده بریانی به شکمبارگان شهوت ران داده بود دلقک بند باز سخره زن به سخره گرفت .&lt;br /&gt;               که گوید برو دست رستم ببند                                           نبندد مرا دست، چرخ بلند &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108405265153144008?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108405265153144008'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108405265153144008'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108405265153144008' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108388634404097746</id><published>2004-05-07T04:01:00.000+04:30</published><updated>2004-05-07T04:06:50.996+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>و چنین گفت زرتشت...........(قسمت دوم)&lt;br /&gt;پس چنین بود و بی درنگ بود . آنجا درنگید که بر پهنا توری گل میخ شده بر زمین بیشماری از مرغان پای در دام گرفتار آمده بودند. با پایی خونین و بالی خسته ..... زرتشت نیز چنین بود و با بال شکسته. اندوهگین و دژمگین. همانگونه که در کنار دلقک بند باز سخره زن فرو می نشست در کنار تور زانوی غم بغل گرفت و پرسش کرد :&lt;br /&gt;- نبود در میان شما خرد ورزی که بیش از دانه دام را ببیند ؟&lt;br /&gt;خرد ورزان از شرم به زیر نگریستن گرفتند. پس همچنان غمگنانه پرسش کرد:&lt;br /&gt;- نبود در میان شما از دانایان که دام و دانه را با هم ببیند؟&lt;br /&gt;دانایان از شرم فرو نگریستند و چهره چون پای خونین سرخ کردند . &lt;br /&gt;پس زرتشت با دلی شکسته اشک بر گونه جاری ساخت و چنین گفتن آغاز کرد:&lt;br /&gt;- جنگلیان دام آنگونه نهند تا آزمندان دانه ببینند و دام نبینند . پس از چه مهرتان را به پندار نیک جامه نپوشاندید و گفتارتان را به یکدیگر نرساندید و کردارتان" فرود را فراز پنداشت؟&lt;br /&gt;جسورترین مرغان فریاد برآورد که:&lt;br /&gt;-	-آهای پیر دانا با ما مهربانانه سخنگوی که خود سخت بر خود شماتت کنیم . دانه را بهشتی دانستیم و صیاد را رسول خدا که غم گرسنگانش بیمارش کرده . اینک که پای بر بند گرفتار کرده ایم  دانستیم که صیاد شبانی بود که پروار به سلاخی می برد تا روح و روانش آرام گیرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زرتشت بیست و اندی بنشست . پیرتر و افسرده تر...................(ادامه دارد)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108388634404097746?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108388634404097746'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108388634404097746'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108388634404097746' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108370784444074881</id><published>2004-05-05T02:20:00.000+04:30</published><updated>2004-05-05T02:32:44.093+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>آه اگر آزادی سرودی می خواند،&lt;br /&gt;کوچک&lt;br /&gt;همچون گلوگاه پرنده اش،&lt;br /&gt;هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی ماند.&lt;br /&gt;سالیان بسیار نمی بایست&lt;br /&gt;دریافتن را،&lt;br /&gt;که هر ویرانه ای نشانی از غیاب انسانی است&lt;br /&gt;که حضور انسانها&lt;br /&gt;آبادانی است.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;" احمد شاملو "&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چقدر من تو این چند روز به این پسره احمد تیکه انداختم که: "بابا دلت خوشه ها! حضور انسانها ، آبادانی!؟ " &lt;br /&gt;واسه اینکه تمام فکرم پر شده بود از اینکه اغلب آدما با ورودشون به دنیای من با خودشون رنج و غصه آوردن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوب هر آدمی حق داره دلش بگیره، اینکه شاهد باشی که اطرافت اغلب آدمای رنگارنگی هستند که با تیر نیرنگاشون هر کدوم یه بخشی از دنیای تو رو نشونه گرفتن ، و دلتنگ نشی سخته خوب. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میخوام اینو بگم که، دنیا رو سیاه دیدن درست نیست، ولی تو این دوره و زمونه و مرام و مسلک آدمای این زمونه، خیلی هم عجیب نیست، اینکه آدم بعضی وقتا چشماش سیاهی بره. نه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا اینکه درست فکر کرده بودم یا نه ، جواب قطعی نداره شاید باید دربارش ساعت ها حرف زد، هیچ بعید نیست که خود من هم برای آدمای دیگه در چنین جایگاهی باشم (وااااااااااااااااای نه!). شاید این آدما مجبورن که رنگارنگ باشن، شاید مجبورن که دورو و دروغگو باشن، شاید مجبورن که دست به دامن فریب و نیرنگ باشن، شاید برای همه ی اینا دلایل خوبی دارن، شاید و شاید و هزاران شاید دیگه، که بعضی وقتا باعث میشن مغزم هنگ کنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خلاصه اینکه بدینوسیله از احمد آقا معذرت میخوام، شما درست گفتی:" حضور &lt;strong&gt;انسان&lt;/strong&gt; ها آبادانی است."&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108370784444074881?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108370784444074881'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108370784444074881'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108370784444074881' title=''/><author><name>Sheyda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14550667653295777106</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108362157983756258</id><published>2004-05-04T02:27:00.000+04:30</published><updated>2004-05-04T02:33:47.606+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>دوستان عزیز اونهایی که علاقمند به آهنگ هتل کالیفرنیا هستن می تونن&lt;a href="http://khabarnameh.gooya.com/nabavi/archives/009865.php"&gt; اینجا &lt;/a&gt;متن ترجمه شده این آهنگ رو بخونن.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108362157983756258?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108362157983756258'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108362157983756258'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108362157983756258' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108353731459962876</id><published>2004-05-03T03:04:00.000+04:30</published><updated>2004-05-03T03:09:36.110+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>و چنین گفت زرتشت ..................&lt;br /&gt;پس دگربار زرتشت چنین برخاست که گویی خوابی دهشتناک خیزانده باشدش .&lt;br /&gt;گفت زندگی شاید سرگینی معطر باشد به دیدار دلقکی غمگین روم تا شاید هر دو زندگی را به سخره گیریم.&lt;br /&gt;بی درنگ از فراز گام بر شیب گذاشت و پر شتاب به زیر آمد تا به دامنه رسد. کناره هایش را مردمان بسیار فرا آمده بودند که به نیاز می خواندندش .  زرتشت درنگ نمی کرد تا گفته هایشان نیوشد . چه به تکرار گفتار به بال باد می نشاند تا همگان نیوشند.&lt;br /&gt;-	پیش از این در سالهای دور قهرمان را گفتم که به پندار نیک گمان دار باشید . پیش از این در سالهای دور قهرمان را گفتم که به گفتار نیک نگهبان باشید . پیش از این در سالهای دور قهرمان را گفتم که به کردار نیک پاسبان باشید.  چنین نکردید ای دریوزگان نیاز . خود را میان این سه گذاشتید و همه را فرا خواندید تا با شما چنین کنند و خود با کسی چنین نکردید . همه را وام دار خود گمانه زدید و خود را آزاده از همه خواستید . پندارتان را به خواستن آلودید و گفتارتان را به فریب و کردارتان را دژخیمانه ساختید . و اینک که از لنجنزارتان بیزار شده اید مرا ساخته اید که با گفتارم پالودتان گردانم . خاموش می مانم و بر شیب روان می روم تا به دلقکی برسم  واز شما بی باک هستم خود خود را پالوده گردانید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ادامه دارد .......................&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108353731459962876?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108353731459962876'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108353731459962876'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108353731459962876' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108327397022805206</id><published>2004-04-30T01:52:00.000+04:30</published><updated>2004-04-30T02:14:55.653+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>سلام&lt;br /&gt;دیدین برگشتم D:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دکتر Alan Kay برنده ی جايزه ی نوبل کامپيوتر( جايزه ی تورينگ) در سال 2003 شد. &lt;br /&gt;آقای "کی" سی و چهار سال پيش اولين زبان OO يعنی زبان Smalltalk را معرفی کرد ، و امسال بعد از سه دهه به خاطر اين اختراع بزرگ جايزه ی نوبل را در ماه ژوئن ( خرداد ماه سال جاری) دريافت خواهد کرد.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://today.java.net/pub/n/AlanKayTuringAward"&gt;http://today.java.net/pub/n/AlanKayTuringAward&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بد نيست که بدانيد ايشان در والت ديسنی کار می کنند و به خاطرعلاقه ای که به کار کودکان داشته اند اختراعات خود را کرده اند. از ديگر اختراعات ايشان اختراع گوئی مدرن(Modern GUI) و نيز اختراع لپ تاپ است.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://unrev.stanford.edu/presenters/alan_kay/alan_kay.html"&gt;http://unrev.stanford.edu/presenters/alan_kay/alan_kay.html&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Don't worry about what anybody else is going to do… &lt;strong&gt;The best way to predict the future is to invent it&lt;/strong&gt;. Really smart people with reasonable funding can do just about anything that doesn't violate too many of Newton's Laws&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;Alan Kay&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108327397022805206?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108327397022805206'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108327397022805206'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108327397022805206' title=''/><author><name>Sheyda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14550667653295777106</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108319403839001767</id><published>2004-04-29T03:43:00.000+04:30</published><updated>2004-04-29T03:48:14.640+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>این شعر رو جایی شنیدم و خوشم اومد درسته که تا روز مادر زمان مونده اما یادمون باشه که هر روز ما باید سپاسگزار انسانهای پاکی باشیم که توی زندگی با مهربانی و عشق ما در آغوششون به آرامش که ناب ترین حس هستیه می رسیم یکی از اونها و منحصر به فردترینشون مادران عزیزمون هستند که ناب ترین حسها رو به ما منتقل می کنند .&lt;br /&gt;تقدیم به همه مادران ایرانی که عزیزانی در دوری و غربت دارند.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن دست های کریمی که هر بامدادان &lt;br /&gt;تا کودک خسته خواب رفته&lt;br /&gt;از پشت شبهای تاریک و روشن &lt;br /&gt;پا به شهر سپیده گذارد چشم خورشید می شد&lt;br /&gt;آن قلندر که تا نیمه های شب راه بازآمدنهای ما را &lt;br /&gt;زین خرابات تا آن خرابات باشکوه منیر نگاهش &lt;br /&gt;روشن از صبح و آواز می کرد&lt;br /&gt;پنجه بر فرش نجوا کشیده در به لبخنده ای باز می کرد&lt;br /&gt;آن زن ترد باریک عاشق&lt;br /&gt;کو مرا چون سحر دوست می داشت&lt;br /&gt;هر سحر روی سجاده صبح شاخه های سپید خدایی&lt;br /&gt;روی گلدسته های تکبیر می کاشت&lt;br /&gt;آنکه با من سرچشمه نور&lt;br /&gt;چنگ در سیم خورشید می زد&lt;br /&gt;مرغ حق گوی شب بود و از دل&lt;br /&gt;در سراپرده امید من بانگ امید امید می زد&lt;br /&gt;نغمه هایش به رنگ سپیده&lt;br /&gt;پیش پای جوانی روان بود&lt;br /&gt;گریه بودن زنده ماندن&lt;br /&gt;در میان صف مردگان بود&lt;br /&gt;هر نگاهش گلی بود سر سبز&lt;br /&gt;هر کلامش نسیمی دل انگیز&lt;br /&gt;دستهایش مرحم زخمهای قدیمی&lt;br /&gt;باز می آمد از پشت باران&lt;br /&gt;در شب خشکسالی رفتگان&lt;br /&gt;قطره قطره می چکید از نگاه شفیقش&lt;br /&gt;شبنم دل طعم گندم بوی سبزی&lt;br /&gt;کوچه کوچه پر از زندگی بود او که می آمد از پشت باران&lt;br /&gt;ونسیم دل انگیز پاییزباز هم سرشار از اوست&lt;br /&gt;چشمها باز پر از اوست&lt;br /&gt;این گل غربتی روز مادر قاصدی بهر دیدار اوست .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درود بر همه مادران عزیز.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108319403839001767?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108319403839001767'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108319403839001767'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108319403839001767' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108310195942231602</id><published>2004-04-28T01:54:00.000+04:30</published><updated>2004-04-28T02:20:33.513+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>سلام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به دلیل موج گسترده و خیلی خیلی پرفشار پروژه ها ، امتحانات میان ترم ،assignments و تحقیقات و اینجور چیزا تا اطلاع ثانوی از وبلاگ نویسی معذورم D:&lt;br /&gt;می دونم که خیلی خیلی خیلی .... ناراحت شدید! ولی خوب دیگه سعی کنید روحیتون رو حفظ کنیدP:&lt;br /&gt;البته محض فحش دادن به TA های محترم و خالی کردن دق ودلی هم که شده شاید دوباره این ورا آفتابی شدم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فعلا خدانگهدارتون&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108310195942231602?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108310195942231602'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108310195942231602'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108310195942231602' title=''/><author><name>Sheyda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14550667653295777106</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108293504374168106</id><published>2004-04-26T03:45:00.000+04:30</published><updated>2004-04-26T03:53:23.670+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>دوستان عزیز در شماره جدید نشریه الکترونیکی &lt;a href="http://www.cappuccinomag.com/humor/001510.html"&gt;کاپوچینو&lt;/a&gt; مطلب جالبی دادم. امیدوارم شما هم بخونید و بخندید.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108293504374168106?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108293504374168106'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108293504374168106'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108293504374168106' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108283899106975538</id><published>2004-04-25T01:04:00.000+04:30</published><updated>2004-04-25T01:10:41.326+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>دلم گرفته خدا را تو دلگشايي كن&lt;br /&gt;من آمدم به اميدت تو هم خدايي كن&lt;br /&gt;به بوي دلكش زلفت كه اين گره بگشای&lt;br /&gt;دل گرفته ما بين و دلگشايي كن&lt;br /&gt;دلي چو آينه دارم نهاده بر سر دست&lt;br /&gt;ببين به گوشه چشمي و خود نمايي كن&lt;br /&gt;ز روزگار مياموز بي وفايي را&lt;br /&gt;خداي را كه دگر ترك بي وفايي كن&lt;br /&gt;بلاي كينه دشمن كشيده ام اي دوست&lt;br /&gt;تو نيز با دل من طاقت آزمايي كن&lt;br /&gt;شكايت شب هجران كه مي تواند گفت&lt;br /&gt;حكايت دل ما با ني كسايي كن&lt;br /&gt;بگو به حضرت استاد ما به ياد توايم&lt;br /&gt;تو نيز يادي از آن عهد آشنايي كن&lt;br /&gt;نواي مجلس عشاق نغمه دل ماست&lt;br /&gt;بيا و با غزل سايه هم نوايي كن&lt;br /&gt;- ه. ا. سايه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108283899106975538?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108283899106975538'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108283899106975538'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108283899106975538' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108258353184595911</id><published>2004-04-22T02:07:00.000+04:30</published><updated>2004-04-22T02:12:57.996+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>گوش كن افسانه اى ز افسانه ها &lt;br /&gt;گرچه هستى سر بسر افسانه ايست &lt;br /&gt;عرق ناز و غرق نعمت، دلربا &lt;br /&gt;در ديار نيكبختان خانه ايست &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خانه اى زيباتر از باغ ارم &lt;br /&gt;بر جنان از نور و شادى طعنه زن &lt;br /&gt;خانه اى هرگز نديده روى غم &lt;br /&gt;وندر آن از كامرانان انجمن &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نيكبختان، شادكامان، بى غمان &lt;br /&gt;ساز عيش و كامرانى كرده ساز &lt;br /&gt;در بساطى دور از آشوب جهان &lt;br /&gt;هر چه را دل آرزو آيد، فراز &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كامجوى از لعبتان تازه سال &lt;br /&gt;پيرمردانى جوانى كارشان &lt;br /&gt;چين پيرى را زدوده از جمال &lt;br /&gt;آب و رنگ ثروت سرشارشان &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پنجة پر شور شيرين كارها &lt;br /&gt;نغمه ها بر صحن مجلس ريخته &lt;br /&gt;گيسوافشان با نواى تارها &lt;br /&gt;نازنينان محشرى انگيخته &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از گريبانهاى چون شب تيره فام &lt;br /&gt;سينه ها رخشانتر از صبح اميد &lt;br /&gt;هر طرف در جلوه اى موزون خرام &lt;br /&gt;نرم شهوت ريز اندامى سپيد &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچو نورى جسته از ظلمت برون &lt;br /&gt;سينه ها پيدا ز چاك جامه ها &lt;br /&gt;لخت و موزون ساقهاى سيمگون &lt;br /&gt;كرده در دلها به پا هنگامه ها &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;گونه ها از شورِ مى افروخته &lt;br /&gt;دلبران بالا به رقص افراخته &lt;br /&gt;خرمن ايمان بشوخى سوخته &lt;br /&gt;كار دلها با نگاهى ساخته &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچو نيلوفر به شاخ نارون &lt;br /&gt;سرخوشان پيچيده در آغوش هم &lt;br /&gt;مست باده، مست شهوت، مرد و زن &lt;br /&gt;دست در آغوش و سر بر دوش هم &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پلكها در زير بار خواب ناز &lt;br /&gt;نرم نرمك بر سر هم خم شده &lt;br /&gt;ديدگان از زور مستى نيمه باز &lt;br /&gt;خواب و مى را نشاه ها در هم شده &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گوش كن افسانه اى ز افسانه ها &lt;br /&gt;گر چه هستى سربسر افسانه ايست &lt;br /&gt;در دل وحشت فزا ويرانه ها &lt;br /&gt;در ديار شوربختان خانه ايست &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كلبه اى تاريك و وحشتبار و سرد &lt;br /&gt;از درون ناسپاسان تارتر &lt;br /&gt;سرد چون دلهاى دور از سوز و درد &lt;br /&gt;وز دهان گور وحشتبارتر &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دخمه نه، ويرانه اى اندوهبار &lt;br /&gt;وندر آن ويرانه برپا محشرى &lt;br /&gt;تن برهنه، اشكريزان، بى قرار &lt;br /&gt;چارتن كودك به گرد بسترى &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بسترش گفتم، اگر گفتن رواست &lt;br /&gt;پاره پاره بوريا را بسترى &lt;br /&gt;وآن طرفتر سرد و بى حاصل بجاست &lt;br /&gt;در اجاقى تودة خاكسترى &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خفته در بستر زنى شوريده حال &lt;br /&gt;از جفاى آسمان آزرده دل &lt;br /&gt;خسته خاطر از گذشت ماه و سال &lt;br /&gt;سينه اش آزردة آزار سل &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كودكى زآن چار طفل ناتوان &lt;br /&gt;اشكريزان روى بستر خم شده &lt;br /&gt;رشته خونى از دهان زن روان &lt;br /&gt;اشك و خون اين دو تن در هم شده &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كودكى ديگر به خاك افتاده زار &lt;br /&gt;نيست از هستى رمق در پيكرش &lt;br /&gt;خردسالى اشكريزان بى قرار &lt;br /&gt;بوسه زن بر دست و روى مادرش &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سرنهد بر سينة رنجور تب &lt;br /&gt;شيرخواره طفل اشك آلوده چشم &lt;br /&gt;مى برد پستان بى شيرش به لب &lt;br /&gt;مى فشارد زير دندانش بخشم &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لب گشايد ناله را بيچاره زن &lt;br /&gt;بشكند در سينه اش اما نفس &lt;br /&gt;بنگرد زى كودكان خويشتن &lt;br /&gt;نقش بندد بر لبش آهى و بس &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اشك ريزان، مو كُنان، مويه كنان &lt;br /&gt;كودكان بر پيكر از جان جدا &lt;br /&gt;تاخته فريادشان تا آسمان &lt;br /&gt;لرزشى افكنده در عرش خدا &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صبح نزديكست و در آغوش ناز &lt;br /&gt;تا سحرگه مردم شب زنده دار &lt;br /&gt;ديدگان از خواب و مستى نيمه باز &lt;br /&gt;هر كه زى دولتسرايش رهسپار &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جمله را افتاد از آن ويران گذر &lt;br /&gt;چشم خواب آلوده يك تن وا نكرد &lt;br /&gt;از غم شوريده حالان بى خبر &lt;br /&gt;كس به حال بى كسان پروا نكرد &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن اميران، وين فقيران، هر دو را &lt;br /&gt;تا سحر شب زنده دارى كار بود &lt;br /&gt;من نمى نالم ز بيداد خدا &lt;br /&gt;ليك فرق اين دو شب بسيار بود &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر دو شب را بود روزى در قفا: &lt;br /&gt;بامداد عيش و صبح رستخيز &lt;br /&gt;اين شبى از زندگى كامش روا &lt;br /&gt;وآن شبى با مرگ جانش در ستيز &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين شبش با عيش و عشرت بود جفت &lt;br /&gt;شام او در ناله و در غم گذشت &lt;br /&gt;چند مى گويى فلان ديوانه گفت &lt;br /&gt;"بر شما بگذشت، بر ما هم گذشت" &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ملتى بيچاره، جمعى كامران &lt;br /&gt;بالله اين آيين نماند برقرار &lt;br /&gt;"اى كه دستت مى رسد كارى بكن &lt;br /&gt;پيش از آن كز تو نيايد هيچ كار". &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هزار و سيصد و چهل &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108258353184595911?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108258353184595911'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108258353184595911'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108258353184595911' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108232302161787544</id><published>2004-04-19T01:43:00.000+04:30</published><updated>2004-04-21T01:55:46.576+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;img hspace="6" src="http://www.mohammadtaheri.com/Images/Janin.jpg" align="right" border="0" width="250" height="180"&gt;&lt;br&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; اين عکس مي توانست عکس سال باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عکس جنين 21 هفته اي به نام ساموئل الکساندر که در داخل رحم مادر احتياج به عمل جراحي پيدا کرد  و اگر از رحم خارج ميشد ممکن نبود زنده بماند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دکتر برنر جراح اين عمل بزرگ بودند و جنين را در داخل رحم مورد جراحي قرار دادند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حين عمل جراحي جنين دست کوچکش را از شکافي که دکتر ايحاد کرده بود بيرون آورد و انگشت پزشک معالجش را فشرد و عکاس اين صحنه ناباورانه را در تاريخ ثبت کرد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دست پسرک کوچکي که براي حس قدر شناسي از رحم بيرون آمد و انگشت دکتر را به خاطر تشکر از هديه زندگي که او بخشيد ،فشرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر همه ما در وجود فطري خود تا اين حد احساس قدر شناسي داشتيم .پس الان اين حس را کجا جاي گذاشتيم ؟در کدام نقطه و کدام لحظه حس قدرشناسي خودمان را براي هميشه دفن کرديم و غول توقع و زياده خواهي را همراه خود کرده و در قلبمون جاي داديم ....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قلب پاکمون را جايگاهي کرديم، براي جولان دادن احساسهايي که هر از گاهي جانمان را به لب ميرسانند و به جاي حس زندگي فقط احساس مرگ و نابودي را در ما شعله ور ميکنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا هرگز به ياد نياورديم که بايد از کساني که بهمون زندگي بخشيدند تشکر کنيم ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا فراموش کرديم که گوهر ناياب وجودمون پر از پاکي و زيبايي بوده و عشق به زنده بودن و زندگي کردن و به ديگران زندگي بخشيدن جزء جدا نشدني فطرت انساني ماست .&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108232302161787544?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108232302161787544'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108232302161787544'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108232302161787544' title=''/><author><name>Sheyda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14550667653295777106</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108214835664813685</id><published>2004-04-17T01:14:00.000+04:30</published><updated>2004-04-17T01:19:55.966+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>دوستان عزیز ایرانیان در عرصه های علمی  در بسیاری از نقاط جهان انسانهای موفقی هستند در اینجا مصاحبه ای با یکی از اینان برگرفته از سایت شهروند رو می خونید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفت وگوي شهروند با پرفسور محمد جمشيدي (ناسا ــ دانشگاه نيومكزيكو آمريكا)&lt;br /&gt;به بهانه حضور گروه انبوه ايرانيان دانشمند در مراكز علمي و پژوهشي اروپا و آمريكا با مركز فضايي ناسا در آمريكا تماس گرفتيم و بعد‌از پرس و جو در مورد دانشمندان ايراني تبار، اسامي گروهي از اين دانشمندان فضايي در اختيارمان گذاشته شد. در اين رهگذر از پرفسور محمد جمشيدي كه در وزارت انرژي نيروي هوايي و ناسا اشتغال دارد و همچنين استاد‌ دانشگاه نيومكزيكوست براي گفت وگو وقت گرفتيم ــ ايشان خواهش ما را اجابت كرد و اينك ماحصل اين گفت و گو در اختيارتان قرار ميگيرد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لطفا اندكي از خودتان و چگونگي ورودتان به سازمان ناسا بفرماييد؟ &lt;br /&gt;ــ حدود 35 سال است كه در آمريكا هستم. در سال 1963 پس از اتمام دوره دبيرستان در ايران به آمريكا آمدم و تا سال 1971 در آمريكا بودم و تحصيلات خود را در اين سال به اتمام رساندم و از سال 1971 به ايران بازگشتم و بلافاصله در دانشگاه شيراز به سمت استا‌د اشتغال يافتم. پس از مدتي يعني از سال 1975 تا سال 1977 به نيويورك آمدم و در مركز تحقيقات IBM بودم. در اين مدت در اين مركز در مورد آبهاي زيرزميني تحقيقات ميكردم. ضمنا در طول اين مدت در مورد سيستمهاي كامپيوتري براي راه حل مسائل انرژي نيز به تحقيق مشغول بودم. در سال 1977 به ايران بازگشتم و در سال 1979 مجددا به آمريكا آمدم و در 25 سال اخير در دانشگاه نيومكزيكو با سمت استادياري و سپس استادي اشتغال داشته و دارم و از 5 سال قبل تاكنون به سمت استاد هيأت امناي دانشگاه منصوب شده ام. البته استاد هيأت امناء يك تيتر علمي در سطح دانشگاه است. &lt;br /&gt;در سال 1991 بنا به دعوت يكي از ده لابراتوار ناسا كار با آنها را شروع كردم. اين سازمان متعلق به دانشگاه كاليفرنيا است كه در حقيقت بخش خصوصي محسوب ميشود من در آن به عنوان مشاور در اولين پروژه Rover كه قرار بود به كره مريخ برود مدت سه سال كار كردم. اين سفينه همانطور كه به خاطر داريد در 4 جولاي 1997 در كره مريخ نشست. سوژوفير اولين گامي بود كه بشر برداشته بود كه ميتواند يك Rover يا سفينه اي به كره مريخ بفرستد. متاسفانه در مرحله بعد ناموفق بود. در آن زمان من در فرانسه در مركز موسسه مطالعات بودم، ولي در آن سه سال قبلي اين كار را براي ناسا انجام داده بودم و ‌در حال حاضر مدت شش سال است كه در مركز كل ناسا هستم و بيشتر خدمات فعلي من جنبه تجارتي براي ناسا دارد‌ و چون بودجه ناسا 15 ميليارد دلار است كه از آن حدود 10 ميليارد دلار را كمپانيهاي بزرگ مثل بوئينگ و غيره ميدهند و به موجب قوانين آمريكا اينها بايد حداقل هشت درصد اين بودجه ها را به كمپاني هاي كوچكتر از خود در سراسر آمريكا بدهند من جزو كميته اي هستم كه مواظبت ميكند اين رابطه برقرار باشد. حدود 6/1 ميليون دلار از اين كميته رد‌ ميشود و در حال حاضر بعد از پروژه اخير يعني مريخ كارهاي من با ناسا به اين ترتيب ميباشد كه من به طور غيرمستقيم در آن فعال بوده ام. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماجراي اخير عكسبرداري از مريخ دارد گونه اي حيات را در خارج‌ از زمين نويد‌ ميدهد، به نظر شما پيدا شدن سنگريزه هاي مدور چقدر به اثبات اين موضوع كمك ميكند و چرا اين سنگريزه ها اينقدر مهم جلوه داده ميشوند؟ &lt;br /&gt;ــ ‌البته بهتر بود اين سئوال از يك ژئولژيست ميشد اما تا آنجا كه من ميتوانم بگويم و با مختصر اطلاعاتي كه در اين زمينه دارم چون اين بخش تخصص من نيست، در حال حاضر به همراه اين دستگاه روبات كه به مريخ ارسال شده تمام دستگاههايي كه يك ژئولژيست بايد‌ از آنها استفاده كند نصب شده و اين دستگاهها مورد‌ استفاده روبات واقع شده است. فرضا در مورد سنگهاي&lt;br /&gt;ريز كه در عكسها مشاهده ميشود در هر جايي از مريخ كه سنگهاي مختلفي قرار دارند اين دستگاهها با روبات به آن محل ميروند و با اشعه X كه در درون دستگاهها موجود است آنها را تجزيه ميكنند و اين Rover داراي تمام آزمايشگاهها و دستگاهها ميباشد. و آنها ميتوانند به نحو بارزي از اين دستگاهها و تجهيزات استفاده نمايند. علاوه بر اين تجربه كه صورت گرفت، مطالعه در مورد درجه حرارت و غلظت هوا و ميزان فلزهاي مختلف نيز مطرح هست و درصدهاي مشخصي نسبت به مقدار آنچه كه در آنها يافت ميشود را به طور مجزا انجام ميدهند. در حال حاضر اميد بر اين است كه پروژه قابل توجه Spirit كه در يك طرف و پروژه Opportunity در سمت ديگر برقرار شده است بتوانند محيط ژئولژي ــ نوع خاك، نوع مواد معدني و نوع سنگهاي موجود را در آنجا معين كنند ولي Opportunity ميتواند تشخيص بدهد كه آيا اصولا آب در آنجا وجود دارد و يا زماني وجود داشته است؟ ما اميدواريم هر چه سريعتر پيام شادي بخش را به همه دنيا بدهد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه درصدي از كاركنان ناسا و يا دانشگاههاي معتبر علمي پژوهشي آمريكا را ايرانيان تشكيل ميدهند؟ &lt;br /&gt;ــ به طور كلي ايرانيان يكي از برجسته ترين مهاجران آمريكا هستند. در ناسا براي نمونه دكتر قاسم اسرار يكي از 5 معاون اصلي ناسا است. ايشان مسئول مطالعه در مورد كره زمين هستند. در GPL شايد حدود 50 نفر ايراني تبار اشتغال دارند كه در رأس آنها دكتر فيروز نادري ست كه مسئول و مدير پروژه هاي مريخ نيز ميباشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در قياس با آمريكا برنامه هاي فضايي روسيه، چين و هند را چگونه ارزيابي ميفرماييد؟ &lt;br /&gt;ــ روسيه يكي از پيشكسوتان علوم فضايي است. سفر يوري گاگارين اولين تجربه بشري در فضا است. او با سفينه Spotnik حدود 50 سال قبل موفق شد به فضا برود. و در آن زمان اين حركت روسها آمريكا را شوكه كرد و آمريكا اصلا انتظار نداشت كه يك مرتبه روسيه بتواند چنين كاري را بكند و لذا John Glen(جان گلن) بلافاصله به عنوان اولين فضانورد آمريكايي به فضا فرستاده شد ــ ايشان اخيرا از زادگاهش سناتور شد ــ. روسيه هنوز داراي تكنولوژي بسيار قوي در مورد فضا ميباشد. مشكل مهم روسها در مقابل پروژه هاي فضايي پيش رو بودجه است. روسيه به علت فقر و ركود اقتصادي از نظر بودجه هاي فضانوردي دچار ضعف ميباشد، با اينكه در حد بسيار بالايي از توانايي هاي علمي و فني برخوردارا ست ولي به پاي پروژه هاي فضايي آمريكا در شرايط امروزي نميرسند. پروژهInternational Space Station كه تا حدودي مورد فعاليت منهم از نزديك ميباشد و اين را ميشناسم، اينك در فضا وجود دارد. بعضي از شبها در يك جهت معين اگر ملاحظه فرماييد به صورت يك ستاره درخشان هست و حقيقتا پروژه اي است كه با همكاري و شراكت 18 كشور درست شده است و 80 درصد كل مخارج از طريق آمريكا تامين شده و بقيه به عهده ساير كشورها ميباشد. هند در بخش انرژي خورشيدي و ساير كشورها مثل ايتاليا، برزيل، آلمان، فرانسه، ژاپن و تعدادي كشورهاي ديگر در آن هستند. در چين من اولين فضانورد چيني را ملاقات كردم، آنها دور مدار زمين گشته و سالم به زمين برگشته اند. چين به زودي از روسيه جلو خواهد زد چون بودجه اين كار را دارد. هند در مرحله اي است كه اگر كمكهاي آمريكا ادامه يابد به مراتب بالاتري دست خواهد يافت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفته ميشود بخش بزرگي از آنچه دستآوردهاي رسيدن بشر به فضا نام گرفته بيشتر تبليغ و تهييج بوده است نه واقعيت؛ براي مثال ميگويند: مطلقا سفر به ماهي در كار نبوده و تنها در بيابانهاي نوادا با فيلم و تكنيك اين سفر مطرح شده است نظر شما در اين ارتباط چيست؟&lt;br /&gt;ــ اين كاملا اشتباه است چون اين در مرز ابتذال و خنده واقع ميشود، رفتن آرمسترانگ به كره ماه كاملا يك موضوع حقيقي است. در سال 1977 كه&lt;br /&gt;دانشگاه شيراز از من براي بزرگداشت «اديسون» دعوت كرد به تهران رفتم. دو استاد ديگر هم بودند و اين كنفرانس در هتل كنتينانتال تهران برگزار شد. يكي از سخنرانان دكتر هايسن اشميت بود، او تحصيل كرده هاروارد است. من با ايشان آشنا شدم و ايشان آخرين كسي است كه به كره ماه رفته و با ماشين مخصوصي كه در آنجا بوده رانندگي كرده است. دكتر اشميت با يك شو اسلايد تمام اينها را به ما نشان داد و بسيار جالب بود. او اينك سناتور نيومكزيكو در مجلس سناي آمريكاست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزنامه كيهان تهران مدعي شده است كه فضانوردان آمريكايي در آخرين تحقيقات زمين شناسي خود به اين نتيجه رسيده اند كه عين خبر:&lt;br /&gt;«كره ماه در گذشته اي دور به دو نيم تقسيم شده و سپس در يك فعل و انفعال دوباره به هم پيوند خورده است. اين موضوع مي تواند اشاره اي به آيه يكم از سوره قمر باشد كه خداوند در آن به معجزه اي از پيامبر اكرم(ص) مبني بر انشقاق ماه تأكيد مي كند. (اقتربت الساعه و انشقّ القمر) &lt;br /&gt;به گزارش خبرگزاري قرآني ايران به نقل از پايگاه خبري Kuwait Chat اين مطلب كه در يك ميزگرد تلويزيوني و از زبان سخنگوي يك گروه فضايي اعلام گرديد از آن جا آشكار شد كه فضانوردان قصد داشتند پرچم ايالات متحده را بر فراز ماه به اهتزاز درآورند اما موفق به اين كار نشدند. براي جست وجوي علت اين مسئله فضانوردان به تحقيقات زمين شناسي روي آوردند و در نتيجه براي آنها محرز گرديد كه كره ماه سال ها قبل به دو نيم تقسيم شده و سپس مجدداً پيوند خورده است. شنيدن اين نكته كه قرآن كريم از چنين واقعه اي خبر داده، بسياري از مردم اروپا و آمريكا را به تحقيق درباره اسلام و قرآن مشتاق كرده است.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظر جنابعالي در اين مورد چيست؟&lt;br /&gt;ــ تا آنجايي كه من و مطالعات من و فعاليتهاي اينجانب در اين زمينه اجازه ميدهد هيچوقت و هرگز چنين ادعايي را از هيچ كدام از فضانوردان نه شنيده و نه خوانده ام. اين موضوع كاملا بي ربط و غلط و غيرواقعي است و هيچ مورد علمي ندارد و از جهت عقلي و علمي غيرقابل قبول است و مطلقا توجيه علمي ندارد، اگر توجيه ديني دارد اين ارتباط به دين مداران دارد. پرچم آمريكا در سال 1969 در كره ماه به اهتزاز درآمده است و فضانورداني كه چنين كاري را انجام دادند از جمله آقاي آرمسترانگ است و شايد هم هنوز اين پرچم آنجا باشد. در آن زمان من در آمريكا دانشجو بودم و همه دانشجويان نشسته بوديم و از تلويزيون لحظه به لحظه، ثانيه به ثانيه آن را دنبال ميكرديم. اين پرچم كه به صورت حرف L معكوس است، در كره ماه نصب شد. همه ديدند و مدارك و مستندات آن هم موجود است. شايد هم حرفهايي از اين دست براي مصرف داخلي ايران باشد، آن هم فقط براي آن دسته از عزيزاني كه اين تصورات را باور دارند، خيلي عجيب و خيلي هم تاسف بار است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108214835664813685?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108214835664813685'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108214835664813685'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108214835664813685' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108206299872617962</id><published>2004-04-16T01:31:00.000+04:30</published><updated>2004-04-16T02:05:12.373+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt; رومی سخنی گفت و نگفتست و نگوید&lt;br /&gt; کس در همه عالم&lt;br /&gt; مردود شد آنکه به انکار بر آمد&lt;br /&gt; مردود جهان شد &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نازنینم&lt;br /&gt;ای که همه خراب شراب مهر تو اند&lt;br /&gt;دردانه ی هستی&lt;br /&gt;فاش میگویم ، فاش&lt;br /&gt;از تو و عشق تو&lt;br /&gt;که چون سایه ای در پی صاحبش&lt;br /&gt;در پی اش دویدم و نرسیدم&lt;br /&gt;گویا فاصله میان من و تو به وسعت همه ی هستی است&lt;br /&gt;من از تو دورم&lt;br /&gt;همانقدر دور که خفاش شب رو از خورشید&lt;br /&gt;عشق تو برایم کیمیاست&lt;br /&gt;نایافتنی و رویای شیرین و محال&lt;br /&gt;عاشق عشق تو شده ام&lt;br /&gt;خسته ام و هیچ راه نمی دانم&lt;br /&gt;کجاست شیخ طریقت ، تا راه بنماید مرا؟&lt;br /&gt;بی خودانه در گرداب هلاک، حیران بازیهای روزگارم&lt;br /&gt;تا با من خسته چه کنند&lt;br /&gt;تا کی بی کس و بی رهنما درغفلت و جهل خود هر روز از تو دورتر شوم&lt;br /&gt;دورتر و دورتر&lt;br /&gt;تا روزی که با کوله باری از حسرت ، عزم خانه کنم&lt;br /&gt;خانه ی بی تو&lt;br /&gt;و تا انتهایی بی پایان ، در آرزوی دیدارت جان گدازم&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108206299872617962?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108206299872617962'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108206299872617962'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108206299872617962' title=''/><author><name>Sheyda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14550667653295777106</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108180358004601053</id><published>2004-04-13T01:26:00.000+04:30</published><updated>2004-04-13T01:33:33.496+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>این شعر رو تقدیم می کنیم به همه اونهایی که دلی دارند پر از زمانه .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"فضلي از منظومه‌ مرداب‌ها و آب‌ها "&lt;br /&gt;ماجرا اين است كم كم كميت بالا گرفت&lt;br /&gt;جاي ارزش‌هاي ما را عرضه‌ كالا گرفت&lt;br /&gt;احترام «ياعلي» در ذهن بازوها شكست&lt;br /&gt;دست مردي خسته شد، پاي ترازوها شكست&lt;br /&gt;فرق مولاي عدالت بار ديگر چاك خورد&lt;br /&gt;خطبه‌هاي آتشين متروك ماند و خاك خورد&lt;br /&gt;زير باران‌هاي جاهل سقف تقوا نم كشيد&lt;br /&gt;سقف‌هاي سخت، مانند مقوا نم كشيد&lt;br /&gt;با كدامين سحر از دل‌ها محبت غيب شد؟&lt;br /&gt;ناجوانمردي هنر، مردانگي‌ها عيب شد؟&lt;br /&gt;خانه‌ دل‌هاي ما را عشق خالي كرد و رفت&lt;br /&gt;ناگهان برق محبت اتصالي كرد و رفت&lt;br /&gt;سرسراي سينه‌ها را رنگ خاموشي گرفت&lt;br /&gt;صورت آيينه زنگار فراموشي گرفت&lt;br /&gt;باغ‌هاي سينه‌ها از سروها خالي شدند&lt;br /&gt;عشق‌ها خدمتگزار پول و پوشالي شدند&lt;br /&gt;از نحيفي پيكر عشق خدايي دوك شد&lt;br /&gt;كله‌ احساس‌هاي ماورايي پوك شد&lt;br /&gt;آتشي بيرنگ در ديوان و دفترها زدند&lt;br /&gt;مهر «باطل شد» به روي بال كفترها زدند&lt;br /&gt;اندك اندك قلب‌ها با زرپرستي خو گرفت&lt;br /&gt;در هواي سيم و زر گنديد و كم كم بو گرفت&lt;br /&gt;غالبا قومي كه از جان زرپرستي مي‌كنند&lt;br /&gt;زمره‌ بيچارگان را سرپرستي مي‌كنند&lt;br /&gt;سرپرست زرپرست و زرپرست سرپرست&lt;br /&gt;لنگي اين قافله تا بامداد محشر است&lt;br /&gt;از همان دست نخستين كجروي‌ها پا گرفت&lt;br /&gt;روح تاجرپيشگي در كالبدها جان گرفت&lt;br /&gt;كارگردانان بازي باز با ما جر زدند&lt;br /&gt;پنج نوبت را به نام كاسب و تاجر زدند&lt;br /&gt;چار تكبير رسا بر روح مردي خوانده شد&lt;br /&gt;طفل بيداري به مكر و فوت و فن خوابانده شد&lt;br /&gt;روزگار كينه‌پرور عشق را از ياد برد&lt;br /&gt;باز چون سابق كلاه عاشقان را باد برد&lt;br /&gt;سالكان را پاي پرتاول ز رفتن خسته شد&lt;br /&gt;دست‌ پر اعجاز مردان طريقت بسته شد&lt;br /&gt;سازهاي سنتي آهنگ دلسردي زدند&lt;br /&gt;ناكسان بر طبل‌هاي ناجوانمردي زدند&lt;br /&gt;تا هواي صاف را بال و پر كركس گرفت&lt;br /&gt;آسمان از سينه‌ها خورشيد خود را پس گرفت&lt;br /&gt;رنگ ولگرد سياهي‌ها به جان‌ها خيمه زد&lt;br /&gt;روح شب در جاي جاي آسمان‌ها خيمه زد&lt;br /&gt;صبح را لاجرعه كابوس سياهي سركشيد&lt;br /&gt;شد سيه‌ مست و براي آسمان خنجر كشيد&lt;br /&gt;اين زمان شلاق بر باور حكومت مي‌كند&lt;br /&gt;در بلاد شعله، خاكستر حكومت مي‌كند&lt;br /&gt;تيغ آتش را دگر آن حدت موعود نيست&lt;br /&gt;در بساط شعله‌ها آهي به غير از دود نيست&lt;br /&gt;دود در دود و سياهي در سياهي حلقه‌ زن&lt;br /&gt;گرد دل‌ها هاله‌هايي از تباهي حلقه‌ زن&lt;br /&gt;اعتبار دست‌ها و پينه‌ها در مرخصي&lt;br /&gt;چهرها لوح ريا، آيينه‌ها در مرخصي&lt;br /&gt;از زمين خنده خار اخم بيرون مي‌زند&lt;br /&gt;خنده انگار از شكاف زخم بيرون مي‌زند&lt;br /&gt;طعم تلخي داير است و قندها تعطيل محض&lt;br /&gt;جز به ‌ندرت، دفتر لبخندها تعطيل محض&lt;br /&gt;خنده‌هاي گاه گاه انگار ره گم كرده‌اند&lt;br /&gt;يا كه هق‌هق‌ها تقيه در تبسم كرده‌اند&lt;br /&gt;منقرض گشته است نسل خنده‌هاي راستين&lt;br /&gt;فصل فصل بارش اشك است و شط آستين&lt;br /&gt;آنچه اين نسل مصيبت ديده را ارزاني است&lt;br /&gt;پوزخند آشكار و گريه‌ پنهاني است&lt;br /&gt;گرچه غير از لحظه‌اي بر چهره‌ها پاينده نيست&lt;br /&gt;پوزخند است اين شكاف بي‌تناسب، خنده نيست&lt;br /&gt;مثل يك بيماري مرموز در باغ و چمن&lt;br /&gt;خنده‌هاي از ته دل ريشه‌كن شد، ريشه‌كن&lt;br /&gt;الغرض با ماله‌ غم دست بنايي شگفت&lt;br /&gt;ماهرانه حفره‌ لبخندها را گل گرفت&lt;br /&gt;///&lt;br /&gt;اشك‌هاي نسل ما اما حقيقي مي‌چكند&lt;br /&gt;از نگين چشم‌هاي خون، عقيقي مي‌چكند&lt;br /&gt;///&lt;br /&gt;ماجرا اين است: مردار تفرغن زنده شد&lt;br /&gt;شاخه‌هاي ظاهرا خشكيده از بن زنده شد&lt;br /&gt;آفتابي نامبارك نفس‌ها را زنده كرد&lt;br /&gt;بار ديگر اژدهاي خشك را جنبنده كرد&lt;br /&gt;قبطيان فتنه‌گر جا در بلندي كرده‌اند&lt;br /&gt;ساحران با سامري‌ها گاوبندي كرده‌اند&lt;br /&gt;///&lt;br /&gt;من ز پا افتادن گلخانه‌ها را ديده‌ام&lt;br /&gt;بال تركش‌خورده‌ پروانه‌ها را ديده‌ام&lt;br /&gt;انفجار لحظه‌ها، افتادن آوا، ز اوج&lt;br /&gt;بر عصب‌هاي رها پيچيدن شلاق موج&lt;br /&gt;ديده‌ام بسيار مرگ غنچه‌هاي گيج را&lt;br /&gt;از كمر افتادن آلاله‌ افليج را&lt;br /&gt;در نخاع بادها تركش فراوان ديده‌ام&lt;br /&gt;گردش تابوت‌ها را در خيابان ديده‌ام&lt;br /&gt;گردش تابوت‌هاي بي‌شكوه آهنين&lt;br /&gt;پر ز تحقير و تنفر، خالي از هر سرنشين&lt;br /&gt;در خيابان جنون، در كوچه‌ دلواپسي&lt;br /&gt;كرده‌ام ديدار با كانون گرم بي‌كسي&lt;br /&gt;ديده‌ام در فصل نفرت در بهار برگ‌ريز&lt;br /&gt;كوچ تدريجي دل‌ها را به حال سينه‌خيز&lt;br /&gt;سروها را ديده‌ام در فصل‌هاي مبتذل&lt;br /&gt;خسته و سردرگريبان - با عصا زير بغل&lt;br /&gt;تن به مرداب مهيب خستگي‌ها داده‌اند&lt;br /&gt;تكيه بر ديواري از دل‌بستگي‌ها داده‌اند&lt;br /&gt;پيش چنگيز چپاول پشت را خم كرده‌اند&lt;br /&gt;گوشه‌اي از خوان يغما را فراهم كرده‌اند&lt;br /&gt;ماجرا اين است، آري ماجرا تكراري است&lt;br /&gt;زخم ما كهنه است اما بي‌نهايت كاري است&lt;br /&gt;از شما مي‌پرسم آن شور اهورايي چه شد؟&lt;br /&gt;بال معراج و خيال عرش‌پيمايي چه شد؟&lt;br /&gt;پشت اين ويرانه‌هاي ذهن، شهري هست نيست؟&lt;br /&gt;زهر اين دلمردگي را پادزهري هست؟ نيست&lt;br /&gt;ساقه‌ اميدها را داس نوميدي چه كرد؟&lt;br /&gt;با دل پر آرزو احساس نوميدي چه كرد؟&lt;br /&gt;هان كدامين فتنه دكان وفا را تخته كرد؟&lt;br /&gt;در رگ ايمان ما خون صفا را لخته كرد&lt;br /&gt;هان چه آمد بر سر شفافي آيينه‌ها&lt;br /&gt;از چه ويران شد ضمير صافي آيينه‌ها&lt;br /&gt;شور و غوغاي قيامت در نهان ما چه شد؟&lt;br /&gt;اي عزيزان! «رستخيز ناگهان» ما چه شد؟&lt;br /&gt;دشت دل‌هامان چرا از شور يا مولا فتاد&lt;br /&gt;از چه طشت انتشار ما از آن بالا فتاد&lt;br /&gt;////&lt;br /&gt;جان تاريك من اينك مثل دريا روشن است&lt;br /&gt;صبحگون از تابش خورشيد مولا روشن است&lt;br /&gt;طرفه خورشيدي كه سر از مشرق گل مي‌زند&lt;br /&gt;بين دريا و دلم از روشني پل مي‌زند&lt;br /&gt;طرفه خورشيدي كه غرق شور و نورم مي‌كند&lt;br /&gt;زير نور ارغواني‌ها مرورم مي‌كند&lt;br /&gt;اندك اندك تا طپيدن‌هاي گرمم مي‌‌برد&lt;br /&gt;در دل دريا فرو از شوق و شرمم مي‌برد&lt;br /&gt;قطره‌ سرگشته‌ عاشق» خطابم مي‌كند»&lt;br /&gt;با خطابش همجوار روح آبم مي‌كند&lt;br /&gt;تيغ يادش ريشه‌ اندوه و غم را مي‌زند&lt;br /&gt;آفتاب هستي‌اش چشم عدم را مي‌زند&lt;br /&gt;اينك از اعجاز او آيينه‌ من صيقلي است&lt;br /&gt;طالع از آفاق جانم آفتاب «ياعلي» است&lt;br /&gt;»ياعلي» مي‌تابد و عالم منور مي‌شود&lt;br /&gt;باغ دريا غرق گل‌هاي معطر مي‌شود&lt;br /&gt;چشم هستي آب‌ها را جز علي مولا نديد&lt;br /&gt;جز علي مولا براي نسل درياها نديد&lt;br /&gt;موج نام نامي‌اش پهلو به مطلق مي‌زند&lt;br /&gt;تا ابد در سينه‌ها كوس اناالحق مي‌زند&lt;br /&gt;قلب من با قلب دريا همسرايي مي‌كند&lt;br /&gt;ياد از آن درياي ژرف ماورايي مي‌كند&lt;br /&gt;«اينك اين قلب من و ذكر رساي «ياعلي&lt;br /&gt;«غرش بي‌وقفه‌ي امواج، در دريا «علي&lt;br /&gt;موج‌ها را ذكر حق اين‌سو و آن‌سو مي‌كشد&lt;br /&gt;پير دريا كف به لب آورده، ياهو مي‌كشد&lt;br /&gt;مثل مرغان رها در اوج مي‌چرخد دلم&lt;br /&gt;شادمان در خانقاه موج مي‌چرخد دلم&lt;br /&gt;موج چون درويش از خود رفته‌اي كف مي‌زند&lt;br /&gt;صوفي گرداب‌ها مي‌چرخد و دف مي‌زند&lt;br /&gt;ناگهان شولاي روحم اغواني مي‌شود&lt;br /&gt;جنگل انبوه درياها خزاني مي‌شود&lt;br /&gt;كلبه‌ شاد دلم ناگاه مي‌گردد خراب&lt;br /&gt;باز ضربت مي‌خورد مولاي دريا از سراب&lt;br /&gt;پيش چشمم باغ‌هاي تشنه را سر مي‌برند&lt;br /&gt;شاخه‌هايي سرخ از نخلي تناور مي‌برند&lt;br /&gt;خارهاي كينه قصد نوبهاران مي‌كنند&lt;br /&gt;روي پل تابوت‌ها را تيرباران مي‌كنند&lt;br /&gt;در مشام خاطرم عطر جنون مي‌آورند&lt;br /&gt;بادهاي باستاني بوي خون مي‌آورند &lt;br /&gt;////&lt;br /&gt;صورت انديشه‌ام سيلي ز دريا مي‌خورد&lt;br /&gt;آخرين برگ از كتاب آب‌ها، تا مي‌خورد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108180358004601053?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108180358004601053'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108180358004601053'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108180358004601053' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108153377518996237</id><published>2004-04-09T22:32:00.000+04:30</published><updated>2004-04-09T22:59:08.733+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>يک نويسنده ی طنز نويس به اسم Ambrose Bierce در اوائل دهه ی نود يک ديکشنری به اسم Devil ( ديکشنری شيطان) ساخت که بعدها از مقبوليت و معروفيت خاصی برخوردار شد. در اين ديکشنری لغات به شکل غير واقعی و مسخره ترجمه شده بودند. البته اکثر ترجمه ها طوری هستند که علمای ادبيات انگليسی آنرا cynical می نامند که يعنی يک طور بدگمانی در آن نهفته است.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://sunsite.berkeley.edu/Literature/Bierce/DevilsDictionary&lt;br /&gt;"&gt;http://sunsite.berkeley.edu/Literature/Bierce/DevilsDictionary&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای مثال لغت گدا در اين ديکشنری به صورت زير ترجمه شده است:&lt;br /&gt;گدا: کسی که بر روی کمک دوستانش حساب باز کرده است.&lt;br /&gt;(&lt;a href="http://www.thedevilsdictionary.com"&gt;http://www.thedevilsdictionary.com&lt;/a&gt;)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعدها يک انگليسی خوش ذوق به اسم Stan Kelly-Bootle برای علم کامپيوتر هم چنين ديکشنری ای ساخت ، که آنرا Devil’s DP Dictionary ناميد. اين ديکشنری هم خيلی مقبوليت پيداکرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به طور مثال لغت ALU در اين ديکشنری به صورت زير ترجمه شده است:&lt;br /&gt;Arthritic Logic Unit or (rare) Arithmetic Logic Unit – A random-number generator supplied as standard with all computer systems. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ALU مخفف کلمه ی واحد ورم مفصل و منطق يا (کمياب) واحد محاسبات و منطق – واحدی توليد کننده ی اعداد اتفاقی که به صورت استاندارد در هر سيستم کامپيوتری نهاده می شود!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين ديکشنری را خيلی ها ادامه دادند. يعنی مطابق سبک آقای بوتل اسامی جديد تر دنيای کامپيوتر را درآن وارد کردند. درزير سعی شده که چند لغت جالب از يکی از اين ديکشنری ها(&lt;a href="http://www.isham-research.com/dd.html"&gt;http://www.isham-research.com/dd.html&lt;/a&gt;) آورده شود، که اميدوارم ازآن لذت ببريد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;alpha release&lt;/strong&gt; n. A name for a non-functional product. See also beta release&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;beta release&lt;/strong&gt; n. Still doesn't work, but we need the revenue stream.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;CRM&lt;/strong&gt; n. Customer Relationship Management - conventional data processing, except the company has to fit the solution rather than the solution fit the company. And it never fits the hardware.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;end user &lt;/strong&gt;v. A command unfortunately not implemented in most systems.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;IBM&lt;/strong&gt; n. A computer company - reputedly Microsoft's biggest customer. Supposedly abbreviations for I've Been Moved, I've Been Misled, Insert Bug under Mask, and International Brotherhood of Mechanics. It really stands for "I Buy Microsoft".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;Loop, infinite &lt;/strong&gt;n. See infinite loop.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;MACINTOSH&lt;/strong&gt; acr. Macs Always Crash, If Not The Operating System Hangs.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;MIPS&lt;/strong&gt; acr. Misleading Indication of Processor Speed - obsoleted by MSUs&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;Windows 95 &lt;/strong&gt;n. A 32-bit patch to a 16-bit GUI for an 8-bit operating system written for a 4-bit processor by a 2-bit company that can't stand one bit of competition.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;Windows 98&lt;/strong&gt; n. Windows that takes 98 hours to install - three hours more than Windows 95.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;WWW&lt;/strong&gt; n. World Wide Wait.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108153377518996237?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108153377518996237'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108153377518996237'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108153377518996237' title=''/><author><name>Sheyda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14550667653295777106</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108145885596371752</id><published>2004-04-09T01:40:00.000+04:30</published><updated>2004-04-09T01:48:04.576+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>دوستان عزیزم امروز توی وبگردیهام یه چیزهایی پیدا کردم اگه دوست دارید شما هم ببینید&lt;br /&gt;اولیش متن یه ترانه قدیمی دست پخت جناب نبوی&lt;br /&gt;&lt;a href="http://khabarnameh.gooya.com/nabavi/archives/008627.php"&gt;http://khabarnameh.gooya.com/nabavi/archives/008627.php&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;دومی و سومی هم راجع به نمایشگاهی در آلمان و یه اطلاعاتی راجع به  ویژوال بیسیک فارسی&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.ircert.com/news/CeBIT_2004.htm"&gt;http://www.ircert.com/news/CeBIT_2004.htm&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.vbfarsi.com/"&gt;http://www.vbfarsi.com/&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108145885596371752?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108145885596371752'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108145885596371752'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108145885596371752' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108137222962797617</id><published>2004-04-08T01:34:00.000+04:30</published><updated>2004-04-08T01:48:28.966+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>دوستان عزیزم حتما اکثر شما راجع به ویندوز جدید ماکروسافت چیزهایی شنیدین شاید حتی نسخه های آزمایشی اون رو نصب کرده باشین.&lt;br /&gt;بهر حال خدا می دونه این بار ماکروسافت چه خوابی برای کاربراش دیده. این مطلب رو می تونید راجع به این موضوع بخونید.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.itiran.com/news/show.asp?no=8212471049"&gt;http://www.itiran.com/news/show.asp?no=8212471049&lt;a href="http://www.itiran.com/news/show.asp?no=8212471049"&gt;&lt;/a&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108137222962797617?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108137222962797617'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108137222962797617'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108137222962797617' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108103336362935060</id><published>2004-04-04T03:31:00.000+04:30</published><updated>2004-04-04T03:36:25.623+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>چرا؟	آخه برای چی؟	نکنه تلسم شدی؟	شاهزاده خانوم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بهار ، بارون ، گل و سبزه و تمام زیباییهای طبیعت دست به دست هم دادن ، تا دل ترو هماهنگ و هماواز خودشون کنن&lt;br /&gt;چقدر دل تو لجبازه !	کوچولوی یک دنده !&lt;br /&gt;آخه یه نگاه بنداز&lt;br /&gt;بلند شو از اون کنج عزلت&lt;br /&gt;پنجره رو باز کن 		چه بارونی...&lt;br /&gt;پنجره ی دلت رو باز کن تا این هوای بارون زده دل ترو هم زنده کنه &lt;br /&gt;دلت غم داره؟&lt;br /&gt;خوب ، تو هم پا به پای آسمون مهربون اشک بریز تا ابرای تیره از آسمون دلت پاک بشن&lt;br /&gt;گوش کن...&lt;br /&gt;دارن صدات میزنن&lt;br /&gt;		موسیقی بارون&lt;br /&gt;		رقص قطره ها&lt;br /&gt;		شبنم روی گلها&lt;br /&gt;		سبزه زار سرمست&lt;br /&gt;			ببین چه جشنی راه انداختن...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;	&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108103336362935060?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108103336362935060'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108103336362935060'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108103336362935060' title=''/><author><name>Sheyda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14550667653295777106</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108102805885388902</id><published>2004-04-04T01:59:00.000+04:30</published><updated>2004-04-04T02:08:00.450+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt; &lt;br /&gt; این مطلب بعنوان دروغ سیزده جالبه البته ما یکم زهر سیاسی مطلب رو گرفتیم امیدوارم خوشتون بیاد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;به ايران باز مي گردم، مجيد محمدي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عموم مردم اينجا دقيقا نمي دانند كه از چه موهبتهايي بر خوردارند، و عموم مردم ايران مي دانند كه از چه موهبتهايي بر خوردار نيستند. از شما مي پرسم، اين دانستن از آن ندانستن بهتر نيست؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حالي كه روز به روز كار پايان نامهء دكترايم را به پيش مي برم اين موضوع ذهنم را مشغول كرده كه پس از پايان تحصيل به ايران باز گردم يا در اين ملك بمانم. در نهايت تصميم گرفته ام كه به ايران باز گردم، چون&lt;br /&gt;× در سالهايي كه اينجا بودم آن قدر از جانب موسسات آموزشي و دولت ايران حمايت شده ام كه خجالت مي كشم براي جبران آنها به ايران باز نگردم. در اينجا به جاي آنكه در كتابخانه ساعتي پنج دلار جهت تامين مايحتاج خانواده ام كار كنم هر ماه هزاران دلار از جانب موسسات ايراني برايم رسيد و حسابي خوش گذشت. &lt;br /&gt;× در دوران كار بر روي رساله آن قدر از انواع كمكهاي مالي و تحقيقاتي موسسات ايراني بر خوردار بوده ام كه روي ماندن در اينجا را ندارم. موسسات ايراني تنها با من چنين رفتاري نكرده اند. آنها همانند همهء كشور هاي در حال توسعه صدها ميليون دلار حرج تحقيق و توسعه مي كنند و در اين ميان از تحقيقات دانشجويان مقاطع عالي تحصيلي كمال حمايت را به عمل مي آورند. &lt;br /&gt;× در اين ملك اگر دنبال تفريح و سرگرمي باشي 24 ساعت شبانه روز لوازم آن فراهم است. همين تلويزيون آن قدر برنامهء ديدني دارد كه مي تواني 24 ساعته پايش بنشيني و وزن اضافي بياوري. از آنجا كه براي بچه ها خوب نيست چاق شوند يا از درس و مشقشان باز بمانند بهتر است به ايران باز گرديم تا بچه ها رغبت نكنند برنامه هاي تلويزيون را ببيننند و درسشان را بخوانند.&lt;br /&gt;× پسر بزرگم كه عقب ماندهء ذهني است آن قدر از خدمات عمومي و رفاهي موسسات توان بخشي اينجا برخوردار است كه تنها كاري كه براي من مانده بازي كردن با وي و نخ دندان كشيدن براي وي در ساعات نهايي شب است. مراكز اينجا كاري كرده اند كه من نمي توانم كار زيادي براي وي انجام دهم و از اين جهت احساس گناه مي كنم. اگر به ايران باز گردم همهء هزينه ها و كارهايش بر عهدهء خودم خواهد بود. اينها اجر اخروي اينكار ها را از مردم مي ستانند. تقريبا هيچ گونه خدماتي براي اين گونه افراد اعم از درماني و بهداشتي و آموزشي و تفريحي در ايران وجود ندارد و همهء بار بر دوش پدر و مادر است. جاي همهء آنها در بهشت خواهد بود، اگر بهشت و جهنمي در كار باشد. &lt;br /&gt;× پسر كوچكم به يك مدرسه مختلط مي رود و روحيهء پسرانه و خشنش بواسطهء همكلاسي بودن با دختر كوچولو ها و ارتباط با آنها تلطيف شده است. مي خواهم به ايران باز گردم كه پسرم قادر شود خشونت پسرانه را احساس كرده و با خشونت خو بگيرد و ” مرد“ بشود.&lt;br /&gt;× همسرم در اينجا بدون كنكور وارد دانشگاه شد و اكنون به تحصيل مشغول است. اين براي نحوهء پيشرفتش خوب نيست. اگر مجبور شود براي دوره هاي عالي جان بكند و امتخان بدهد بيشتر قدر خودش و قدر تحصيل را خواهد دانست. &lt;br /&gt;× سيستم اداري اينجا انسان را تنبل بار مي آورد. ادارات اينجا كارشان را بدرستي انجام مي دهند و نيازي نيست تا جان بكني تا كارت انجام شود. امكان ندارد در ايجا به اداره اي نامه بنويسي و پاسخ نگيري. از اينكه نمي توانم غر بزنم و مدام از جايي شكايت كنم خسته شده ام. هنگامي كه با دوستان مي نشينيم تنها در مورد ايرانيها و بدبختي هايشان صحبت مي كنيم. چه بهتر كه به آنجا برگرديم تا احساس دست اولي از آن رنجها داشته باشيم.&lt;br /&gt;× در اينجا مجبور نيستم رشوه بدهيم تا كارمان راه بيفتد. از اين جهت نمي توانم ميزان پاي بندي ام را به اخلاق هر روز اندازه بگيرم و خودم را آزمايش كنم. ابتلاي الهي اينجا كمتر به منصهء ظهور مي رسد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;× نرخهاي تورم يك رقمي اينجا انگيزهء آدمها را براي جان كندن بيشتر و جبران كاهش سطح زندگي با دو يا سه شيفت كار مي كاهد. تورمهاي 58 درصدي دوران هاشمي و حدود بيست درصدي دوران خاتمي انگيزهء آدم را براي نوشتن بيشتر افزايش مي دهد. برادران سپاهي منصوب شده در مجلس نرخ تورم را به حول و قوهء الهي افزايش خواهند داد.&lt;br /&gt;× كافي است پنج دقيقه تا كتابخانهء عمومي منطقه رانندگي كنيم تا بتوانيم به بهترين فيلمهاي سينمايي و مستند جهان، انواع كتب آموزشي و غير آموزشي، و نيز انواع سي دي موسيقي و مواد آموزشي و سرگرمي براي كودكان دسترسي داشته باشيم. همهء هيجان دسترسي به شبكهء زير زميني فيلم در ايران و خريد كاست موسيقي از فروشگاههاي خاص به سفارش اين و آن از كف رفته است. &lt;br /&gt;× عموم مردم اينجا دقيقا نمي دانند كه از چه موهبتهايي بر خوردارند، و عموم مردم ايران مي دانند كه از چه موهبتهايي بر خوردار نيستند. از شما مي پرسم، اين دانستن از آن ندانستن بهتر نيست؟&lt;br /&gt;عنوان اين مطلب مي تواند دروغ سيزده بدر ِ تقريبا همهء تحصيل كردگان ايراني مقيم امريكا، كانادا، استراليا، ژاپن و كشورهاي اروپايي و نيز دروغ شخصي من براي دوستان و خوانندگان باشد. در تك تك دلايل نيز دروغي نهفته كرده ام تا فقط عنوان مطلب دروغ نباشد. &lt;/strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108102805885388902?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108102805885388902'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108102805885388902'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108102805885388902' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108094273130834813</id><published>2004-04-03T02:21:00.000+04:30</published><updated>2004-04-03T02:25:51.966+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>دل من در دل شب &lt;br /&gt;خواب پروانه شدن مي بيند &lt;br /&gt;مهر , صبحدمان داس به دست &lt;br /&gt;خرمن خواب مرا مي چيند&lt;br /&gt;آسمانها آبي&lt;br /&gt; پر مرغان صداقت آبي ست &lt;br /&gt;ديده در آينه ي صبح تو را مي بيند &lt;br /&gt;از گريبان تو صبح صادق &lt;br /&gt; مي گشايد پر و بال &lt;br /&gt;تو گل سرخ مني&lt;br /&gt;تو گل ياسمني&lt;br /&gt;تو چنان  شبنم پاك سحري ؟&lt;br /&gt;نه&lt;br /&gt;از آن پاكتري &lt;br /&gt;تو بهاري ؟&lt;br /&gt;نه &lt;br /&gt;بهاران از توست&lt;br /&gt;از تو مي گيرد وام &lt;br /&gt;هر بهار اينهمه زيبايي را &lt;br /&gt;هوس باغ و بهارانم نيست &lt;br /&gt;اي بهين باغ و بهارانم تو&lt;br /&gt;سبزي چشم تو &lt;br /&gt;درياي خيال&lt;br /&gt;پلك بگشا كه به چشمان تو دريابم باز &lt;br /&gt;مزرع سبز تمنايم را &lt;br /&gt;"هری پاتر"&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108094273130834813?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108094273130834813'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108094273130834813'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108094273130834813' title=''/><author><name>Harry</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108094028754911873</id><published>2004-04-03T01:40:00.000+04:30</published><updated>2004-04-03T01:45:07.920+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن&lt;br /&gt;شرط اول قدم آن است که مجنون باشی&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108094028754911873?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108094028754911873'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108094028754911873'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108094028754911873' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108059935300619619</id><published>2004-03-30T02:57:00.000+04:30</published><updated>2004-03-30T03:02:47.716+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>بازم سلام&lt;br /&gt;نمی دونم خواننده داریم یا نه؟&lt;br /&gt;اما اگه کسی این وبلاگ رو دیده بهش این نوید رو می دم که در طی چند روز آینده حسابی اینجا تغییر خواهد کرد&lt;br /&gt;پاینده باشید.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108059935300619619?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108059935300619619'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108059935300619619'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_03_01_archive.html#108059935300619619' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108051101870807935</id><published>2004-03-29T02:25:00.000+04:30</published><updated>2004-03-29T02:32:58.966+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'> &lt;font face="Tahoma"&gt;&amp;#1587;&amp;#1604;&amp;#1575;&amp;#1605; &lt;br&gt;&lt;br /&gt;  &amp;#1711;&amp;#1600;&amp;#1600;&amp;#1600;&amp;#1585; &amp;#1670;&amp;#1607; &amp;#1588;&amp;#1576; &amp;#1578;&amp;#1575;&amp;#1585;&amp;#1610;&amp;#1705; &amp;#1575;&amp;#1587;&amp;#1578; &lt;br&gt;&lt;br /&gt;  &amp;#1583;&amp;#1604; &amp;#1602;&amp;#1608;&amp;#1740; &amp;#1583;&amp;#1575;&amp;#1585; &amp;#1587;&amp;#1581;&amp;#1600;&amp;#1600;&amp;#1600;&amp;#1600;&amp;#1600;&amp;#1600;&amp;#1600;&amp;#1600;&amp;#1585; &amp;#1606;&amp;#1586;&amp;#1583;&amp;#1610;&amp;#1705; &amp;#1575;&amp;#1587;&amp;#1578; &lt;/font&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108051101870807935?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108051101870807935'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108051101870807935'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_03_01_archive.html#108051101870807935' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6686809.post-108050821405292856</id><published>2004-03-29T01:31:00.000+04:30</published><updated>2004-03-29T15:31:31.186+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>سلام&lt;br /&gt;به این وبلاگ خوش اومدید .&lt;br /&gt;خدا نگهدار&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6686809-108050821405292856?l=chakame.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108050821405292856'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6686809/posts/default/108050821405292856'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chakame.blogspot.com/2004_03_01_archive.html#108050821405292856' title=''/><author><name>mehra</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry></feed>
